بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
با موی پریشان شده آنقدر که نازی در حفظ مسلمانی من مساله سازی ! با دیدن تو قبله نمایم به خطا رفت دیگر نگرانم که بت از کعبه بسازی قدیسه من لمس تنت پنجره فولاد بیمارم و ناچار به این دست درازی هر طور نگاهت بکنم قابل عرضی حالا منم و وحشت تقسیم اراضی یک شهر به دنبال تو افتاده به والله بیچاره شدم در صف صدها متقاضی آغوش تو خشخاش و لبت الکل خالص آماده شدم کار دلم را تو بسازی من کودک سرتق که شدم سر به هوایی عشق تو که سر می شکند آخر بازی
- 35 پاسخ
-
- 3
-
-
-
در دلم افتاده مهرت، زور میخواهد چکار دل به نازت صید کردی، تور میخواهد چکار عشق، تنها دست و پایم بسته در زنجیر، پس حبس و زندان، ارتش و مزدور میخواهد چکار باز کن لب تا برقصم هرچه میخواهی بگو تار و سرنا، تنبک و سنتور میخواهد چکار در مرام عاشقان دلدادگی چون جرم نیست گشت ارشاد و دوتا مامور میخواهد چکار بی غرض با قصد بوسیدن بیا نزدیک تا بوسهبارانت کنم، منظور میخواهد چکار سور میخواهم دوباره، گفتی از شرم و حیا شعر با مضمون لب سانسور میخواهد چکار روشنیبخشی خودت، بر محفل شبهای من، شمع روشن، شبچراغ و نور میخواهد چکار مثل آبی رد شدند این واژهها چون از سرش شاعرِ مذکور دیگر گور میخواهد چکار؟
- 35 پاسخ
-
- 3
-
-
همیشه در دل همدیگریم و دور از هم چقدر خاطره داریم با مرور از هم دو ریل در دو مسیر مخالفیم و بهم نمی رسیم بجز لحظه ی عبور از هم تو من ، تو من ، تو منی ، من تو ، من تو ، من تو شدم اگر چه مرگ جدامان کند به زور از هم نه ، تن نده پری من ! تو ورد ها بلدی بخوان که پاره شود بند های تور از هم نه ، مثل ریل نه ... فکر دوباره آمدنیم شبیه عقربه ها لحظه ی عبور از هم
- 35 پاسخ
-
- 3
-
-
بعضی وقتا یه نفرو پیدا میکنی که نمیدونی پاداش کدوم کار خوبته! مثل یه معجزه میاد تو زندگیت و مثل مسیح دست میزاره روی تموم زخما و دردا و ناراحتیات و بهت تسکین میده یه آدم که انگار از بهشت اومده! خودِ بهشت اونقدری که حس میکنی کاملتر از اون نیست اونقدری که همش میگی خدایا چرا الان ؟ چرا زودتر نفرستادیش پیش من ؟ باورت نمیشه که اونم همینقدر که تو اشتیاق بودنشو داری مشتاقت باشه جلوش سعی میکنی خیلی سنجیده تر رفتار کنی که یه وقت باعث رنجشش نشی اگه از این آدما نصیبتون شد هرجوری شده نگهش دارید هرکاری میتونید انجام بدید که کنارتون بمونه از این جور فرشتهها زیاد تو دنیا پیدا نمیشه
-
- 4
-
-
-
بیشعورها عاشق حرف زدن هستند به خصوص درباره خودشان. ضمناً آنها در حرف زدن به صورت مغشوش ترین و مبهم ترین حالتهای ممکن استاد هستند. با این روش براحتی می توانند از زیر بار هر مسئولیتی برای ادعاهای خود شانه خالی کنند و هر چیزی را بعداً انکار کنند. مثلاً یک بیشعور سیاستمدار هیچ باکی ندارد که معنی چیزی را که گفته چند بار تغییر دهد تا به مذاق مردم خوش آید
-
- 1
-
-
انسانهای عجیبی هستیم وقتی به دستفروش فقیری می رسیم که جنس خود را به نصف قیمت می فروشد با کلی چانه زدن او را شکست می دهیم و اجناسش را به قیمت ناچیز می خریم بعد به کافی شاپ لوکس شخص ثروتمندی می رویم و یک فنجان قهوه را ده برابر قیمت نوش جان میکنیم و انعامی اضافه نیز روی میز می گذاریم و شادمانیم شادمانیم که فقیران را فقیر تر میکنیم شادمانیم که ثروت مندان را ثروتنمند تر میکنیم این است...
