بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
دنیای زن ها ، دنیایِ عجیبیست ... نه شبیهِ سرزمین عجایب ، و نه شبیه مثلث برمودا ... از آن عجیب هایِ خوب ... ! دنیایِ مرموزی که فقط خودشان می فهمند و بس ! دنیایی که قابلِ تفسیر نیست ... باید زن باشی تا بفهمی چه می گویم ... باید زن باشی و برای خودت زندگی نکرده باشی ، باید طعمِ گسِ قربانی شدنِ هر دقیقه را چشیده باشی ... باید زن باشی تا بویِ تندِ رژِ قرمزت ، برایت تداعیِ بوسه های تلخی باشد که رویِ گونه ی تنهایی ات خشک شد ... باید زن باشی تا بویِ جوهرِ ریملت ، برایت یاد آورِ اشک های نیمه کاره ای باشد که وقتی ظرفها را در آب چکان می گذاشتی ، یا خانه را جارو می کشیدی ریخته ای ... باید زن باشی تا از خود گذشتگی را برای دامنه ی لغاتِ این مردم ، معنا کنی و هزار هزار مترادف برایش تعریف ... این ها همه پشت پرده هایِ زن بودن است ... اما زن ها .... اما زن ها ... مقاوم اند ... محال است پشتِ لبخندِ شیرین و نگاهِ امیدبخشِ یک زن ، بتوانی ردی از یاس و درد و افسوس پیدا کنی ... محال است از شیطنت هایِ نگاهش ، ذره ای از کسالت و حسرت هایِ درونش را بتوانی درک کنی ... تو خودت بفهم و برایِ لبخندهایِ معصومش ، عشق ، برایِ گونه هایِ پر التهابش ، دستِ نوازش ، و برای بی قراری هایِ ناگفته اش ، پناه باش !!! زن ها خیلی فداکار و صبورند ... زن ها خیلی زلال و معصومند ... برخلافِ لطافت و ظرافتشان ، دنیایِ سختی دارند ... اما آنقدر مهربان و عاشقند که باز هم جز امید و شادی برایِ تو و فرزندشان چیزی ندارند ... تو بیننده ی عاقلی باش ای مرد !!!
- 1 پاسخ
-
- 4
-
-
-
کُرد بود از اون اصیلاش یه وقتایی که میخواست بگه فلانی خیلی آدم خوبیه و دوست داشتنیه و حسابی به دل میشینه و تو بگو عشقه اصلا می گفت: " چَنی عزیزه! " این "خیلی عزیزه" گفتناش کلی معنا داشت واسه خودش میگفت وقتی یکی عزیزه و عزت داره جاش همیشه سرِ چشم آدمه مثل عشق، مثل دوست داشتن مثل قرآنی که جاش سر طاقچه ست آدمی که عزیزه حرفش خریدار داره نازش خریدار داره، حرمت و احترام داره وجودش برای همه، اگه باشه محبتش توی دلاست نباشه دلتنگیش خودِ خدام هواشو داره انگار همیشه و همه جا میگفت اصلا ولش کن این حرفارو تا حالا بهت گفتم چنی عزیزی برام!
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
بلاتکلیف نباشید با خودتان و آدمها! رو راست باشید و بدون تعارف. بدون تعارف نه بگویید ، بدون تعارف نخواهید و بدون تعارف فاصله بگیرید. سم فرسایندهی «احتمالا و شاید و ببینم چه میشود» را نپاشید به روان آدمها و آنها را در قعر مردابِ یک امیدِ پوچ و نابود کننده رها نکنید. آدمی که به فردا و احتمالات حوالهاش دادهاید، میفهمد، احساس میکند، انتظار میکشد و از انتظار خسته میشود. آدمی که تکلیفش روشن نیست، افق هیچ رویداد جدید و سازندهای براش روشن نیست! تکلیف خودتان و آدمها را روشن کنید! بلاتکلیفی، اتفاق ناخوشایندیست، آدمها را پیر میکند
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
" براى امروز تو " بى حوصله نباش زمان هايى كه بايد به تنهايى سپرى كنى را با بىحالى و سستى پشت سر نگذار خودت را به يك نوشيدنى دلچسب دعوت كن عاشقانه به آنچه دوست دارى بپرداز و خودت را شايستهى يک موسيقى زيبا بدان همه چيز خوب است باور كن تو مهمان بهترين موجود زندگىات هستى مهمان خودت وقتش كه شد او هم مى آيد
-
- 3
-
-
گاهی حتی سالها حرف زدن کافی نیست! با بعضی ها باید به سکوت رسید، به یک لبخند، به یک نگاه رهایشان کرد، و با اطمینان به دست طبیعت سپردشان طبیعتی که در آن هر حضوری سایه ای، هر صدایی پژواکی، هر زهری پادزهری، و هر عملی عکس العملی دارد. باید گذشت، رها کرد، آرام بود و ایمان داشت، که زندگی در دنیا بی حساب نیست... آرام باش و بگـــــــــــــــــــــــــذر . . .
