رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

Black_wolf

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    2500
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    82

تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf

  1. Black_wolf

    ترک کردن

    اگه ازم بپرسن مهم ترین چیزی که زندگی بهت یاد داده چیه میگم هرجای زندگی حالت با کسی و چیزی خوب نبود ترکش کن. مهم نیس تا کجا پیش رفتی. مهم نیس چقد زمان گذشته. میگم هیچ وقت برای ترک مسیر و آدم اشتباه دیر نیست. میگم هیچی توی زندگی مهم تر از این نیست که حالت خوب باشه. هیچ چیزی و هیچ کسی ارزش آزار دیدن رو نداره... میگم اولویت زندگیت حال خوبت باشه. چون یه جایی وقتی به گذشته نگاه می کنی می بینی سر آدما و اتفاقاتی اذیت شدی که حالا هیچ جایی تو زندگیت ندارن...
  2. Black_wolf

    این نامه پایان نخواهد داشت

    شاید آخر عمرت این را بگویی ، وقتی که بتوانی مقایسه کنی ، ببینی و بفهمی و فکر کنی : " هیچ‌کس ، هیچ‌کس هرگز مرا چنین دوست نداشته است " . اما این به چه درد خواهد خورد اگر این دو کلمه قابل خواندن نبود . و من چه خواهم شد اگر تو مرا دوست نداشته باشی ، چون نیاز من این است که تو دوستم بداری . من نیاز ندارم که تو مرا جذاب بدانی ، یا فهمیده یا هر چه . من نیاز دارم که مرا دوست بداری و برایت قسم می‌خورم که این دو یکی نیست . بگذریم ، این نامه پایان نخواهد داشت ؛ چون در من چیزی هست که پایان نمی‌گیرد...
  3. Black_wolf

    از یه جایی به بعد

    از یک جایی به بعد، آدم آرام می گیرد، بزرگ می شود، بالغ می شود‌ و پای تمام اشتباهاتش می ایستد، سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد، دنبال مقصر نمی گردد، قبول می کند گذشته اش را، انکار نمی کند آن را، نادیده اش نمی گیرد، حذفش نمی کند، اجازه می دهد هرچه هست، هرچه بوده در همان گذشته بماند. حالا باید آینده را بسازد، از نو، به نوعی دیگر. یاد می گیرد زندگی یک موهبت است، غنیمت است، نعمت است، قدرش را بداند و آن را فدای آدمهای بی مقدار نکند...
  4. Black_wolf

    اتمام رابطه

    همیشه که نباید مستقیم گفت ارتباطمان تمام شده است! گاهی همین که پیام ها کمتر میشود نگاه ها دزدیده میشود حواس ها پرت میشود بهانه های مختلف بیشتر میشود تماس ها به حداقل میرسد و پاسخ ها کوتاه و سرد میشود خود نشان دهنده این است که ارتباط رو به اتمام است ...
  5. Black_wolf

    من برای تو فرق دارم

    من برای تو فرق دارم. با هر کی بد باشم با تو خوبم. با هر کی حرف نزنم با تو میزنم. با هر کی بیرون نرم با تو میرم. با هر کی چیزای جدید و تجربه نکنم با تو میکنم. من برای تو ی آدم دیگم، چون تو برای من با تموم آدمای دنیا فرق داری
  6. Black_wolf

    مقصر

    میدونست که من زود ناراحت میشم؛ میدونست که چقدر زیاد دوستش دارم، هی بیشتر بی محلی میکرد و عذابم میداد منم که حساس بودم هی به جونش غُر میزدم هی به روش میاوردم بی محلیشو! اونم نقطه ضعفمو میدونست و هی میگفت: تو حساس شدی ،تو دیگه خسته شدی از این رابطه ، داری بهونه میگیری، داشت حرفه دلِ خودشو به من می فهموند و منِ ساده هربار خودمو مقصر میدونستم، آدما بعضی وقتا برایِ اینکه حسو حالشونو بهت بفهمونن مجبورن حرفِ دلِ خودشونو به اجبار تو ذهنت بندازن تا درگیرش بشی و خسته؛ بعد تمام اشتباهاتو میندازن گردن تو به راحتی میذارن میرن و تو میمونی با وجدانی همیشه ناراحت، و باور میکنی که مقصری
  7. Black_wolf

    رفتی؟ به سلامت..!