-
- 1
-
-
ممنون
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
خدای عزیزم ... چشم هایم را می بندم و به خودت توکل می کنم مهربان من؛ از زیر و بم زندگیم خبر داری عاقبتم را به خیر کن!
- 2 پاسخ
-
- 3
-
-
گاندی خطاب به همسرش چه زیبا نوشت: خوبِ من، هنر در فاصله هاست؛ زیاد نزدیک به هم می سوزیم، و زیاد دور از هم یخ می زنیم. تو نباید آنکسی باشی که من می خواهم، و من نباید آنکسی باشم که تو می خواهی. کسی که تو می خواهی از من بسازی، یا کمبود هایت هستند یا آرزو هایت.
-
- 1
-
-
چند سال پیش همیشه فکر می کردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است. نزدپزشک اعصاب رفتم ومشکلم را گفتم. روانپزشک گفت: فقط یک سال هفتهای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم. شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم. پرسید چرا نیومدی؟ گفتم خب جلسهای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو پسانداز کردم و یه وانت نو خریدم. پزشک با تعجب گفت، عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟ گفتم: به من گفت اگه پایههای تختخواب را ببُرم؛دیگه هیچکس نمیتونه زیر تختت قایم بشه! هميشه سخترين راه ؛ بهترين راه حل نيست
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
خاهش ممنون از مشا بابت لایک ها و نظراتتون
- 7 پاسخ
-
- 3
-
-
1. غذای سالم بخور 2. آشپزی یاد بگیر 3. نظر دیگران برات مهم نباشه 4. ساعات خوابت رو تنظیم کن 5. نق زدن را تمام کن 6. زمانت رو بهتر مدیریت کن 7. بیشتر سفر کن (الان نه الابته بذار کرونا تموم شه!) 8. برای خودت برنامه روتین داشته باش 9. پولتو سرمایه گذاری کن 10. هر روز خودتو به چالش بکش 11. حواست به خرج کردنت باشه 12. موفقیت رو تصویرسازی کن 13. دیگران را ببخش 14. دنبال تایید دیگران نباش 15. یادداشت بنویس 16. پادکست گوش کن 17. دوستاتو عاقلانه انتخاب کن 18. برنامه های آموزشی نگاه کن 19. مطالب را آنلاین یاد بگیر 20. پس انداز داشته باش 21. کتاب بخون 22. با خانوادت خوب باش 23. از شر دوستای سمی خلاص شو 24. کسب و کارتو شروع کن 25. یه مربی برای خودت پیدا کن 26. یه زبان یاد بگیر 27. هدف گذاری کن 28. برنامه روزانه و هفتگی داشته باش 29. تمرین مدیتیشن کن 30. سپاسگذاری رو تمرین کن 31. برنامه زندگی تو تعیین کن 32. ورزش کن 33. مهارت های بیشتری یاد بگیر 34. نوشابه و الکل نخور 35. یک سرگرمی جدید پیدا کن 36. این مطلب رو ذخیره کن
- 7 پاسخ
-
- 3
-
-
-
شب به خیر می گوییم و بیدار می مانیم در بستر مشترکی که مربوط به هیچ کداممان نیست ساعت روی دیوار سکوت را نمی شناسد چنان که دستهای تو تن مرا مشتاقانه به دستبندی فکر می کنی که زیر پیراهنها پنهان کرده ای مایوسانه به دختری فکر می کنم که دستهایت را به او می سپاری
- 6 پاسخ
-
- 3
-
-
. محبوبم! من فقط آوازهای تو را دوست میدارم. آواز تو عشق را در من پهناور میكند. شما با آوازهایتان پای مرا به آسمان بازكرديد. محبوبم! بگو كی زنبقها باز میشوند. كجای آسمان رنگين كمان است. و تو كی آواز میخوانی. شما عشق را در سينهی من تاسيس كردهايد در سايهی درخت بادام. بادامهايی كه مثل چشم آهوان تماشايی بودند. آوازهای شما دل مرا میتكاند. آواز شما گوشهی دنجی است برای عاشق كه تنهايی را تار و مار میكند. محبوبم! شما كه آواز میخوانيد نسيمها از هم سبقت میگيرند. مهتاب اين طرف است. سايهی شما را میبينم دلم هُری میريزد كه من تنها با درختان بادام آمد و شد دارم.
