رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

Black_wolf

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    2500
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    82

تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf

  1. Black_wolf

    الهي و ربي من لي غيرک...

    در هر تپش قلبم حضور معبوديست که بي منت برايم خدايي مي کند.... بي منت مي بخشد... و بي منت عطا مي کند... اي همه هستي... اي همه شکوه... اي همه آرامش.... امواج متلاطم درونم را ساحلي نيست جز يادت.... و غوغاي روح بي پناهم را پناهي نيست جز حضورت... وجودم را با ذکر نامت آذين مي بندم و جانم را با يادت متبرک مي کنم و عاشقانه تمنايت مي کنم.... الهي و ربي من لي غيرک...
  2. Black_wolf

    سالهای آینده زندگیت

    سالهای آینده زندگیت رو قربانی اشتباه های گذشته ات نکن اینکه سالهايی از عمرت رو پای رابطه ای اشتباه، شغلی اشتباه، سبک زندگی اشتباه گذاشته ای به این معنا نیست که باید سالهای آینده رو هم در همین راه بگذاری مگر می شود در یک نقطه ماند؟ مگر میتوان؟ در این دنیای بزرگ جایی هم آخر برای تو هست راهی هم آخر برای تو هست درِ زندگانی را که گل نگرفته اند ...
  3. Black_wolf

    خالقا !

    خالقا ! دیگر از هیچ کسی دلگیر نیستم. هر آنکس که رنجی بخشید و زخمی زد را می بخشم. قلب مرا از کینه تهی گردان وبه من صبر و آرامش عطا کن. خداوندا...مرا ببخش و کمک کن که ببخشم. کمک کن ، دیگران هم مرا ببخشند. خداوندا...امروز را برای همه ما به گونه ای ورق بزن که لحظه لحظه آن عشق باشد و امید ....
  4. Black_wolf

    بیاید یه لیست بنویسیم

    بیاید یه لیست بنویسیم طوری که هر سطرش با این کلمه شروع شه: "چقدرخوبه که"... مثل این: چقدر خوبه که میتونم هنوز لبخند بزنم... چقدر خوبه که سالمم... چقدر خوبه که خانوادم رو دارم... چقدر خوبه که میتونم هنوز آسمون آبی رو ببینم... چقدر خوبه که میتونم انسانیت درونم رو حس کنم... چقدر خوبه که... بیاین برای یه بار هم که شده، داشته هامون رو به یاد بیاریم نه نداشته هامون رو!
  5. Black_wolf

    سنگدل نباشید ام

    سنگدل نباشید اما... به راحتی هم عاشق نشوید... مراقب باشید که چه کسی را وارد زندگیتان می‌کنید... احساس شوخی بردار نیست... دل فراموشکار نیست... آدمها از یک جایی به بعد دیگر قابل فراموش کردن نیستند... می مانند میسوزانند بغض می‌نشانند برای یک عمر در میان قهقهه هایت تلخت می‌کنند... این که ما اسمش را گذاشته ایم فراموشی فقط سرگرم کردن خودمان است تا به آدم‌هایی که شیرین ترین خاطراتمان را با آنها داریم فکر نکنیم... همین که کمی سرت خلوت شود باز تمام فکر و خیال ها به سراغت می آیند... ساده نباشید و خود فریبی نکنید... آدمها از یک جایی به بعد دیگر قابل فراموش کردن نیستند... مراقب باشید که چه کسی را وارد زندگیتان می‌کنید...
  6. Black_wolf

    زن زیبا:

    زن زیبا: زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد. مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت. روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم! مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد! زن با نا باوری از خانه خارج شد، زیبا و زیبنده! غروب به خانه آمد . مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد . زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟ مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید! زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟ مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم!
  7. جملاتی که حتما باید به همسرتان بگویید! - من ارزش کارهای تو را می‌دانم و تحسینت می‌کنم - ممنونم که در کارهای خانه به من کمک می‌کنی - من همیشه به تو وفادارم - بیا بیشتر برای هم وقت بگذاریم - دوستت دارم - تو یک پدر فوق العاده‌ای - تو خیلی خوب خانواده را می‌چرخانی - من با تو راحت و راضی‌ام - تو همیشه می‌توانی کاری کنی که بخندم و شاد باشم - من به تو افتخار می‌کنم - خوشحالم که با تو ازدواج کردم - حالت چطوره؟ اوضاع چطوره؟ - تو بهترین دوست من هستی - با هم حلش می‌کنیم - تفاوت‌ها ما را به هم نزدیک‌تر می‌کند - کاری هست که بتوانم برایت انجام بدهم؟ - می‌دانم که تو بهترین تصمیم را می‌گیری - دوست داری بعدا در موردش حرف بزنیم؟ - دوست داری کمی تنها باشی؟ - خود واقعی‌ات باش
  8. Black_wolf