    رفتی؟ به سلامت..! من خدا نیستم که بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز آی.. آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد.. رفتنش مردانه نبود لااقل مرد باشد برنگردد.. خط زدن برمن پایان من نیست,بلکه آغاز بی لیاقتی توست.. همیشه بهترینها مال من بوده و هست.. اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی و نیستی.. این تو نیستی که مرا فراموش کردی.. این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند.. صحبت از لیاقت است.. محکمتر از آنم که برای تنها نبودنم آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم.. احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی..
  8. Black_wolf

    شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟

    شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟ مثل باران ، تند میبارم نمی آیی چرا؟ خسته ام از درد ، از آهنگ های بیکلام خسته از آهنگ گیتارم نمی آیی چرا غرق در کابوس میمانم مجال خواب نیست.. من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی چرا؟ رفته ای! با خاطراتت اشک میریزم هنوز باز غم در سینه میکارم نمی آیی چرا؟ ای دوای درد قلبم، خسته ام از زندگی بی تو در بستر گرفتارم نمی آیی چرا نسخه ای پیچیده دکتر بوسه بر لبهای عشق آه، محتاج پرستارم نمی آیی چرا هیچ کس من را پرستاری به جز روی تو نیست از تب این عشق، بیمارم نمی ایی چرا
  9. Black_wolf

    تو دست نیافتنی ترین معشوق زمین باش!

    می دانم… تو دست نیافتنی ترین معشوق زمین باش! حتی دور از دستانِ من، ولی باش..! اینجا میان شعرهای من دست کسی به تو نخواهد رسید… از میان انبوه زخم ها سکوت بغض ها و خاموشی واژه ها “تـو” بی بهانه سر ذوقم می آوری … پس بمااان
  10. باز “جمعه” با همان منوی همیشگی اش! چشمانی که ولگرد خیابانهای بی تو شده اند خاطراتی که بهانه های تنهاییم را دست به ڪمر زده اند شاید جمعه منم! که زماڹ روی دستم باد ڪرده و تا ابد تاریخ انقضا خورده که صبح تا شب جای خالیت را دوره ڪنم و در آزمون هر شب نبودنت چناڹ بیفتم ڪه بمیرم! جمعه منم! که ملودی خنده هایت در دلم تاب می خورد دردت به جانم: تو هم که نیستی اصلا بگذار ساده اش ڪنم عجب زهر ماری ست جمــــــــــعه
      • 1
      • Like
  11. Black_wolf

    مدت هاست

    مدت هاست نه به آمدن کسی دلخوشم…نه از رفتن کسی دلگیر…بی کسی هم عالمی دارد…… خدایا!!!آنقدر تو خودم ریختم که از سرمم گذشت…دارم غرق می شم دستت کجاست؟!!… هی روزگار من به درک خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من؟؟؟… حرف دلت را امروز بزن! اگه امروز گفتی اسمش “حرف دل”اگه نگفتی فردا می شه “حسرت”…!!!… هییییییس!!!آروم حرف بزنید…غصه ها خوابیدن…!!!… می دونی چیه؟دوست دارم های الکی حالمو بهم میزنه!ی عنی اگه یکی صادقانه بهم بگه ازت متنفرم بیشتر روم تاثیر میذاره! حتی ممکن عاشقش بشم……
  12. Black_wolf

    اهل شعرم… اهل تنهایی و درد…

    اهل شعرم… اهل تنهایی و درد… پیشه ام فریاد است!! کاسبم… کاسب دل… صادراتم شادی.و.. وارداتم غم ودرد… دوستانی دارم سردتر از سردی برف… گاه گاهی یخشان میشکند… گاه گاهی دلشان می سوزد… ولی از روی ترحم… سر زمینی دارم مردمانش همه دوست. ولی از روی ریا… خنده ام می گیرد!!! دلشان مرده ولی، لبشان خندان است… گله از اهل تماشا دارم… گله از این همه حاشا دارم… خنده ام می گیرد!!! من خودم اهل تماشا هستم… گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما… تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما تازه شود… چه خیالی… چه خیالی… خوب میدانم دلتان بی مهر است..
      • 1
      • Like
  13. Black_wolf

    خوشبختی

    خوشبختی مکان و شرایط نیست! احساسی است که باید آن را بلد شد. شبیهِ غم، شادی، خشم و تمامِ احساس هایِ دیگر برایِ غمگین نبودن، باید بخواهی که غمگین نباشی، و برای خوشبخت بودن هم، باید بخواهی که خوشبخت باشی گاهی قدم بزن، کتاب بخوان و موسیقیِ مورد علاقه ات را گوش کن خوشبختی، اتفاقی نیست که بیفتد ، یک حسِ نابِ درونی است، باید آن را ایجاد کرد!
      • 1
      • Like
  14. Black_wolf

    چه زیبا گفت:

