رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

Black_wolf

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    2500
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    82

تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf

  1. Black_wolf

    همدم من !

    همدم من ! امروز و هر روز با خود تکرار میکنم‌: "من تنها آن را میخواهم که تو برای من میخواهی." تا هر آرزوی کاذبی از ذهنم محو شود.... تنها طرح و مشیت توست که برایم سلامت و ثروت و محبت در پی دارد‌، بسیارند کسانیکه در خیال خود کلبه ای میسازند، حال آن که باید کاخی بنا کنند. کارهای تو شگفت انگیز است. زیرا تو قدرت و خرد مطلقی... در کارهای تو هیچ تداخلی نیست ، کار تو زمان ندارد ، پس من تلاش میکنم و میطلبم و سپس یقین دارم هر چه خیراست برایم در نظر میگیری.
      • 1
      • Thanks
  2. Black_wolf

    بدترین حس دنیا چیست؟

    بدترین حس دنیا چیست؟ شاید بگویید تنهایی، دلتنگی و... اما بدترین حس دنیا دل‌زدگیست. دل‌زدگی از یک خواستن عمیق می‌آید. کاری را، چیزی را، کسی را با تمام وجود خواستن. دل‌زدگی یعنی کاری، چیزی، کسی که مدت‌ها حس خوب برایت داشت، دیگر در ذهن و قلبت جایی نداشته باشد. دل‌زدگی یعنی احساس خستگی شدید. آدمی که دل‌زده می‌شود وسط یک جنگ است، یک جنگ نابرابر. یک طرف تمام خاطرات روزهای خواستن جلوی چشمش هست، طرف دیگر حقیقتی که زورش بیشتر از تمام خاطرات و رویاهاست. دل‌زدگی بدترین حس دنیاست... فقط تصور کنید کاری، چیزی، کسی که سال‌ها می‌خواستی، دیگر قلبت را به تپش نیاندازد، دیگر تو را سر ذوق نیاورد. بدترین قسمت دل‌زدگی این است که نمی‌خواهی آن حس را دوباره تجربه کنی. اگر آسمان هم به زمین بیاید دیگر نمی‌خواهی. آدم‌هایی که دل‌زده می‌شوند، فهمیده‌اند می‌شود عمیق‌ترین خواستن‌ها را کنار گذاشت و فراموش کرد اما نَمُرد.....
  3. Black_wolf

    زن ها... انتظار عجیبی دارند..

    هر زنی دوست دارد کنار مردی باشد که خط به خط معنایش کند... زن ها... انتظار عجیبی دارند... گاهی دلشان میخواهد نگفته هایش را بشنوی... و برایشان اصلا مهم نیست چگونه این کار نشدنی ممکن خواهد شد... زن ها... عجیب دوست داشته شدن را دوست دارند... دوست داشتنی که به همین راحتی ها تمام نشود و تا بی نهایت ادامه پیدا کند... زن ها موجودات عجیبی هستند، زن ها را زنانه بفهمید!!!
  4. Black_wolf

    بانو جان سلام!