    رنج نباید ما را غمگین کند،

    رنج نباید ما را غمگین کند، این همان جایی است که اغلب اشتباه میکنیم … رنج قرار است ما را هوشیار تر کند، چون انسان ها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند. رنج نباید دل مردگی ما را بیشتر کند. رنج را فقط تحمل نکنیم، رنج را درک بکنیم ... این همان فرصتی است براى بیداری. وقتی آگاه شویم بی تفاوتی ها و نگرانی هایمان تمام میشود… اگر به جاى محبتی که به کسی کردیم از او بی مهری دیدیم، مأیوس نشویم... چون برگشت آن محبت را ؛ از شخص دیگری، در زمان دیگری، در رابطه با موضوع دیگری، خواهیم گرفت شک نکنیم ...
  9. Black_wolf

    هیچوقت یادم نمیره ...

    هیچوقت یادم نمیره ... ده ،یازده سالم که بود تو بچه های فامیل پام گیر کرد به پای یکیشون و افتادم ..ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد.. خیلی درد کشیدم... خیلی طول کشید که جای اون زخم بهتر بشه و کمتر اذیتم کنه .. اون روزا فقط یه دوست صمیمی داشتم ..دوستی که بهش اعتماد داشتم و مثل خانوادم بود ... تو مدرسه فقط اون میدونست ساق پای راستم زخمه ،اون تنها کسی بود که جای زخمم بلد بود .. چند روز بعد این اتفاق با دوستم بحثم شد یادم نمیاد سر چی و یادم نمیاد کی مقصر بود ،فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم فوتبال بازی میکردیم ..وسط فوتبال وقتی داشتم شوت میزدم با کف پا اومد ساق پای راستم را زد ،کاری به توپ نداشت فقط اومد زخمم را بزنه ... زخمم دوباره تازه شد ..دوباره درد و درد و درد ... چند روز بعدش با هم آشتی کردیم ولی دیگه هیچوقت نذاشتم بفهمه دردم چیه و زخمم کجاست ... از این اتفاق سالها میگذره ..وقتی کسی را میبینم که درد داره ،زخم داره ،بهش میگم نذار هیچوقت کسی جای زخمت بفهمه ...نذار بفهمه چی نابودت میکنه ...شاید یه روز زخم شد زو زخمت ... زخمت ،دردت و رنجت را واسه خودت نگه دار ... میگم مراقب اونایی باش که جای زخمت را بلدن .. اونا میتونند با یه حرف ،با یه کنایه ،با یک خاطره کاری کنند که زخمت دوباره سر باز کنه ... و دوباره تو میمونی و درد و درد و درد .....
  10. Black_wolf

    دو برادر

    دو برادر بودند كه يكي از آنها معتاد و ديگري مردي متشخص و موفق بود. براي همه معما بود كه چرا اين دو برادر كه هر دو در يك خانواده و با يك شرایط بزرگ شده اند، سرنوشتي متفاوت داشته اند؟ از برادرِ معتاد، علت را پرسيدند. پاسخ داد: علت اصلي شكست من، پدرم بوده است. او هم يك معتاد بود. خانواده اش را كتك مي زد و زندگي بدي داشت. چه توقعي از من داريد؟ من هم مانند او شده ام. از برادر موفق دليل موفقيتش را پرسيدند. در كمال ناباوري او گفت: علت موفقيت من پدرم است. من رفتار زشت و ناپسند پدرم با خانواده و زندگي اش را مي ديدم و سعي كردم كه از آن رفتارها درس بگيرم و كارهاي شايسته اي جايگزين آن ها كنم. طرز نگاه هر کس به زندگی، دنیای او را می سازد.
  11. Black_wolf

    ازدواج کردن

    برای ازدواج کردن دوست داشتن تنها کافی نیست تفاهم مهم است اخلاق مهم است فرهنگ مهم است خسیس نبودن مهم است رفتار اجتماعی شخص مقابل مهم است خانواده مهم است طرز صحبت کردن مهم است و... هیچ وقت نگید دوسش دارم همین کافیه،،کافی نیست! بعد از ازدواج متوجه میشوید کافی نیست
  12. Black_wolf

    رب مهربانم!