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
همین که برای همه بعیدی و برای من ممکن ، همین که در شلوغ ترین روزهایت هم ، برای من به اندازه ی کافی زمان داری ، همین که تحت هیچ شرایطی تنهایم نمی گذاری ؛ همین کافیست ماهِ من ! همین کافیست تا من خوشبخت ترین آدم روی زمین باشم . ادعای دوست داشتن کار ساده ایست اما ؛ کم اند آدم هایی شبیه به تو که می مانند و ثابتش می کنند کم اند آدم هایی که پای دوست داشتنشان می ایستند ... آدم های این روزگار ، زیاد عاشق می شوند ، اما عده ی معدودی مثل تو عاشق می مانند ماهِ من ...
-
- 2
-
-
-
تاحالا به این فکر کردی چرا بعضی از آدما الکی از زندگیت میرن، بعضی ها واقعی؟ وقتی رفتارت با مهمترین آدم زندگیت، مثل مهمترین آدم زندگیت نباشه، اون آدم مجبور میشه به خودش یک چیزهایی رو تنهایی ثابت کنه.. مثلا یکهو تصمیم میگیره تو رو ترک کنه و تو غافلگير ميشی از رفتارش. وقتی تو، خودت حس اهمیت داشتن رو بهش نمیدی، اون مجبور میشه کاری کنه تا خودت اعتراف کنی و بگی که چقدر وجودش تو زندگیت لازمه جالب اینجاست که ما همیشه دیر میفهمیم، ما دنبال آدمهایی هستیم که واقعا تصمیم گرفتن تنهامون بذارن یا گذاشتن، نه اون آدمی که هنوز، چند ساعت از رفتنش نگذشته و با بغض میگه: «برای تو چه فرقی میکنه، وقتی بدون من زندگیت رو داری»
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
-
چه فرقی می کند که امروز ؛ طولانی ترین روزِ سال باشد ، یا کوتاه ترینش ؟! گرم ترینش باشد ، یا سرد ترینش ؟! عید باشد ، یا یک روزِ معمولی ؟! آدمی که بخواهد شاد باشد ؛ دنبالِ بهانه نمی گردد ، و کاری به تقویم و مناسبت ها ندارد ... بی دلیل و بی مناسبت ، می خندد و با درخششِ چشمانش ؛ امید را به دل هایِ خسته و نا امید ، تزریق می کند ... آدم هایِ مثبت را دوست دارم ، آدم هایی که غصه هایشان را برایِ خودشان نگه می دارند ، و لبخندشان را تویِ خیابان هایِ شهر ؛ حراج می کنند ، آدم هایی امن و آرام و خواستنی ؛ که دریچه ی نگاهشان ؛ به بالاترین قسمتِ کائنات ؛ راه دارد ...
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
رفتن را بلد باش؛ که اگر روزی روزگاری؛ آزرده خاطرت کردند خودت را روی کول بگیری و ببری یک گوشه ی دنیا؛ دلداری اش بدهی.... تسکینش بدهی بهش امید بدهی رفتن همیشه بد نیست گاهی محفوظ ماندن ارزشها و باورهای دو نفری است که بینشان به ناممکن ترین ها شکسته شده گاهی باید نماند پیش کسانی که تمامت را میشکنند و از دور نظاره گرت می شوند باید دور شد باید از باید هایشان از حضور خدشه دارت بینشان فاصله گرفت...!!