    بانو جان سلام! به نظرم آمد، اینهمه از زنها گفتیم... از گذشت مادرها، از قلب طلایی و مهربانشان، چند جمله ای هم از مردها بگویم ... توی این زمانه مرد بودن، جرأت میخواهد... اینکه برای رفاه حال زن و بچه، صبح زود بزنی بیرون و توی تاریکی شب برگردی ... مردهای این دوره، جوانی و زندگی کردن را فراموش کرده اند. فشار مخارج و مسئولیت زندگی، بی سر وصدا دانه دانه، موهای تیره شان را سفید میکند! راستی خانمها، تا به حال همسرانتان از آرزوهایشان برایتان حرفی زده اند؟ من فکر میکنم این روزهای سخت بی انصافی است،که اینهمه گذشت و تلاش را نبینیم.... بانو ... گاهی نگاهی به دستهای همسرت بیانداز و به خطوطی که در اطراف چشم ها وپیشانی همسرت نقش بسته و هر روز عمیق تر میشود. گاهی به جای اینکه تو آغازکننده باشی، سکوت کن و اجازه بده که لحظاتی او هم گوینده باشد و از خودش بگوید ... بانو جان... گاهی عکسهایش از جوانی تا امروز را کنار هم بچین و باور کن که فقط تو جوانی ات را توی این خانه نگذاشتی. مرتب تلاشش را در ترازو قرار نده و باعرضه بودن ونبودنش را، با کمتر و بیشتر داشتن دارائیهاش قیاس نکن.... سعی اش را ببین و تغییراتش را بخاطر تو و زندگیتان مهربانو... باور کن جهان هرگز به صلح نمیرسد اگر ما غرق مظلومیت خودمان باشیم؛ و باورکن تربیت کامل نمیشود، اگر یاد نگیریم که ندیدن مردان و تمسخر زنان، در حقیقت نادیده گرفتن و تمسخر کردن بخش مهمی از وجود خودمان است. کاش به جای هدیه دادن و گرفتن، که امروزه زیاد شده و زمان پدر و مادرهایمان نبود،زمانی را صرف شنیدن بدون قضاوت کنیم. همدیگر را بشنویم و به این فکر کنیم که چرا اینهمه هدیه که این دوره و زمانه رد و بدل میشود، نتوانسته عشق را در جامعه بیشتر کند؟؟ بانو بدون هدیه هم میشود تشکر کرد... توی یه برگه کاغذ حداقل، بیست تا از ویژگی های همسرت را بنویس و از او بخاطر این ویژگی ها تشکر کن ... مطمئن باش نه تنها او، بلکه خودت هم، بعد از این نامه انسان دیگری خواهی شد و نتایج شگفت آوری خواهی دید...
  5. Black_wolf

    ﺳﺨﻨﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻃﻼ!

    ﺳﺨﻨﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻃﻼ! ﺍﺯ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﺸﻮ... ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﻧﺴﺖ، ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﺸﻮ! ﭼﻮﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏﻫﺎ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺗﺸﮑﺮ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ!ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺁﻭﺍﺯﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ... ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ... ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺪ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ،ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ! ﻭ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺟﺬﺍﺏ، ﻭ ﺷﺨﺼﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ! ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺍﺩ ﺧﻮﺩﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ...!
  6. Black_wolf

    اصفهانے ها

    اصفهانے ها سالیان سال براے مسافران در کاروانسراهاے اطراف شهرشون بدستور حاکم شهر آذوقہ می گذاشتند و همیشہ مسافرانے کہ از این شهر مےگذشتند بصورت رایگان از این امکانات استفاده مےکردند و این بہ شکل یک عادت و رسم ثابت در آمده بود تا اینکہ اصفهان دچار خشکسالے و قحطے شد و دیگر نتوانست آذوقہ رایگان بہ کاروانسراها بفرستد و حاکم شهر هم دستور لغو این قانون را داد و همین شد کہ بعد از این مسافران بد عادت و ناسپاس دم از خساست اصفهانیها زدند و این لطف آنان را بعنوان یک وظیفہ و حق قانونے برای خود مے دانستند و مردم مهمان نواز این شهر را انساهاے خسیس معرفے کردند!!! نیکی چو از حد بگذرد نادان خیال بد کند.
  7. حکایتی زیبا درباره حق الناس حتما بخونید ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺣﮑﻤﺮﺍنی ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻃﺒﯿﺒﺎﻥ ﺍﺯ درمان ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺶ ﻋﺎﺟﺰ ﻣﺎﻧﺪند ﻭ ازﺷﺎﻩ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳتﺷﺎﻥ کاری ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ . ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺍﻋﻼم ﻧﻤﺎﯾﺪ . ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ کسی را ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﻢ ، که ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻗﺒﺮی که برای من آماده کرده اند ﺑﺨﻮﺍبد ! ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺑﺨﻮﺍﺑﺪ . ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭاﯾﻦ ﻗﺒﺮ بخوابد فقط ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ،ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ شود. ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭ روزنه ای ﺑﺮﺍﯼ نفس کشیدنﻭ ﻫﻮﺍ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ . ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑه ﺨﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ . ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪنکیر و منکر ﺑﺎﻻﯼ قبرش ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ. ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯿﮕوید ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪند: ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟ ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺮﮐﺐ ‏(ﺧﺮ ‏) ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩیگر ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ . ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ فقیر ﺑﺎ ﺧﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ بر ﺧﺮﺧﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ گذاشتی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺭاندﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺩﺭفلان ﺭﻭز به خرت ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺩﯼ و.... ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ بخاطر ﺍﯾﻦ ﻇﻠﻢ ﻫﺎ که به ﺧﺮﺵ کرده بود ﭼﻨﺪ ﺷﻼﻕ ﺁﺗﺸﯿﻦ خورد که برق از سرش پرید . ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ می شود ﺩﺭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﺎﻥ می آیند ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﺮ ﺑﯿﺮﻭﻧﺶ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺑﻨﺸﺎﻧﻨﺪﺵ . ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎ به ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ ! ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺎ جیغ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕوید: ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻋﺬﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﻡ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ ... ای بشر از چه گمان کردی که دنیا مال توست ورنه پنداری که هر لحظه اجل دنبال توست هر چه خوردی، مال مور و هر چه هستی مال گور هر چه داری مال وارث، هر چه کردی مال توست... *ای کاش این حکایت به گوش همگان برسد*
  8. Black_wolf

    داستان کوتاه پند آموز

    داستان کوتاه پند آموز مرد بیسوادی قرآن میخواند ولی معنی قرآن را نمیفهمید. روزی پسرش از او پرسید: چه فایده ای دارد قرآن میخوانی، بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟ پدر گفت: پسرم! سبدی بگیر و از آب دریا پرکن و برایم بیاور. پسر گفت: غیر ممکن است که آب در سبد باقی بماند. پدر گفت: امتحان کن پسرم. پسر سبدی که در آن زغال میگذاشتند گرفت و به طرف دریا رفت. سبد را زیر آب زد و به سرعت به طرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت و هیچ آبی در سبد باقی نماند. پسر به پدرش گفت؛ که هیچ فایده ای ندارد. پدرش گفت: دوباره امتحان کن پسرم. پسر دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب را برای پدر بیاورد. برای بار سوم و چهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد و به پدرش گفت؛ که غیر ممکن است...! پدر با لبخند به پسرش گفت: سبد قبلا چطور بود؟ پسرک متوجه شد سبد که از باقیمانده های زغال، کثیف و سیاه بود، الان کاملاً پاک و تمیز شده است. پدر گفت: این حداقل کاری است که قرآن برای قلبت انجام میدهد. دنیا و کارهای آن، قلبت را از سیاهی ها و کثافتها پرمیکند؛ خواندن قرآن همچون دریا سینه ات را پاک میکند، حتی اگر معنی آنرا ندانی...!!
  9. Black_wolf

    رحم مادر

    در رحم مادر خداوند بچه را در آبی بسیار شور قرار داده تا جسمش تمیز بماند و مادر سنگینی بچه را کمتر احساس کند، و خداوند روزی جنین را از طریق بند ناف که به مادر وصل است به او میرساند. پس اگر مادر در غذا خوردن کوتاهی کند. از غذای جنین چیزی کم نمیشود. بخاطر وجود غده هایی که با گرفتن مواد لازم از دندانها و استخوان مادر غذای جنین را تأمین میکند و به همین دلیل است که مادران با پیشروی در سن، دندان و پا و زانو درد میگیرند، و در آخر میگویند: زن زودتر از مرد پیر میشود.. اگر آدمها بدانند که مادرشان بخاطر آنها استخوانش آب میشده در این میمانند که چگونه قدردانی بکنند.
  10. Black_wolf

    خانم عزیز تندی کردن ممنوع

    خانم عزیز تندی کردن ممنوع هیچ وقت جلوی همسرتون جواب مادر شوهر یا خواهر شوهر یا اعضای خانوادش رو با تندی و عصبانیت ندین. اینطوری ممکنه حق رو به خانواده اش بده. گاهی با بزرگواری صبر کردن یا سکوت کردن و یا آروم جواب دادن بهتره همسرتون هم متوجه بزرگواری شما میشه، البته اگر خدای نکره دایمی اذیتتون میکنن یا چیز هایی میگن که ناراحتتون میکنه سکوت دائمی هم خوب نیست. چون اینجوری ممکنه حق رو به خودشون بدن و به کارشون ادامه بدن
  11. Black_wolf

    منِ عزيزم!

    من یه جاهايي خيلي به خودم افتخار میکنم؛ واسه راهی که اومدم دقیقا همونجایی که میتونستم وایستم! واسه کارایی که میتونستم مثلِ خیلیا انجام بدم ولي عقایدم مانعش شدن! واسه روزای سختی که شرایط واسه جا زدن فراهم بود ولی پا پس نکشیدم... واسه دردایی که تنهایی حس کردم و نذاشتم متوقتم کنن! واسه حال خوبی که به خاطر حرف مردم از خودم دریغ نکردم! واسه صبر و امیدی که همچنان پابرجاست تو قلبم! واسه استقلالی که برای داشتنش جنگیدم، منِ عزيزم! تو لایق افتخاري چون همیشه مايه ي سربلنديم شدی!
  12. Black_wolf

    احترام به زن ها

    اگر نتوانی به یک زن احترام بگذاری، نمیتوانی به هیچکس دیگری احترام بگذاری. زیرا شما از طریق زنان آمده اید. زنی که نُه ماه در بطنش بوده ای و سالها مراقب و عاشق تو بوده است. تو نمیتوانی بدون یک زن زندگی کنی. او مایه تسلی توست. گرمای توست. زندگی بسیار ریاضی وار است، زن برکت و شعر زندگی ات میشود. مردی که اینها را در یک زن نبیند، به جای قلب، سنگ در سینه دارد
  13. Black_wolf

    امیدفقط دل بستن به خدای بزرگ،

    با خودم می گویم الآن زمانِ غمگین شدن و کنار کشیدن نیست ! با خودم می گویم تو از زنبور عسل کمتر نیستی ! زنبور عسل نمی داند که بال هایش طبق محاسبات ریاضی ، توانِ بلند کردنِ او را ندارند ، ولی عزمش را جزم کرده که پرواز کند و موفق هم شده ! آنقدر که تمام دانشمندان را مبهوت و سردرگم کرده و هربار کسی با هزاران آزمون و خطا ، سعی در اثبات نظریه ای برای پرواز زنبورها دارد . با خودم می گویم که حتی اگر تمام دنیا با دلیل و منطق ، امکان پرواز تو را محال دانستند ، از زنبور عسل کمتر نباش و جوری جسورانه پرواز کن که تا قرن ها ، هاج و واج ، دنبالِ دلیلِ پروازت بگردند ... امیدفقط دل بستن به خدای بزرگ،
  14. Black_wolf

    دلم میخواد همه حرفامو بنویسم

    دلم میخواد بشینم همه حرفايي که يه عمر نتونستم به کسي بزنم رو بنویسم، همه اتفاقايي که لِِهَم کرد و هیچ كس نفهمید رو بنویسم، دلیل همه عصبانیتام، ناراحتیام، بي حسیام، بي اعتمادیام، بدبینیام، سنگ بودنام، همشونو بنویسم، همه ی اون حرفايي که حتي نمیتونستم به خودم بِگَمِشون رو بنویسم، انقدر بنویسم تا مخم خالي بشه و چشمام پُر؛ انقدر بنویسم که دیگه حرفي نمونه تو گلوم، یه بار براي همیشه همشون رو بنویسم و بعد همشو آتیش بزنم!
  15. Black_wolf

    خجالت نکش

    اگر الان غمگینی، ناراحتی، غصه داری و کم آوردی، می‌خوام بهت بگم که بابت همه چیز خسته نباشی، لطفا بابت هیچکدوم از اتفاقایی که افتاده خجالت نکش، حتی اگر هیچکس درک نمی‌کنه که این روزا چقدر دارن سخت می‌گذرن، من می‌فهممت، من درکت می‌کنم، این حس کم آوردن و خسته شدنی که سرتاسر وجودت رو گرفته عار نیست. از خودت و دنیایی که الان برات ساخته شده فرار نکن مطمئن باش هر چیزی که سر راهت قرار گرفته لازمه‌ی قوی‌تر شدنته. اون روزایی که نتونستی درست درس بخونی یا کار کنی و شبایی که‌ نتوستی بخوابی همه و همه جبران میشن، فقط و فقط ازت می‌خوام که کم نیاری، جا نزنی و خودت رو بیشتر از هر وقتی دوست داشته باشی. یادت نره که تو از پس سخت‌تر از این هم برمیای،،
  16. مرسی لطف دارید سپاسگذارم
  17. Black_wolf

    مدرسه و پسر کوچولو ...

    پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زم ین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک ، مادرش رو کشیده بود ، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم ، دایره ای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور اون ، دایره ای قرمز کشیده بود و نوشته بود : پسرم دقت کن! فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد. از مدیر پرسید می تونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟ مدیر هم با لبخند گفت بله ، لطفا منتظر باشید. معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد! مادر یک چشم بیشتر نداشت! معلم با صدائی لرزان گفت : ببخشید ... ، من نمی دونستم ... ، شرمنده ام ... مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت. اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومد با شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت : معلم مون امروز نمره ام رو کرد بیست! زیرش هم نوشته : گلم ، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم. اینقدر ساده به دیگران نمره های پائین و منفی ندیم. اینقدر راحت دلی رو با قضاوت غلط مون نشکنیم. ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺣﺘﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﻬﻠﻮﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺫﯾﺖ ﺷﻮﺩ ، اینقدر دست گیری کنید تا دستتان خسته شود! ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﮐﻨﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ،ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﯿﺎﯾﺪ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻣﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ
  18. Black_wolf

    بالاخره یا میشه یا نمیشه

    یه وقتایی هم هست که اینقدر فکر کردی، اینقدر تو فکرت جنگیدی،اینقدر رفتی و برگشتی،اینقدر دو دوتا چهارتا کردی،اینقدر حدس زدی، پیش‌بینی کردی،اینقدر کم آوردی و اینقدر تو فکرت مُردی و زنده شدی... که اخرش گفتی ولش کن،بالاخره یه چیزی میشه دیگه،یا میشه یا نمیشه،یا میاد یا نمیاد،یا خوب میشه یا بد... این همه فکر نداره، این همه حال خراب کردن نداره، اینهمه بدقلقی و ناراحتی نداره! از یه جایی به بعد هممون یهو میزنیم زیر همه چیز میگیم ولش کن دیگه خسته شدم یا میشه یا نمیشه... بعضی وقتام باید رهاش کرد، مهم نباشه،چی میشه! بالاخره یا میشه یا نمیشه
      • 1
      • Like
  19. Black_wolf

    گاهی اوقات

    گاهی اوقات قلم از نوشتن خسته می‌شه، گاهی اوقات امید به صفر ترین حالت میرسه گاهی اوقات خستگیت با یه چایی و چند ساعت خواب حل نمیشه گاهی اوقات روزنه نوری که بهش اعتقاد داشتی بسته و همه جا تاریک میشه. من یه آدمم با تمام عواطف و احساسات و منطق و استدلال و با یه سنگ فرق میکنم ولی چرا من الان سنگ شدم و هیچ تبر و تیشه موفق به شکستن من نمیشه ؟! ای آدم ها،آدم هارو سنگ نکنید چون بعدا جوری ضخیم میشن که هیچ جوره ساخته و پرداخته نمیشن. قلب هارو بهم جوش بدین طوری که داغیش دست هر کسی که نمیخواد کنار هم باشید بسوزونه.
  20. Black_wolf

    من هرگز دخترم تغییر نخواهم داد

    من هرگز دخترم را از هراس قضاوت‌ها، تغییر نخواهم داد، هرگز دخترم را قربانی حرف‌های بی‌ پایه و اساس مردم نخواهم کرد هرگز نخواهم گفت اینگونه نباش تا دنیا و آدم‌ها از تو راضی باشند من دخترم را آن‌قدر جسور بار خواهم آورد که برای آرزوهایش در انتظار تشویق نباشد من دخترم را از محبت و عشق سیراب خواهم کرد تا هر بی سر و پایی توان سرک کشیدن به قلب و ذهن ارزشمند او را نداشته‌باشد. به دخترم خواهم گفت که دوست داشتن، شرطی نیست، که عشق، شرطی نیست که هرجور و در هر شرایطی که باشد؛ دوستش دارم که تا پای جان مراقبش هستم و هوایش را دارم. خواهم گفت که آدم هرچقدر هم که حواسش باشد، بازهم گاهی اشتباه می‌کند خواهم گفت او همیشه عزیزترینِ من است و هر اشتباهی هم اگر کرد، با هم درستش می‌کنیم. خواهم گفت اشکالی ندارد گاهی هم مغرور باشد و مهربانی‌اش را از آدم‌ها دریغ کند، که مهربان بودن‌ خوب است، اما تا جایی که به هویت و ارزشمندی‌اش آسیب نزند. من نسخه‌ی عمومیِ هیچ جامعه‌ای را برای دخترکم نخواهم پیچید اجازه خواهم داد خودش باشد، خودش تصمیم بگیرد و خودش رفتارهای خودش را قضاوت یا اصلاح کند. که بدون ترس و اضطراب، زیر نگاه امن من از حال و هوای شیرین دخترانگی‌اش لذت ببرد. من باور دارم که کنترل کردن‌های بیش از حد، نتایج معکوس می‌دهد امر و نهی، قدرت اراده و تصمیم را می‌گیرد و سرزنش، اعتماد و خودباوری را نابود می‌کند. من باور دارم که عقاب‌ها را "رهایی" و "خودباوری" بلندپرواز و جسور کرده من باور دارم که قناری‌ها از شدت در قفس ماندن است که از پرواز می‌ترسند.
  21. Black_wolf

    ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم!

    ️ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم! بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می‌ارزد که خودمان باشیم. تا زمانی که رفتار ما و تصمیم‌های ما به کسی آسیبی نمی‌زند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم. چقدر زندگی‌ها که با این توضیح خواستن‌ها و تلاش‌های بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته‌اند
  22. Black_wolf

    معجزه قرآن

    معجزه قرآن جمله ای هست که اگر ابولهب به محمد ﷺ میگفت بنیان دین اسلام را فرو می ریخت اما در طول ده سالی که محمد ﷺ ابولهب را تحدی نمود آن را بر زبان نیاورد!" دکتر ریاضیدان کانادایی "گری میلر" که اسلام آورد میگوید: "از داستانهایی که مرا مات و مبهوت ساخته و آن را از معجزات قلمداد میکنم داستان پیامبر ﷺ با ابولهب است ... ابولهب تنفر شدیدی از اسلام داشت تا حدی که محمد ﷺ هر کجا می رفت دنبالش می کرد تا از ارزش و تاثیرگذاری سخنانش بکاهد ... هرگاه پیامبر ﷺ را در حال سخن گفتن برای مسافران غریبه می دید منتظر میشد تا رسول‌خدا سخنش را تمام کند سپس به سوی آن مردم می رفت و از آنها می پرسید: محمد به شما چه گفته است؟ "اگر به شما گفته باشد فلان چیز سفید است درواقع سیاه است و اگر به شما گفته باشد شب است درحقیقت روز است". هدفش این بود که با هر سخنی که رسول‌ خدا ﷺ بر زبان می آورد مخالفت کند و مردم را درمورد آن به شک و تردید افکند ... ده سال قبل از مرگ ابولهب ، سوره ای در قرآن با نام مسد نازل شد که میفرماید: {تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ * مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ * سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ * وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ * فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِن مَسَد} این سوره تصریح میکند که ابولهب جهنمی خواهد بود ، به عبارت دیگر ابولهب هرگز اسلام نخواهد آورد. تنها کاری که ابولهب در طول ۱۰ سال می توانست انجام دهد این بود که به میان مردم برود و بگوید: "محمد میگوید من هرگز اسلام نخواهم آورد و در آتش جهنم داخل خواهم شد اما من اکنون اعلان میکنم که میخواهم وارد اسلام شوم و مسلمان گردم"!! اکنون نظرتان چیست آیا محمد در آنچه می گوید صادق است یا خیر؟ آیا آنچه دریافت می دارد وحی الهی است؟ اما ابولهب این کار را انجام نداد با وجود اینکه تمام کارهایش در مخالفت با رسول‌ خدا ﷺ بود ولی در این مسئله با او مخالفت نکرد!! انگار که پیامبر ﷺ به او ابولهب میفرماید: تو از من متنفری و میخواهی از دست من و دینم خلاص شوی ، خوب فرصت داری که سخنم را نقض کنی! اما با این حال ابولهب در طول ۱۰ سال چنین کاری نکرد!! او ۱۰ سال فرصت داشت که دین اسلام را در یک دقیقه نابود کند اما چون قرآن گفته ی محمد نیست بلکه وحی کسیست که آگاه به غیب میباشد و میداند ابولهب هرگز ایمان نخواهد آورد چنین اتفاقی نیافتاد ... محمد چگونه باید می دانست که ابولهب آنچه در سوره مسد آمده را در واقعیت ثابت می کند اگر وحی ای از جانب الله متعال نبود؟! چگونه در طول ۱۰ سال اطمینان داشت که آنچه با خود دارد حق است اگر نمی دانست که وحی ای از طرف الله عزوجل است؟! برای اینکه شخصی چنین تحدی و چالش خطیری مطرح کند فقط و فقط یک راه دارد یعنی اینکه آن گفته ، وحی ای از سوی الله متعال است ...
  23. Black_wolf

    این قانون الله متعال است

    لکه دار کردن ناموس و آبرویِ مردم قرضی است که باید در همین دنیا پرداخت کنییم این قانون الله متعال است یامان باشد مرد آنست که نگهبان شرف و آبروی هر دختر و زن مسلمانی باشد نه فقط مادر و خواهر خودش بدانیم که اگر قلب دختر یا زنی را بشکنیم و احساساتش را به بازی بگیریم روزی در همین نزدیکی ها جوانی از جنس خودمان قلب خواهر,همسر و یا دخترمان را خواهد شکست یادمان باشد اگر روزی در کوچه ها و خیابان ها به دنبال ناموس مردم راه افتادیم و مانند گرگی در کمینشان نشستیم روزی در مقابل چشمانمان جوانی با خصوصیات خودمان کوچه به کوچه به دنبال خواهر و همسر و دخترمان به راه خواهد افتاد حال فکرش را بکن اگر شرف دختر یا زنی را لکه دار بکنیم(پناه برخدا) دیگر هرگز از ناموس و آبرویِ خودمان در امان نیست الله متعال آبرویمان را میبرد حتی اگر خواهر,همسر ویا دخترمان در کنج خانه بنشینند و هفتاد نگهبان هم از آنها مراقبت کنند لطفا کمی مرد باشییم نه نر متاسفانه امروزه مردان سرزمینم با شعار انسانیت و روشنفکری گرگ هایی شده اند که به دنبال کوچکترین فرصتی هستند تا شرف و ناموس مردم را لکه دار کنند حتی گاهی اوقات برادرِ روشنفکر سرزمینم خواهرش را هم به چشم طمع نگاه میکند ناموس مردم که دیگر جای خود دارد اما هنوز هم در گوشه و کناره ای این سرزمین مردانی پیدا میشوند که بوی مردانگی و ایمانشان حافظ شرافت و ناموس هر مسلمانی است پسران و مردان سرزمینم,لطفا کمی مرد باشید و دختران و زنان سرزمینم لطفا شما هم مرد تربیت کنید نه ولگرد کوچه و خیابان
      • 1
      • Like
  24. Black_wolf

    دوام بیار

    دوام بیاور ... حتی اگر طنابِ طاقتت به باریک ترین رشته اش رسید حتی اگر از زمین و زمانه بریدی حتی اگر به بدترین شکلِ ممکن ، کم آوردی . در ذهنت مرور کن ؛ تمامِ آرزوهایِ محال دیروز را که امروز ، زیرِ دست و پایِ روزمرگی ات ، جولان می دهند تمامِ آن ثانیه هایی که مطمئن بودی نمی شود ، اما شد ! تمامِ آن لحظه هایی که فکر می کردی پایانِ راه است ، اما نبود ! می بینی ؟! خدا حواسش به همه چیز هست ؛ دوام بیاور ...
  25. Black_wolf

    تفاوت بیشعور با احمق!

    تفاوت بیشعور با احمق! حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست، بیمار است.... یعنی: معمولاً احمق ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند نه احمق! احمق ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند.... بیشعور ها اما داستان شان با احمق ها فرق دارد. کسی که ساعت سه صبح بوق میزند بیشعور است. کسی که جلو تمام زنان مسیر می ایستد بیشعور است. کسی که در خیابان باریک دوبله پارک می کند بیشعور است. کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود بیشعور است. این ها بیشعورند حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پرفسور بیشعور احمق بودن درد ندارد،‌ درمان هم ندارد، ربطی هم به شعور ندارد، بیشعوری از جای دیگری می آید از خانه و مدرسه، از سرانه مطالعه، از خود شیفتگی، از بی وجدانی، از مرکز فرهنگ فاسد بیشعوری واگیر دارد، هم درد دارد و هم درمان... مشکل ما، احمق ها نیستند مشکل ما، هیچوقت احمق ها نبودند مشکل ما، بیشعور ها هستند. یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمیاره. شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه سواد یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است! این شعور هست که راه استفاده درست و یا غلط از علم (سواد) رو به ما میگه! شعور رو به کسی نمیشه آموزش داد؛ یک انسان میبایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند!
×
×
  • اضافه کردن...