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
گاهی باید خودرا کنار بکشی... از بودن هایی که بوی وظیفه می دهد!!! واز تقاضاهایی که جنبه ی دستور... اصلا گاهی باید راهت را بکشی وبروی!!!! که بدانند اگر ماندی مکث کردی ساختی نه اجبار بوده ونه وظیفه....! گاهی باید در حق خودمان مهربان باشیم. بعضی بودن ها ماندن ها سیلی ست به احساس خودمان!!! بی اعتنایی،گاهی سرد شدن نیست بلکه گرم نگه داشتن همان دلت هست که جایی بهتر برای هوایی دلیل نفس کشیدن می باشد..
- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
شب ، یعنی بی نهایت تو! خیال و خواب تو، بی نهایت من درمانده و عشق جامانده ، در دل این بی کران، پنجره ای ست ، که قلبش رو به سوی گیسوان تو می تپد . و با هرکلامت، با تمام سختی اش، به رقص در می آید . عزیزترینم ! زندگی دست از خون من شسته و خنجر غلاف کرده است ، برای دل سپردنت ، جان سپردم ، کافی نیست !؟ . . .
- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
از خودت توقع نداشتهباش که همه را راضی نگهداری! از دیگران توقع داشتهباش که توقعات بیجا نداشتهباشند و سرگرم جهان خودشان باشند، نه جزئیات زیست تو! اگر قرار به احترام به عقاید باشد، چاقوکش، باید چاقو بکشد و قاتل، باید به قتل برساند و گیوتین، باید سرهای اضافه را از تنها جدا کند! آدمها مختارند در ذهنشان خیال ببافند و به تو حسادت کنند و از تو بیزار باشند؛ به بیان و رفتار و توقع که رسید، هیچ کنشی را شایستهی واکنش ندان و عبور کن. بعضی کنشها و حرفها، فقط زمان تو را میگیرند و تو را از اهداف و آرامشت، دورتر میکنند.
- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
خواستم بهت یاداوری کنم که تو همینجوری که هستی قشنگی! تو با عدد سنت معرفی نمیشی! تو با سایز بدنت معرفی نمیشی! تو با سبک لباس پوشیدنت معرفی نمیشی! تو با چیزای که در انتخابش دستی نداشتی مثل خونواده، محل زندگی، پدر و مادر، قیافه و.. معرفی نمیشی! تو شیرینی لبخندات هستی. تو اون قطره های اشکی هستی که گریستی. تو اون کلمه های زیبای هستی که به زبون آوردی. تو اون آواز های هستی که بلند میخونی. تو چیزی هستی که بهشون باور داری وآدمهای که عاشقشونی
- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
گاهے عصرهايم از تو لبريز مے شود از احساسم سر مے روی و فضاے خانه ام پر مے شود از دلتنگی پشت كدام پنجره بايستم كه تو را انتظار نكشد؟ و زير سقف كدام آسمان نفس بكشم كه عطر تو گيجم نكند؟ دلتنگم و هيچ چيز جز تو حال مرا خوب نخواهد كرد...
- 7 پاسخ
-
- 3
-
-
ﺑﻪ ﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻗﺴﻢ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻟﺠﺎﺟﺖ ﭘﺎﯼ ﺁﻏﻮﺷﺖ، ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ، ﻧﺠﯿﺐ ﺯﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻧﮋﺍﺩ ﺍﺻﯿﻞ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ، ﺗﻤﺎﻡِ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .. ﮐﻪ ﺑﯽ ﺑﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﺭﯼِ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺟﺰ ﺑﻪ ﻭﻗﺖِ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺐ ﮐﺎﺭﮤ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ .. ﺑﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺸﻮﺵ ﻗﺴﻢ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻣﺮﺩ، ﭘﺸﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺁﺑﺮﻭ ﺩﺍﺭِ ﻋﺸﻘﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺍﻧﻘﺮﺍﺽ .. ، ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﮏ ﺟـــــﺎﯼ ﻗﻠﺒﺶ ﻣﯽ ﻟﻨﮕﺪ .. ﯾﻌﻨﯽ، ﺁﺭﺍﻡ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺷﻮ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﻨﺸﯿﻦ .. ﺗﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺗﺸﺪﯾﺪ ﺭﻭﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺵ
-
- 2
-
-
خواب ها لعنتي ترين اتفاق اند درست در لحظه ي فراموشي هدف مي گيرند احساس دست خورده ي بيقرار را و من مي مانمُ جدال عقل وُ عشق ميان ماندن وُ رفتن وَ دنياي مرگبار سكوت پشت پلك چشمانم به خوابم كه مي آيي هوايي مي شوم هوايت مي پيچد در سرم و درد دلتنگي مي افتد به جانم حال سربازي را دارم در چند قدمي دشمن با يك تير در خشاب ميان ماندن وُ رفتن بودن يا نبودن دوباره تسليم خواهم شد و خواب ها لعنتي ترين اتفاق اند
-
- 1
-
-
پريشانی بهانه ی خوبی است که برای ديدنم درخواب هایت قدم می زنی! ستاره ها را بر دست هايم می ريزی! ازشب عبور می کنی! کنار مخدّه ی لبخندهايم می نشينی! تاعشق ازخستگی، فنجان عطرچايي از لبانت بنوشد... به آغوشت تکيه دهد... شب بگذرد... آنوقت کسی باور نخواهد کرد توهمان ماهی قرمزحوضی که در تنگ چشم هايم، افتاده ای! ومن ماهی، که عکس مهتابيم را نشانت می دهم تا دور سرم بچرخی...