- 1 پاسخ
-
- 3
-
-
-
آدم ها گاهی دوست دارند قدم بزنند و به هزار فکرِ نکرده بپردازند ! بعد باران بزند و اصلا نفهمند کِی خیس شده اند ... آدم ها دوست دارند دیوانه باشند ! آهنگِ مورد علاقه شان را رویِ جدولِ کنارِ خیابان بلند بلند بخوانند ... هوا را با تمام جدول مندلیفش نفس بکشند و از تهِ دل بخندند ... چند شاخه گل بخرند ، ساقه یِ آن را کوتاه نکنند و معتقد باشند همینجوری اش هم خیلی دوست داشتنی تر است ... سیبِ قرمز را با تمامِ وجود گاز بزنند که ترکش هایش بپرد اینور و آنور ! آدم ها ، خیلی چیز ها دوست دارند اما یادشان میرود که می توانند آن ها را داشته باشند ...
-
- 2
-
-
شاید رها شدن و تنها موندن ترسناک ترین حس دنیا باشه اما بی تفاوتی نسبت به رفتن آدم ها، یه حس پر از قدرته! وقتی رهام کردی و رفتی فکر کردم جایی که وایسادم ته دنیاست فکر میکردم دیگه نفسم در نمیاد انگار یکی وایساده روی گلوم و میخواد خفم کنه فکر میکردم تموم شدم اخر کارمه دیگه عاشق نمیشم دیگه کسی نمیتونه مثل تو منو به وجد بیاره دیگه هیچ کسی نمیتونه قدر تو توی قلبم جا بشه ولی رفتنت ته دنیا نبود اکسیژن کم نیومد خفه نشدم تموم نشدم من بعد تو قوی ترین آدم روی زمین شدم حالا یه آدم بی تفاوتم که هر کسی بخواد بره خودم براش چمدون میبندم...
-
- 1
-
-
غمگین چرا؟! خوشحال باش! بخند! از حالا به بعد می تونی کفشای لیمویی رنگتو که فقط چون اون دوسشون نداشت گوشه کمد افتاده بود خاک می خورد پات کنی، روسری گلدار ارغوانیتو سرت کنی، خودتو بزنی به خیابونای شهر و با صدای بلند آواز سر بدی؛ می تونی بیشتر کتاب بخونی؛ شبا قبل خواب کمتر اشک بریزی؛ خودتو بیشتر دوس داشته باشی؛ بیشتر با خودت وقت بگذرونی. وقتشه دوباره زندگیتو شروع کنی؛ پیشرفت کن؛ پرواز کن؛ به بلندترین نقطه ی آسمون؛ اونقدر بالا برو که دیگه کسی نتونه آرزوهاتو ازت بگیره؛ بهش نشون بده تو اون دخترک دست و پا چلفتی به درد نخور که همیشه فکر می کرد نبودی؛ تو یه دختر کوچولو با همون بهانه های بچگی اما با یه قلب بزرگی که واسه رسیدن به خواسته هاش، هرگز تسلیم سنگایی که جلوی پاش میندازن نمیشه
-
- 2
-
-
می خواهم دوستت داشته باشم ! به اندازه ی تمام زمان هایی که تو دوستم داشتی و من حواسم نبود ... به اندازه ی تمامِ روزهایی که صبورانه حق را به من دادی و می دانستی که حق با من نیست ! و مرور می کنم ؛ تک تکِ ثانیه هایی را که می خواستی کنارم باشی و من دور می شدم ، تک تکِ دوستت دارم هایی که پشتِ سکوت و از خودگذشتگیِ تو بود و من نمی دیدم ، قبول دارم ، قبول دارم که با تو بدکرده ام خوبِ من ! اما تو مرا ببخش ؛ برای روزهایی که می خواستی ام و نمی خواستمت ، برای عشقی که به پایِ بی تفاوتی ام ریختی ، برای ثانیه هایی که دلت می شکست و چیزی نمی گفتی . که تو مهربان ترین برایِ منی ... ببین که به تابستانِ آغوشِ تو باز گشته ام ، آمده ام تا شانه به شانه ی هم ، همه چیز را درست کنیم ، که تنهایی ات را جبران کنم ، که تا همیشه کنارت بمانم ... هوای بیرون از این خانه سرد بود ، برایم کمی چای بریز ، کمی بخند ، کمی حرف بزن ، کمی در آغوشم بگیر ... می خواهم دوباره عشق را ببینم ، عشقی که سالهاست میانِ التهابِ بوسه های تو ، نفس می کشد ...
-
- 2
-
-
چــرا ما را فقط براي روزهاي سخت و حالِ خرابِ تان ميخواهيد؟! چرا وقتي كارتان لنگ مي شود سراغمان را مي گيريد؟ ما شبيه به چه هستيم! انجمنِ حمايت از بينوايان! دل گرفتهِ گان! آدم هاي تنها! همهِ ي جاده ها دو طرفه س جز جاده ي زندگي ما كه هميشه يك طرفه بوده است... شانه ميشويي تكيه گاه همدم گوش شنوا رفيق... آخر حالشان كه خوب شد ميروند... تازه پشت سرشان هم نگاه نميكنند!! باور كنيـــــد ما هيچ وظيفه اي در قبالِ شما نداريم همه لطف است رفيق جان بدانيد براي كِه دايهِي مهربان تر از مادر ميشويد؛ اينجا بعضي ها هنوز به چشم نامادريِ سفيد برفي نگاهمان ميكنند...!
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
این جملات رو با یهجایی بنویسید بذارید جلوی چشمتون:
Black_wolf پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در متفرقه
این جملات رو با یهجایی بنویسید بذارید جلوی چشمتون: •وابستگی به یک نفر یا یک گروه، تورو شکننده میکنه. •با هیچکس، جوری نباش که اگه نباشه ادامه دادن برات سخت باشه. همیشه در ذهنت حفره ای برای نبودنش خالی بذار. •تو نه با بودنِ کسی خوشبخت ترینی و نه با نبودنش بدبخت ترین، پس رها کن زن. •تو انقدر کامل هستی که بتونی تنهایی از پس خودت بربیای. میدونم. سخته. اما غیر ممکن که نیست. تنهایی رو تمرین کن. •تو موظف نیستی توقعات همه رو برآورده کنی. تو تویی. با همین اخلاق. با همین ظاهر. قرار نیست بخاطر مطلوبِ کسی بودن مدام در رول پلی باشی. • و در آخر روی خودت سرمایه گذاری کن. چون هیچکس قرار نیست بمونه.- 5 پاسخ
-
- 5
-
-
-
پسری ، دختری را که قرار بود تمام زندگی اش شود برای اولین بار به کافی شاپ دعوت کرد ، تا به او اعلام کند که قصد ازدواج با او را دارد ، در حال نشستن پشت میز پسر سفارش قهوه داد ، سپس رو به پیشخدمت کرد و گفت لطفا نمک هم بیاور ، اسم نمک که آمد تمام افراد حاضر یک مرتبه به پسر خیره شدند ، پسر نمک را در قهوه ریخت و آرام خورد ، دختر با تعجب گفت قهوه شور میخوری؟ پسر جواب داد بچه که بودم خانه مان کنار دریا بود ، در ماسه ها بازی میکردم و طعم شور دریا را میچشیدم ، حالا دلتنگ خانه ی کودکی شده ام ، قهوه شور مرا یاد کودکی ام می اندازد ، ازدواج انجام شد و چهل سال تمام هر وقت دختر قهوه درست میکرد ، داخل فنجان شوهرش نمک میریخت ، پس از چهل سال عاشقونه زندگی کردن ، مرد فوت کرد و نامه ای خطاب به همسرش برجای گذاشت: همسر عزیزم ببخش که چهل سال تمام به تو دروغ گفتم ، آن روز آنقدر از دیدنت خوشحال و هیجان زده شده بودم که به اشتباه به جای شکر درخواست نمک کردم ، چهل سال تمام قهوه شور خوردم و نتوانستم به تو بگویم ، بدترین چیز در دنیا قهوه شور است ، اگر بار دیگر به دنیا بازگردم و باز هم داشتن تو وابسته به خوردن قهوه شور باشد ، تمام عمر شورترین قهوه دنیا را به خاطر چشمان پر از مهر و محبت تو خواهم خورد...
-
- 1
-
-
دوست داشتن قانونِ خاصی نمیخواهد آنچنان پیچیده نیست که نتوانی برایِ دلت توضیح بدهی. همان که یک نفر می آید که دلت را مالامالِ دوست داشتن میکند. حرفهایش با همه فرق میکند و محبت هایش روحت را گرم میکند. و چشم هایش آشناترین واقعه یِ زندگی ات میشود همان که میتوانی با او سالها حرف بزنی و کلمه و جمله ها و داستان ها تمام نشوند. که دوست داشتنش دلت را زخمی نمیکند و روحت را دلگیر. یعنی انتخابت قشنگ ترین تصمیمِ روزگارت است...
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
یک روز از خواب بیدار می شوی نگاهی به تقویم می اندازی ، نگاهی به ساعتت و نگاهی به خود خودت در آینه ! به چین وشکن های پوستت به چروکهای ریزی که میبینی.. و میبینی هیچ چیز و هیچکس جز خودت حیف نیست . لباسهایِ اتو کشیدهِ غبار گرفتهِ مهمانی ات را از کُمد بیرون می آوری ، گران ترین عطرت را از جعبه بیرون می آوری و به سَر و رویِ خودت می پاشی . ته مانده یِ حساب بانکی ات را می تکانی و خرج خودت می کنی ... یک روز از خواب بیدار می شوی و به کسی که دوستت دارد بدونِ دلهره و قاطعانه میگویی : صبح بخیر عزیزم ، وقت کم است لطفا مرا بیشتر دوست بدار ... یک روز یکی از همین روزها وقتی از خواب بیدار می شوی ، متوجه می شوی بدترین بدهکاری ، بدهکاری به قلبِ مهربانِ خودت هست و هیچ چیز و هیچکس جز خودت حیف نیست ...
-
- 1
-
-
ﺩﺭﺧﺘﻬﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ؛ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻋﺼﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ؛ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺒﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮ ﻧﺴﻞ ﺧﻮﯾﺶ ؛ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﺗﺒﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻭ ....... ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎ . ﺷﻤﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺟﻨﺲ ﺑﻮﺩﯾﺪ؟؟ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﺵ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻨﯿﻢ .... ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ ... ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ، ﻣﻬﻨﺪﺱ ، ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ، ﺭﻓﺘﮕﺮ ، ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ . ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ ... ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ، ﭘﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺏ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺑﺪﻫﯿﻢ .... ﺻﻮﺭﺕ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮ .... ﭘﻮﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﺮﻭﮎ ... ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻤﯿﺪﻩ .... ﻣﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ . ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
به خودت بیا ... لیاقتِ تو بیشتر از این هاست که توقف کنی و خودت را برای افرادِ حقیری که تو را بی بهانه قضاوت می کنند توضیح دهی ... اینها اگر قرار بود بفهمند که قضاوت نمی کردند !! هیچ کس به اندازه ی خودت به مسائل و دغدغه هایت اِشراف ندارد ... این تو هستی که باید درست را از نادرست تشخیص بدهی و گام برداری ... منطق هم همین را میگوید؛ این که در زندگیِ هرکسی ، تصمیم گیرنده و قاضی ، خودش است و خدایش... ، "نه مردم" ! قضاوتت که کردند ، خودت را به نشنیدن بزن و با بیخیالیِ تمام ، راهت را ادامه بده ، کاری که تمامِ انسانهایِ موفقِ تاریخ کرده اند !!
-
- 1
-
-
هیچ زنی را، در هیچ کجای دنیا نمی توانی پیدا کنی که به یک باره عاشق مردی شود. زن ها آرام آرام در یک مرد جوانه می زنند. اما امان از وقتی که زنی، در وجود مردش ریشه بدواند. این جور عشق های یک زن را، هیچ تبری نمی تواند از پا در بیاورد. حالا می خواهد تبر زمان باشد، یا حتی تبر مرگ... اما چرا... همیشه یک استثنا وجود دارد. و آن برای از ریشه خشکاندن یک زن، خیانت به عشق اوست...
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
یک روزهایی هم برایِ خودت باش ... برایِ خودت وقت بگذار ، به خودت اهمیت بده ... دنیا را یک طرف رها کن و یک گوشه ی دنج بنشین و با خودت خلوت کن ! چشمانت را ببند و گذشته ها را زیر و رو کن ، دنبالِ اتفاقاتِ خوبت بگرد ؛ کارهای خوبی که کرده ای ، دل هایی که به دست آورده ای ، موفقیت هایی که کسب کرده ای ، همه را مرور کن ... خودت را بابتِ خوبی هایت ، در آغوش بکش ، به خودت آفرین بگو ... گاهی اوقات ، زنگِ هشدارِ افکارت را رویِ دلت تنظیم کن و خودت را از تهِ دل ، دوست داشته باش ! میانِ این مشغله هایِ تکراری ، آدم ها خودشان را فراموش کرده اند ، هیچ کس ، حواسش به خودش نیست ، بی هدف ، با اسبِ عادت و روزمرگی می تازند ! آدم هایِ این زمانه در بی حوصلگی هایِ خودشان ، و در قلبِ یک آلزایمرِ مزمن گم شدند ...
-
- 1
-
-
حال مرا که نمیپرسی ولی من به رسم نامه های های قدیمی ، مینویسم اگر حال مرا جویا هستی حالم خوب و همه چیز روبراه است با نبودنت کنار آمده ام بغض نمیکنم اشک نمیریزم به پاییز خیره نمیشوم شب ها به موقع میخوابم منزوی ، تنها و دلشکسته نیستم فقط کمی دروغگو شده ام
-
- 1
-
-
همه مان بدونِ استثنا داریم پیر می شویم و به سمتِ پایانِ خودمان می رویم . حواسمان اما نیست ! دل می شکنیم ، قضاوت می کنیم ، عذابِ جانِ هم می شویم و خودمان و دیگران را برایِ بیهوده ترین مسائل و چیزها می رنجانیم مایی که قرار نیست بمانیم ، مایی که به جرمِ میوه ی ممنوعه ای که نباید می خوردیم ، تبعیدمان کردند ، از جایی که ندیده ایم ، به جایی که نخواهیم ماند ، و در زمانی که نمی دانیم ! کاش کمی بیشتر حواسمان به هم باشد ما اینجا به غیر از خودمان ، و خدایِ نادیده ی خودمان ؛ هیچکس را نداریم ...
-
- 1
-
-
جمعه که می شود دلم میخواهد زودتر از همیشه بلند شوم، و مثل مادر بزرگ برای استقبالت تمام کوچه را آب جارو کنم! حیاط را آب بپاشم شمعدانی ها را هرس کنم؛ و زیر درخت بید روی همان تخت همیشگی، چای هل دار دم کنم و خانه را بوی آش رشته بگیرد... فانوس روشن را به دیوار ایوان آویزان کنم به شوق آمدنت بهترین لباسم را بپوشم، و تا غروب چشم به در انتظارت را بکشم اما نمی شود دیگر نمی توانم! نه اینکه دیگر حیاط و حوض و خانه ی مادربزرگ نیست، نه اینکه دیگر بوی زندگی در خانه ام نمی پیچد، راستش را بخواهی دیگر دل و دماغش نیست خسته شدم بس که منتظر ماندم و تو نیامدی؛ حتی دیگر حال نوشتن هم ندارم! انگار دارم مثل فتیله ی فانوس تمام میشوم فقط یک وصیت: از حوالی خانه ی من که ردشدی بدان هنوز کسی شب و روزش را به یادت سر میکند به قول یزدی ها: "سرت گرفت سری به من بزن"
-
- 1
-