    رب مهربانم! آن زمان که در انزوای خویش بودم آن زمان که از زمین و زمان بریده بودم آن زمان که فقط تاریکی را میدیدم آن زمان که هیچ یار و یاوری نمی دیدم آن زمان که در تنهایی محض بودم آن زمانی بود که تو را فراموش کرده بودم رب مهربانم! یاد و خاطر تو تمام طوفان وجودم را خاموش کرد یک آن به خود آمدم و دیدم من رب مهربانی دارم مونس تمام تنهایی هایم یار و یاورم آرامش قلب و جانم کسی که فراموشش کردم اما فراموشم نکرد تمام تاریکی ها و تنهایی هایم به خاطر درک نکردن حضور تو بود رب مهربانم تو اگر نباشی اگر مرا نخواهی اگر درک حضورت را از من دریغ کنی من خاکستر می شوم وجود تو مهربانی تو رحمت تو آرامش تو به من شوق زندگی میدهد تنهایم مگذار ای رب مهربانم
  13. Black_wolf

    داستان کوتاه بخونید، جالبه.

    داستان کوتاه بخونید، جالبه. اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود. فهمیدم با بقیه فرق میکنه. گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه. گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم. گفت: من رفتنی ام! گفتم: یعنی چی؟ گفت: دارم میمیرم. گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟ گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد. گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده. با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟ فهمیدم آدم فهمیده ایه. گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟ گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم، خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم. خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت. خیلی "مهربون شدم، دیگه "رفتارای غلط" مردم خیلی "اذیتم" نمیکرد. با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن. آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه. سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما "حرص" نداشتم و بین مردم بودم اما بهشون "ظلم" نمیکردم و "دوستشون" داشتم. ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم. "گدا" که میدیدم از ته دل "غصه" میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم "کمک" میکردم. مثل پیرمردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم. الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد حالا سوالم اینه که؛ من به خاطر "مرگ" خوب شدم و آیا "خدا" این خوب شدنو "قبول" میکنه؟ گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه. آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟ گفت: معلوم نیست بین" یک روز تا چند هزار روز!" "یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدر وقت دارم." با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟ گفت: بیمار نیستم! هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم. گفتم: پس چی؟ گفت: فهمیدم مردنیم. رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند: نه! "خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟" باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد...
  14. Black_wolf

    ﭘﺪﺭ ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ

    ﭘﺪﺭ ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ ﺳﺨﺖ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺴﺮ 26 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ اينستاگرام ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺖ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺖ: ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﭘﺪﺭﻫﺎ! ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ زود ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ. ﺩﺧﺘﺮﺵ لنگ ﻇﻬﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ : ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻡ ﻣﺎﺩﺭ ...! ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﺪ، ﺩﺧﺘﺮك ﺩﺍﺩ ﺯﺩ : ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﯿﺎ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻢ، ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟؟ ﺭﺍﺳﺘﯽ، ﭘﺴﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻠﯽ ﻻﯾﮏ ﺧﻮﺭﺩ ... ﻣﺮﺩ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﺧﺎﺗﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺼﺐ ﮐﺮﺩ ... ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ :ﺣﺎﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﭘﺮﺳﯿﺪﻩ ﺍﯼ ..؟ ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﺍﻻﻥ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ.. اما ! ﺭﻭﯼ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ : «ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﻗﺪﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ»! آيا تا بحال ! ﻫﯿﭻ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﻌﺎﺭ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ، ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ؟؟!!
  15. Black_wolf