- 4 پاسخ
-
- 2
-
-
در زندگی بعدی، کاش میشد مسیر را، وارونه طی کنم. در آغاز، پیکری بیجان و مرده باشم و آنگاه راه آغاز شود… در خانهای از انسانهای سالمند، زندگی را آغاز کنم و هر روز همه چیز، بهتر و بهتر شود. به خاطرِ بیش از حد سالم بودن، از خانه بیرونم کنند. بروم و حقوق بازنشستگیام را جمع کنم. و سپس، کار کردن را آغاز کنم. روز اول، یک ساعتِ طلایی خواهم خرید و به مهمانی و پایکوبی خواهم رفت. سپس چهل سال پیوسته کار خواهم کرد و هر روز، جوانتر خواهم شد. آنگاه، برای دبیرستان، آمادهام. و سپس به دبستان میروم. و آنگاه کودک می شوم و بازی میکنم. هیچ مسئولیتی نخواهم داشت. آنقدر جوان و جوانتر میشوم تا به یک نوزاد تبدیل شوم. و آنگاه نه ماه، در محیطی زیبا و لوکس، چیزی شبیه استخر، غوطه ور خواهم شد. و سپس، با یک لحظه برانگیختگیِ شورانگیز، زندگی را در اوج، به پایان برسانم …
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
ولی چقدر شادی به ما میآمد! چقدر لبخند، به قامت روانمان اندازه بود و چقدر خوب و کودکانه بلد بودیم ذوق کنیم! ما استعداد بینظیری در قدر هر شادیِ کوچکی را دانستن، داشتیم و بهتر از هرکسی بلد بودیم با سادهترینها شاد باشیم و تا آخرین ذرهی باقیمانده، طعم خوشبختیهامان را بچشیم. چقدر به ما میآمد دست در دست هم وسط این خیابانهای چهارفصل، برقصیم و نمونهی عینیِ یک انسان خوشبخت و بیغصه باشیم. چقدر به ما نمیآمد غمگین باشیم و پیراهن گشاد و دریدهی اندوه، چقدر روی چهرهی معصوم آرزوهامان، زار میزد. لبهای ما را برای لبخند آفریدهبودند، برای حرفهای عاشقانه گفتن، برای بوسیدن و بوسیده شدن؛ نه اینکه حامل دردهای ناتمامی در قالب کلمات باشند و مدام، بغضی کهنه را در خویش ببلعند. چقدر ما و شادی، به هم میآمدیم و چه حیف که اینقدر میانمان فاصله افتادهبود!
-
- 3
-
-
-
ﻧﺎﻣﻪٔ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ! ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﺑﺮﻭﻳﺪ ﻣﺜﻞ ﺁﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻴﺪ ، ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﮑﻨﻴﺪ . ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ میخواهید ﺳﺮ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﮐﻼﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ، ﭼﺮﺍ ﭘﺎﻱ ﻣﻦ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﻣﻲ ﮐﺸﻴﺪ؟ ﭼﺮﺍ ﮐﺎﺭﻱ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻋﻴﺴﻮﻱ ﺷﺮﺍﺑﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ یعنی خانه خدا راحت ﺑﻨﻮﺷﺪ! ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺷﺮﺍﺏ ﺷﻼﻕ ﺑﺨﻮﺭﺩ؟ ﭼﺮﺍ ﯾﮑﯽ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﯿﭻ ