بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
وقتی میگم هيچكس، يعنی دقيقا هيچكس! روزای زيادی بايد بگذره تا آدم قانع بشه فقط خودش هست و خودش. تا باورش بشه از بقيه بهجز يه اسم و چندتا خاطرهی كوچيك چيزی براش نمیمونه. بيست سال! چهل سال! هفتاد سال زندگی، فقط برای تلمبار كردن اسم روی اسمه. برای جايگزين كردن خاطره جای خاطره. اما حاصل جمع همشون میشه صفر. يه روز میشينی عمرت رو ورق میزنی، سير تا پيازت رو واسه خودت تعريف مي كنی. اينجاس كه میفهمی، چقدر برای «هيچكس» نگران شدی. چقدر برای «هيچكس» غصه خوردی. چقدر برای «هيچكس» دلتنگ شدی. چقدر برای «هيچكس» دعا كردی. چقدر با تمام وجود براي «هيچكس» بودی. یه روز به خودت ميای و به اطرافت نگاه میكنی.. «هيچكس» نيست. دقيقا «هيچكس»
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
-
نتوان گفت که این قافله وا میماند خسته و خفته از این خِیل جدا میماند این رَهی نیست که از خاطرهاش یاد کنی این سفر همرهِ تاریخ به جا میماند دانه و دام در این راه فراوان، اما مرغِ دل سیر ز هر دام رها میماند میرسیم آخر و افسانهی واماندنِ ما همچو داغی به دلِ حادثهها میماند بیصداتر ز سکوتیم ولی گاهِ خروش نعرهی ماست که در گوشِ شما میماند بروید ای دلتان نیمه، که در شیوهی ما مرد با هرچه ستم، هرچه بلا، میماند...
-
یه سری دوست داشتنا هست... از اول بوی غم میده، تو ترافیکی باهاش دستاشو محکم گرفتی میدونی این دستا همیشگی نیست، تو تولدت شمعتو فوت میکنی و تنها آرزوت اونه میدونی آرزوی محاله، تو کافه نشستی باهاش قهوه میخوری تلخ با قند چشاش میدونی یه روز باید تلخ بخوری تلخ تلخ، یه دوست داشتنا هست بوی جدایی میده بوی اولی و آخری بودن ولی عجیب آدم دلش میخواد باشه با این اولی و آخریه، حتی به قیمته جدایی، حتی به قیمت تباهی...
-
ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ، ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﯾﮑﯽ ﻗﻮﯼ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺿﻌﯿﻒ ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ... ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ باشیم ﻟﻬﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ پایین تر ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﯿﻢ، ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ : ﻧﻪ انسانی ﺑﻨﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ ﻧﻪ انسانی ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺎ...
-
هردو طرف مقصرن... هم جنس من هم جنس تو! زن هایی که یاد نگرفتن دلشون برای جنس خودشون بسوزه دلبری هاشون رو توی خیابون کشیدن و تو جواب لبخند مرد زن دار خندیدن زن هایی که ترسیدن از تنها موندن تو این اجتماع و برای تنها نموندن چنگ انداختن به مرد های دیگه و زن دیگه ای رو تنها کردن مردهایی که یاد نگرفتن دلشون نلرزه با هر چشم و ابروی گریم شده و قشنگ تری! مرد هایی که اجتماع هندونه زیر بغلشون گذاشت که مردن و حقِ دست گذاشتن رو هر زنی رو هر زمان دارن و میتونن زنشون رو دوست داشته باشن و عاشق معشوقه هاشون باشن زن هایی که احمقانه "دوسِت دارم" رو حواله هر مردی میکنن و مردهایی که در عین دوست داشتن خیانت رو خوب بلدن!
-
واقعا دوستت دارم! گرچه شاید گاهی چنین به نظر نرسد، گاه شاید به نظر رسد که عاشق تو نیستم - گاه شاید به نظر رسد که حتی دوستت هم ندارم، ولی درست در همین زمانهاست که باید بیش از همیشه مرا درک کنی چون در همین زمانهاست که بیش از همیشه عاشق تو هستم ولی احساساتم جریحهدار شده است با اینکه نمیخواهم، میبینم که نسبت به تو سرد و بیتفاوتم اغلب کارهای تو که احساسات مرا جریحهدار کرده است بسیار کوچک است، ولی آنگاه که کسی را دوست داری، آنسان که من تو را دوست دارم، هر کاهی، کوهی میشود! و بیش از هر چیزی این به ذهنم میرسد که دوستم نداری خواهش میکنم با من صبور باش! من میکوشم که اینچنین حساس نباشم ولی عزیزترینِ من با اینهمه فکر میکنم که باید کاملا اطمینان داشته باشی که همیشه، از همهی راههای ممکن، عاشق تو هستم...