    چه زیبا گفت ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ …!!ﮔﺎﻫـــــﯽ ﺑﺎ ﮐﺴانی ﺳﺎﺧﺘﻪ! ﮔﺎﻫــــــــﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ …!! ﮔﺎﻫــــــــــﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ؛ ﮔﺎﻫـــــــــــﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ …!! ﮔﺎﻫـــــــــــــﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ! ﮔﺎﻫـــــــــــــــﯽ ﺩﺭ ﺗﻨـــــــﻬﺎﯾﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ …!! ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻝ؛ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺭﺳــــــﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﮕــــــــﻮﯾﻢ : ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤــــــــﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺩﺭﺱ “ ﺁﻣﻮﺧــــــــﺘﻪ ﺍﻡ “…!! ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺧﻮﺷﺤـــــﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ …!! ﺷﺎﯾﺪﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ …! اﻣﺎ ﺻﺎﺩﻗﻢ ..ﻣـــــــــــــﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ …!! ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ …
  15. Black_wolf

    تیر اخر

    دیدمت انگار چیزى بر دلم تأثیر کرد با نگاه ساده ات دنیاى من تغییر کرد دیدمت با لحن آرامى صدایم کردى و این دل مغرور در لحن صدایت گیر کرد غرق آرامش مرا خواندى و گفتى میشود با سوالم ذهنتان را هم کمى درگیر کرد؟ میشود با من بمانى! ساده… میخواهم تو را جمله ای ساده دلم را بردو در زنجیر کرد اندکی با شوق، بی وقفه نگاهت کردمو در دلم گفتم که چشمانت دلم را پیر کرد! رفتى و از دور میدیدم پر از دلشوره ای تو نفهمیدى که عشقت در دلم تکثیر کرد تیر اخر را زدی وقتی که گفتی عاشقم عاشقت بودن مرا از هر تجرد سیر کرد
      • 1
      • Like
  16. Black_wolf

    جایی خوندم نوشته بود

    جایی خوندم نوشته بود من به کسی قول ندادم همیشه آدم خوشحالی باشم؛ دیدم چقدر راست میگه اینکه ما یه سریا رو خیلی دوست داریم دلیل نمیشه همیشه باهاشون مهربون باشیم؛ همیشه ببخشیم و کوتاه بیایم ..ما از جنسِ آدمیزادیم ! آدمیزاد هم همینه یه روزایی تلخه عصبی میشه؛ دلگیر و ناراحت میشه حتی شاید دلش بخواد از همه کسایی که دوسشون داره فاصله بگیره چون ما جایی رو امضا نکردیم که همیشه قراره حالمون خوب باشه ...
  17. Black_wolf

    خیالت راحت

    خیالت راحت ؛ هم عادت می کنی ، هم فراموش ... یک روز ، در حالی به خودت می آیی که گوشه ی فراغتت لم داده ای و همینطور که به آهنگِ مورد علاقه ات گوش می کنی و چای می نوشی ؛ چشمت به دلخوشی های تازه ای می افتد که برای خودت ساخته ای ! و آن لحظه تازه می فهمی معنای عادت کردن ، پذیرفتن و ساختن را ... وقتی به تمام نداشته ها ، عادت کرده ای نشدنی ها را پذیرفته ای و برای خودت ، دلخوشی های تازه ساخته ای ...
  18. Black_wolf

    باور کن لازم نیست...

    باور کن لازم نیست همه را راضی نگه داری! لازم نیست نگران چگونگیِ قضاوت شدنت در ذهن آدم ها باشی و لازم نیست خودت را با اعتقاد و باورشان هماهنگ کنی! مطمئن باش هرچقدر هم که زمان بگذاری و هرچقدر هم که خوب باشی؛ حریفِ تمامِ سلیقه ها، اندیشه ها و باورها نخواهی شد..
  19. Black_wolf

    رفیق پرفکت

    هر چقدرم بد باشی ، هر چقدرم دستت خالی باشه! سعی کن هیچوقت به خودت بدهکار نباشی! به خودت چیزی که نیاز داره رو بده! به خودت مثل یه بچه نگاه کن که که نیازاشو باید برطرف کنی تا دم به دقیقه نزنه زیر گریه! به خودت مثل یه دوست نگاه کن که مریض شده و کسی رو جز تو نداره که بهش کمک کنه! به خودت مثل کسی نگاه کن ، که از همه بریده! به خودت اعتماد نکن! اعتماد همه چیزو خراب می‌کنه! با خودت رفیق باش و رفاقت کن! همیشه نمیتونی یه رفیق پرفکت مثل خودت پیدا کنی!
  20. Black_wolf

    تنهایی

    واقعا فکر کردی از اینکه تنهام ، ناراحتم؟ فکر کردی ترجیح میدم با کسی باشم تا تنها؟ فکر کردی اختیار خودمو دست یه آدم دیگه میدم؟ فکر کردی میزارم کسی به زندگیم سرک بکشه؟ گاهی اوقات به یه جایی میرسی که میفهمی شاید وقتی تنهایی حالت خیلی بهتره تا حتی وقتی عاشق کسی بشی! به جایی میرسی که حس میکنی خودت برای خودت کافی هستی و به عبارتی با خودت تو رابطه ای! روانشناسی مطلقا این آدمارو " بی وابستگی محض " توصیف می‌کنه! پس سعی کنید به جا سپردن خودتون دست هرکسی ، یه بی وابستگی محض باشید!
  21. Black_wolf

    رسیدن ب ارامش

    به آرامش می رسی ؛ اگر هیچ کس را برای چیزی که هست و کاری که می کند ، سرزنش نکنی . اگر آستانه ی تحملت را بالا ببری و بپذیری آدم ها متفاوت اند و قرار نیست همه ، بابِ سلیقه ی تو باشند . بپذیری رفتار دیگران ، تا وقتی به روان و آرامشِ تو آسیبی نمی زند ، به خودشان مربوط است ... آدم هایِ امروز آنقدر دغدغه دارند که دیگر حوصله ای برای دخالت و قضاوت و سرزنش ندارند ! آدم ها خودشان مسئولِ رفتار و انتخاب هایِ خودشان اند . اگر رفتاری آزارت داد و برخوردی بابِ سلیقه ات نبود ؛ یا کنار بیا ، یا فاصله بگیر ، همین !
      • 2
      • Like
      • Sad
  22. Black_wolf

    بیایید یک چیزی در گوش‌تان بگویم

    اما بیایید یک چیزی در گوش‌تان بگویم: رفتن، نبودن، نباید زیاد طول بکشد. نباید عادت شود. نباید گذاشت دلتنگی به حد نهایت برسد.نباید گذاشت دل به دلتنگی خو کند، یادش بگیرد و با آن کنار بیاید. آدم نباید آن‌قدر برود و دور شود که از مدار جاذبه‌ی کسانی که دوستش دارند خارج شود. بگذارید در گوش‌تان بگویم: آدمی که یک بار تا پای مرگ رفته باشد و برگشته باشد، دیگر از مرگ نمی‌ترسد. آدمی که یک بار تا سر حد مرگ دلتنگ شده باشد و زنده مانده باشد، دیگر از فقدان نمی‌ترسد...
  23. Black_wolf

    یاد بگیریم آدم های به موقعی باشیم !

    یاد بگیریم آدم های به موقعی باشیم ! آدمهایی که سر وقت در برابر احساس ها و رفتارها عکس العمل نشان می دهند به موقع محبت می کنند و به موقع گله و شکایت … یاد بگیریم که در برابر ترس، ناکامی نگرانی ،خشم و دلخوری … سکوت نکنیم و پنهان کردن احساسات یا به اصطلاح "در خودمان ریختنشان" را دور بریزیم … اگر انسان را به زمین تشبیه کنیم یک زلزله قوی می تواند همه چیز را نابود کند اما پس لرزه های خفیف خیلی هم برای آن مفیدند !! پس از واکنش ها نترسیم … اگر حال خوبی داریم شادیمان را و اگر از چیزی دلخوریم ناراحتی مان را نشان دهیم… همین احساس های سرکوب شده ، همین حرفهایی که به موقع گفته نشده در انسان ها تبدیل به عقده می شوند! و آدمی که در طول زندگیش عقده های زیادی را با خودش حمل می کند هرگز نمیتواند زیبا زندگی کند …!!
      • 1
      • Like
  24. Black_wolf

    رابطه داشتن با آدم ها...

    رابطه داشتن با آدم ها... و حفظِ این ارتباط سخت ترین کارِ دنیاست ! وقتی آنها به تو نیاز دارند... تو حوصله شان را نداری ... و زمانی که تو نیاز به آنها داری ... تازه می فهمی که هیچ کس را نداری ! می فهمی چقدر تنهایی ... و چقدر نیاز داری با کسی حرف بزنی ... و چقدر دردناک است اگر سراغشان بروی.... و حوصله ات را نداشته باشند ... قصه این است که همه ی ما به هم محتاجیم... اما در زمان هایی که نباید ! ما همان دست هایی هستیم که پس زدند... و پاهایی که پیش نکشیدند ... و یکی از همین روزها روی شانه هایی که نداریم ، به اندازه ی یک عمر ، اشک می ریزیم ... و در آغوشی که نیست ، می میریم ...
      • 1
      • Like
  25. Black_wolf

    علامت‌های زندگی‌

    به‌ندرت به جای زخم‌ها فکر می‌کنی اما هر وقت به یادشان می‌افتی می‌دانی که علامت‌های زندگی‌اند... نامه‌هایی از الفبایی نهان‌اند که داستان هویتت را باز می‌گویند! زیرا هر جای زخم یادبود زخمی‌ست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد... امروز صبح که به آینه نگاه می‌کنی پی می‌بری سراسر زندگی چیزی به‌جز تصادف نیست... و تنها یک واقعیت محرز است این‌که دیر یا زود به پایان خواهد رسید...
      • 1
      • Like
×
×
  • اضافه کردن...