    وقتی از دست همسرتون عصبانی هستین

    وقتی از دست همسرتون عصبانی هستین دوتا راه دارین: یا اینکه برید مستقیم قضیه رو باهاشون در میون بذارین و یه جوری حل و فصلش کنین، یا اینکه ببخشیدش و کلا قضیه رو فراموشش کنین. ولی معمولا ما هیچ کدوم از این دو تا کار رو انجام نمیدیم! بلکه شروع میکنیم تو ذهنمون صد بار قضیه رو تکرار میکنیم و بارها تو ذهنمون با طرف مقابل دعوا میکنیم! نتیجه این میشه که پر میشیم از خشم و کدورت و ناراحتی... حالا یا یه روزی میترکیم و خشم مون رو روی طرف خالی میکنیم یا اینکه این ناراحتی میمونه تو دلمون و در بلند مدت میشه کینه از طرف مقابل و افسردگی برای خودمون.
  16. Black_wolf

    ميدانى چيه؟

    ميدانى چيه؟ يک وقت هايى بايد خودت را به بيخيالى بزنى. بيخيال تمام ادم هايى كه دوستت ندارند؛ بيخيال تمام كار هايى كه مى خواستى بشود ولى نشد؛ بيخيال تمام ركب هايى كه خوردى؛ بيخيال هر كس كه امروز وارد زندگيت شد و فردا رفت؛ بيخيال تلاش هاى بى نتيجه ات، دوست داشتن هاى بى ثمر ات؛ وقتى كسى دوستت ندارد اصرار نكن! وقتى كسى برايت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هايش جا نده! وقتى كسى نمى خواهد تو را ببيند پا پيچش نشو! زندگى همين است! شايد تو براى همه وقت بگذارى ولى قرار نيست همه دوستت داشته باشند و برايت وقت داشته باشند شايد بهانه هايشان براى فرار تو را قانع نكند؛ "گاهى فقط بايد لبخند بزنى و رد شوى...بگذار فكر كنند نفهميدى..."
      • 1
      • Like
  17. Black_wolf

    حکایت :نمازت را خوانده ای ؟

    مردی از همسرش پرسید نمازت را خوانده ای ؟ همسرش گفت: نه شوهر پرسید: چرا؟ همسر گفت: خیلی خسته ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی ! فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی شهر را ترک کرد ، همسرش چند ساعت پس از پرواز با شوهرش تماس گرفت تا احوالش را جویا شود اما شوهر به تماسش پاسخ نداد ، چندین بار پی در پی زنگ زد اما شوهر گوشی را برنداشت ، همسر آهسته آهسته نگران شد و هر باری که زنگ میزد پاسخ دریافت نمیکرد نگرانی اش افزون تر میشد ، اندیشه ها و خیالات طولانی در ذهن اش بود که نکند اتفاقی برای او افتاده باشد ، چون شوهر اش به هر سفر که میرفت همزمان با فرود آمدن اش به مقصد تماس میگرفت اما حالا چرا جواب نمیداد؟ خیلی ترسیده بود گوشی را برداشت و دو باره تماس گرفت به امید اینکه صدای شوهرش را بشنود ، اما این بار شوهر پاسخ داد و شوهرش گوشی را برداشت همسرش با صدای لرزان پرسید : رسیدی؟ شوهر اش جواب داد: بله الحمدلله به سلامت رسیدم. همسر پرسید: چه وقت رسیدی؟ شوهر گفت: چهار ساعت قبل ، همسر با عصبانیت گفت: چهار ساعت قبل رسیدی و به من یک زنگ هم نزدی؟ شوهر با خون سردی گفت: خیلی خسته بودم و کمی استراحت کردم ، همسرگفت: مگر میمردی که چند دقیقه را صرف میکردی و جواب منو میدادی؟ مگه من برایت مهم نیستم ؟ شوهر گفت: چراکه نه عزیزم تو برایم مهم هستی. همسر گفت: مگر صدای زنگ را نمیشنیدی؟ شوهر گفت: میشنیدم. زن گفت: پس چرا پاسخ نمیدادی؟ شوهر گفت: دیروز تو هم به زنگ پروردگار پاسخ ندادی ، به یاد داری؟ که تماس پروردگار ( اذان ) را بی پاسخ گذاشتی؟ چشمان همسر از اشک حلقه زد و پس از کمی سکوت گفت: بله یادم است ، ممنون که به این موضوع اشاره کردی ... معذرت میخواهم! شوهر گفت: نه عزیزم از من معذرت خواهی نکن ، برو از پروردگار طلب مغفرت کن ... 《بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ خَیرٌ وَ أَبْقَى 》 شما دنیا را ترجیح میدهید ، در حالیکه آخرت بهتر و پایدارتر است !
  18. Black_wolf

    مهربانا!

    مهربانا! ای تمام حس من درواژه هایم میدانم هیچ نیازی به عبادت من نداری ، ولی تنها تو به من آرامش میدهی. با تو بودن ، یعنی همان داشتن هدف برای زندگی ، یعنی دانستن اینکه بیهوده نیامده ام و بیهوده نخواهم رفت. پس نه غمگین میشوم و نه احساس پوچی میکنم... تا با شوق تو را بپرستم و از بندگی تو به خودببالم... هيچ كس لايق اشكهای ما نيست جز اينكه از سر شوق به درگاه تو تقديم شود
  19. Black_wolf

    قلبت را آرام کن...

    قلبت را آرام کن... یک وقت هایی بنشین و خلوت کن با روح درونت… بیشتر لمس و تجربه اش كن... نگاه كن به نعمت هایت... نگاه کن به اطرافت… به خوشبختى هایت… به کسانی که میدانی دوستت دارند… به وجود آدم هایی که برایت اهمیت دارند و از همه مهم تر به حضور خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت… گاهی یک جای دنج انتخاب کن… گاهی یک جای شلوغ… آرامش در حضور خدا را در هر دو پیدا کن… هم درکنار شلوغی آدم ها… هم درکنج خلوت تنهایی … دل مشغولی ها را گاهی ساده تر حس کن… باران را بی چتر بشناس… خوشحالی را فریاد بزن… و بدان که خدا همیشه با توست.
  20. Black_wolf

    "بعضي آدمها دنيارو زيباميکنند"

    "بعضي آدمها دنيارو زيباميکنند"؛ آدمايي که هروقت ازشون بپرسي چطوري؟ ميگن خوبم. وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی! میگن بیداربودم !! یا میگن خوب شدزنگ زدی.. وقتي ميبينن يه گنجشک داره رو زمين غذا ميخوره راهشون روکج ميکنن که اون نپره اگه يخ ام بزنن،دستتو ول نميکنن بزارن تو جيبشون. ادم هايي که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پاي درد دلات مي شينن! همينها هستند که دنيارا جاي بهتري ميکنند؛ مثل آن راننده تاکسي ای که حتي اگردر ماشينش را محکم ببندي بلند ميگويد: روزخوبي داشته باشي.. آدمهايي که توي اتوبوس وقتي تصادفي چشم درچشمشان ميشوي، روبرنميگردانند لبخند ميزنند وهنوز نگاه ميکنند. دوستهايي که بدون مناسبت کادو ميخرندوميگويند اين شال پشت ويترين انگارمال توبود. يا گاهي دفتر يادداشتي، کتابي.. آدمهايي که ازسرچهارراه، نرگس نوبرانه ميخرند و با گل ميروند خانه "کسانيکه غم هيچکس راتاب نمياورند و تو رابه خاطرخودت ميخواهند و خلاصه در یک کلام ،بامعرفتن. ای کاش میشد این ادم هارو قاب کرد و به در ودیوار شهر زد
  21. Black_wolf

    مواظب قوی ترین های زندگی هامون باشیم

    یه گل کاکتوس قشنگ تو خونه ام داشتم، اوایل بهش میرسیدم، قشنگ بود و جون دار، کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره، خیلی قوی بود، صبور بود، اگه چند روز بهش نور و آب نمیدادم هیچ تغییری نمیکرد... منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال اینکه خیلی قویه و چیزیش نمیشه! هر گلی که خراب میشد میگفتم کاکتوسه چقدر خوبه هیچیش نمیشه اما بازم بهش رسیدگی نمیکردم... تا اینکه یه روز که رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده، ریشه اش از بین رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهرشو حفظ کرده بود، قوی ترین گلم رو از دست دادم چون فکر کردم قویه و مقاوم... مواظب قوی ترین های زندگی هامون باشیم. ما از بین رفتنشونو نمیفهمیم چون همیشه یه ظاهر خوب دارند، همیشه حامی اند، پشتمون بهشون گرمه... اما بهشون رسیدگی نمیکنیم، تا اینکه یه روز میفهمی قوی ها هم از بین میرن...!
      • 1
      • Like
  22. چه اشکالی دارد گاهی اعتراف کنیم که کم آورده ایم ؟! که حالمان خوب نیست ! از درد هایمان حرف بزنیم و زخم هایمان را پنهان نکنیم ! مشورت کنیم و دنبالِ التیام باشیم ! سدهایِ بزرگ ، یک دریچه ی تخلیه ی اضطراری دارند ، هر زمان ، فشارِ داخلِ سد زیاد شد ، یا درصدِ گِل و لایِ آب ، بالا رفت ؛ دریچه ی خروجِ اضطراری را باز می کنند تا با تخلیه ی موادِ زائد ، سد ، دوباره زلال و آرام شود . آدم ها هم نیاز دارند گاهی ، جایی از مسیرِ زندگیِ شان توقف کنند ، درد و فشارِ روانشان را بیرون بریزند و به آرامش برسند . انکار ، انسان را ضعیف تر ، و روح و روان را ، زخمی تر می کند ! گاهی لازم است ضعف و غصه هایت را اِقرار کنی ، به آرامش برسی و ، مصمم تر از همیشه ، مسیرِ خوشبختی ات را با خیالِ راحت و آسوده ، طی کنی . برایِ قوی ماندن ، لازم است گاهی هم ضعیف باشی ! یادت نرود ؛ پذیرش و ابرازِ درد ، تو را قوی تر می کند !
  23. مردی صبح از خواب بیدار شد و با همسرش صبحانه خورد ولباسش را پوشید وبرای رفتن به کار آماده شد هنگامی که وارد اتاقش شد تا کلیدهایش را بردارد گردوغباری زیاد روی میز وصفحه تلویزیون دید. به آرامی خارج شد و به همسرش گفت : دلبندم ، کلیدهایم را از روی میز بیاور زن وارد شد تا کلید ها را بیاورد دید همسرش با انگشتانش وسط غبارهای روی میز نوشته " یادت باشه دوستت دارم " و خواست از اتاق خارج شود صفحه تلویزیون را دید که میان غبار نوشته شده بود" امشب شام مهمون من " زن از اتاق خارج شد و کلید را به همسرش داد و به رویش لبخند زد انگار خبر می داد که نامه اش به او رسیده این همان همسر عاقلیست که اگر در زندگی مشکلی هم بود ، مشکل را از ناراحتی و عصبانیت به خوشحالی ولبخند تبدیل می کند هیچوقت با حالت دستوری با افراد خانواده تان صحبت نکنید
  24. Black_wolf

    معبودم ! ای خطابخشِ پوزش پذیر ...

    معبودم ! ای خطابخشِ پوزش پذیر ... میدانم همیشه شنونده ای ، همیشه منتظری و همیشه مشتاق ... چگونه میتوانم افسرده باشم ، وقتی پناهم پروردگاری همچون توست؟! آرامش من ! مرا در باران رحمت خویش شستشو ده تا در هوای بارانی معرفت تو ، غباری بر دلم نیفتد.. ‌میدانم در رحمت تو همچون گلستان سرسبز همیشه باز است. چه شوری دارد صحبت با تو ...
  25. Black_wolf

    چرا به خواسته هایم نمیرسم؟

    چرا به خواسته هایم نمیرسم؟ نمیرسی زیرا خداوند را در حد یک کلمه میشناسی نه قدرتی که حمایتت کند. نمیرسی زیرا باورهای اشتباهت را تکرار میکنی نمیرسی زیرا عبوس و غمگینی. نمیرسی زیرا خود را لایق خواسته ات نمیدانی. نمیرسی زیرا از زندگی با همین داشته هایت لذت نمیبری. نمیرسی زیرا لبخند را از یاد برده ای. نمیرسی زیرا از شادی دیگران شاد نمیشوی و حسرت میخوری. نمیرسی زیرا وقتی برای یادداشت رویاهایت نداری. نمیرسی زیرا خواسته ات را از عمق دل نمیخواهی
×
×
  • اضافه کردن...