- 3 پاسخ
-
- 3
-
-
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧَﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ! ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪی ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍی!! ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ می دﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!! ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!! ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ! ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ می کنند ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ...
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
هر كسى از يك جايى به بعد ته مى كشد آنقدر دق مى كند بغض مى كند ضجه مى زند تا به خودش بيايد كه بايد عاقلانه دور شود از تمام هيجاناتى كه به روحش جز غم و درد و غصه هيچ ندادند آدم كه نمى تواند مرده متحرك باشد يك روز به خودش مى آيد براى رهايى از هر چه غلط و اشتباه است كمى عميق تر به دور و اطرافش نگاه كند مى فهمى جانم آنقدر عميق كه چيزهايى كه به روح و روانش آسيب مى زند را هيچ وقت آرزو نكند
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
فرصتی برای ترسیدن نیست...! از گفتن حرف های رک و پوست کنده و بدون تعارف نترس. از تغییر دادن مسیر زندگی ات که باعث شده استعدادت را نادیده بگیری! از تمام کردن رابطه ای که در آن به شعور تو توهین میشود! (از تنهایی نترس...تنهایی شرف دارد به دو نفره های بی هدف) از ایستادن در مقابل مافوق ات(استاد و رئیس و مدیر...)که حقوق تو را نادیده گرفته اند، هر چند موقعیت اجتماعی ات به خطر بیافتد! (گاهی باید به چشم های یک نفر زل بزنی و بگویی : هی تو خیلی احمقی!) از ریسک کردن از بی ملاحظه بودن! از زندگی کردن بدون ترس...نترس! زندگی با ترس به نوشیدن چای یخ کرده میماند! که هیچ قندی در آن حل نمیشود! میدانی چیست رفیق؟ با ترس اگر زندگی کنی یک روز به خودت می آیی و میبینی زندگی ات از دهن افتاده...!
-
برایش نوشتم : زیر نور این آباژور در ازدحام این قرص خواب های لعنتی جایی در وسعت سرد این تختخواب شب بخیر هایت گم شده است ... برایم نوشت : بخواب عادت به هیچ چیز صلاح نیست و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد ...
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
لطف خدا بیشتر از جُرم ماست ... مراقب باش! دست روزگار هلت ميدهد؛ ولی قرار نيست تو بيفتی! اگر بیتاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشى. اوج می گيری، به همين سادگی. تو خوب باش، حتى اگر آدم های اطرافت خوب نيستند. تو خوب باش، حتى اگر همه از خوبى هايت سو استفاده کردند. تو خوب باش، حتى اگر جواب خوبی هايت را با بدی دادند. تو خوب باش، همين خوب ها هستند که زمين را براى زندگى زيبا می کنند... زندگى رقص واژگان است؛ يکی به جرم تفاوت، تنهاست، يکی به جرم تنهایی، متفاوت...
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
انسان های هم فرکانس، همدیگر را پیدا میکنند.. . حتی از فاصله های دور… از انتهای افقهای دور و نزدیک... انگار جایی نوشته بود که اینها باید در یک مدار باشند... یک روزی ... یک جایی است که باید، با هم برخورد کنند… آنوقت… میشوند همدم، میشوند دوست، میشوند رفیق... اصلا میشوند هم شکل… مهرشان آکنده از همه…. حرفهایشان میشود آرامش… خنده هایشان، کلامشان مینشیند روی طاقچه دلتان... نباشند دلتنگشان میشوی.. . هی همدیگر را مرور میکنند.. ازهم خاطره می سازند… مدام گوش بزنگ کلمات و ایده ها هستند... و یادمان باشد... حضور هیچکس اتفاقی نیست در لحظه هایمان...
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
کاری به کارِ آدم هایی که میانِ کوهی از درد و ناخوشی دارند می خندند ، نداشته باشید.. آنهایی که هیچ چیز بر وفقِ مرادشان نیست ، اما هنوز خنده بر لب دارند... به خدا این مدل بی خیال بودن ، هنر می خواهد ، عشق می خواهد ، جگر میخواهد ... ! باور کنید ، تظاهر به بیخیالی از خلافِ رود شنا کردن هم سخت تر است... هیچ کس نمی داند در دلِ اینجور آدم ها چه می گذرد.. هیچ کس نمی داند شب هایشان با چه زجری صبح می شود.. شاید دارند میانِ خنده هایشان تمام سعی شان را می کنند که فراموش کنند.. این ها خیلی خسته اند ، بی انصافیست که از فرصت لبخندهایِ مصنوعی هم محرومشان کنیم.. جانِ عزیزتان قضاوت نکنید! سرزنش نکنید! برچسب نزنید!
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
دنیای غریبی شده ؛ دنیایی که آدمهایش از پشتِ صفحهی چند اینچیِ تلفنهای همراه عاشقِ هم میشوند، درد دلهایشان را در تصاویر پروفایل خلاصه میکنند،حتی دلگیریهایشان را هم .. افسوس که دیگر دور هم جمع شدنهای آخرهفته در خانهی مادربزرگ معنایی ندارد، دیگر یک استکان چایِ آتشی حال هیچکس را خوب نمیکند! وقتی جمع شدنهایمان در گروههای بی ثُباتِ مجازی باشد، و هرروز ورژن جدیدتری از قهوه ونوشیدنیهای عجیب و غریب هم کفافِ خستگی هایمان را ندهد! ما خیانت کرده ایم ؛ به خودمان، به اصالتمان، دنیایمان را در جعبه ای چِپانده ایم و خوشحالیم که ازهمه جای جهان دوست و هم صحبت داریم! چه دنیای حقیری که بایک لحظه غفلت دزدیده میشود، گم میشود.. می شکند... آن وقت؛ ما میمانیم و کوهی از تنهایی؛ به وسعتِ روزهایی که بدون عزیزانمان از دست داده ایم ...
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
من زخمهای بینظیری به تن دارم؛ اما تو مهربانترینشان بودی، عمیقترینشان، عزیزترینشان! بعد از تو آدمها، تنها خراشهای کوچکی بودند بر پوستم که هیچکدامشان به پای تو نرسیدند، به قلبم نرسیدند! بعد از تو آدمها، تنها خراشهای کوچکی بودند که تو را از یاد ببرند، اما نبردند. تو بعد از هر زخم تازهای دوباره باز میگردی و هر بار عزیزتر از پیش، هر بار عمیقتر..
- 3 پاسخ
-
- 4
-
-
-
در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمیگویم. سکوت و سکوت و سکوت. انگار که لال شده باشم؛ شاید هم کور و کر. دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را. میدانی؟ دیر دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم. بگذار هر که هرچه خواست بگوید! چه اهمیتی دارد؟ من در لاک خود راحت ترم. آن جا میشود آرام و بی دغدغه زندگی کرد!
- 4 پاسخ
-
- 5
-
-
-
دلم میخواد از همه آدما فاصله بگیرم، از حرفهاشون از نگاههاشون، دلم میخواد تمام اکانتامو از همه جا دیلیت بزنم، دلم میخاد یه کوله بردارم و یک هفته برم جایی که جز خودم کسی نباشه، دلم میخاد همرو بلاک کنم تا هیچکس نتونه باهام در تماس باشه، دلم میخاد هرجا میرم و و هرکار میکنم تنها باشم، کسی باهام حرف نزنه تا نتونه با حرفاش و رفتارش ناراحتم کنه و حسی بهم بده که اذیت بشم.
- 4 پاسخ
-
- 4
-
-
یکی از دلایل تنها موندن بعضی آدما ترس از دست دادنه! وقتی یه چیز مهم و از دست میدی و تنها میشی ترجیح میدی دیگه کسی وارد زندگیت نشه تا اینکه بیاد و بعد یه مدت دوباره تنها شی. بهم چسبوندن دوباره تیکه هایی که به زور سر پا شده کار هر کسی نیست.
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
ما "تظاهر" را خوب بلدیم ! وانمود می کنیم ؛ به کسی نیازی نداریم که حالمان با خودمان خوب است که عینِ خیالمان هم نیست! اما جایی میانه ی راه ؛ در نهایتِ غرور و ایستادگیِ مان ، فرو می ریزیم از دردِ هیچ کسی را نداشتن از دردِ ؛ دل را به کسی نبستن از دردِ در میانِ جمع ، تنها بودن ... ! همه ی آدم ها نیاز دارند یکی را داشته باشند که در نهایتِ تنهایی و خستگی دلشان به دوست داشتنش گرم باشد .آدم ، بدونِ عشق و محبت زود ، پیر می شود. یک نفر باید باشد ! یک نفر ؛ که عاشقش باشی ، یک نفر ؛ که عاشقت باشد !
- 5 پاسخ
-
- 5
-
-
-
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافهاش ... اما حرفش هیچ وقت از یادم نمیرود، میگفت : زندگی مثل یک کلاف کامواست ! از دستت که در برود میشود کلاف سردرگم، گره میخورد، میپیچد به هم، گرهگره میشود ...! بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر میشود، کورتر میشود، یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، یک گره ظریفِ کوچک زد ! بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد، یک جوری که معلوم نشود، یادت باشد گرههای توی کلاف همان دلخوریهای کوچک و بزرگند، همان کینههای چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید ... زندگی به بندی بند است به نام "حرمت " ؛ که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است ...!
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
شاید رها شدن و تنها موندن ترسناک ترین حس دنیا باشه اما بیتفاوتی نسبت به رفتن آدم ها، یه حس پر از قدرته! وقتی رهام کردی و رفتی فکر کردم جایی که وایسادم ته دنیاست فکر میکردم دیگه نفسم در نمیاد انگار یکی وایساده روی گلوم و میخواد خفم کنه فکر میکردم تموم شدم اخر کارمه دیگه عاشق نمیشم دیگه کسی نمیتونه مثل تو منو به وجد بیاره دیگه هیچ کسی نمیتونه قدر تو توی قلبم جا بشه ولی رفتنت ته دنیا نبود اکسیژن کم نیومد خفه نشدم تموم نشدم من بعد تو قوی ترین آدم روی زمین شدم حالا یه آدم بیتفاوتم که هر کسی بخواد بره خودم براش چمدون میبندم...
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
گاهی نباش ... خودت را بردار و کمی دورتر از قافله بایست ، وجودت را از همه ی آدم هایِ اطرافت دریغ کن ... ببین چه کسی نبودنت را حس می کند ؟! چه کسی حواسش به حال و احوالاتِ توست ؟! سکوت کن و منتظر بمان و ببین کدام آدمِ با معرفتی برایِ پیدا کردنِ تو ، پس کوچه هایِ تنهایی ات را زیر و رو می کند ؟! کدامشان نگرانت می شود ؟! و اصلا چه کسی ، برای نگه داشتنِ تو ، به خودش زحمت می دهد ؟! اگر نبودی و دیدی آب از آبِ روزمرِگی هایشان تکان نخورد ، تعجب نکن ! رسمِ آدم ها همین است ؛ اگر بودی که هیچ ... اگر نبودی ، دیگران هستند !!! این تویی که باید عاقل باشی و خودت را برایِ چنین جماعتِ بی تفاوت و بی عاطفه ای ، خرج نکنی ... !
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﮎ ﺷﺪﻥ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖ... ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻭﺳﺘﯽ، ﻫﻤﺪﻣﯽ، ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ، ﻭ ﺑﺪﺍﻧﺪ که ﺗﻮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺸﻖ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺻﺒﻮﺭﯼ، ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﯽﺣﻮﺻﻠﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺩﺍﺩ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺭﺍﻩ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑِﻬَﻢ ﻣﯽﺭﯾﺰﺩ، ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﺑﯽﺣﻮﺻﻠﮕﯽﻫﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽﺳﺖ، ﺍﺯ ﺳﺮ ﺧﺴﺘﮕﯽ... ﻭ به ﺟﺎﯼ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺍﺧﻢ ﮐﺮﺩﻥ، ﺣﺮﻑﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻣﺤﺒﺖ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﮐﻨﺪ، ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﭙﺬﯾﺮﺩ ﻭ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺑﺎﺷﺪ... ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺪﯼ ﻫﺎ ﻭ ﺑﯽﺣﻮﺻﻠﮕﯽﻫﺎﯾﺖ، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺧﻮﺭﺩﯼﻫﺎ ﻭ ﻏﺮ ﺯﺩﻥﻫﺎﯾﺖ، ﻭ ﯾﺎﺩﺵ ﻧﺮﻭﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻫﺴﺘﯽ، ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ...
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
-
مگه قراره چند روز دیگه زنده باشیم؟ اصلا اگه همین فردا از ناکجاآباد یک سنگ خورد توی دلمون چی؟ اگه عمرمون نبود به دنیا چی؟ پس کی دیوونه باشیم؟ پس کی قراره از ته دلمون بخندیم؟ برقصیم... پس کی بریم روی پل هوایی بشینیم ماشینهارو نگاه کنیم از بالا، کیف کنیم؟ پس کی قراره به مسخرهترین چیزها بخندیم؟ پس کی قراره درد دلهامون نپوسه توی دلمون؟ نشینیم کنار هم دوتا استکان چایی بخوریم؟ پس کی غم دنیا تموم میشه از توی دلمون؟ یکوقت به خودمون نیایم ببینیم هرچی روز بوده، هر چی شب بوده، دیگه تموم شده؟ کاش حال بدمون تموم شه کاش یکم زندگی کنیم دیوونگی کنیم دیوونگی ...
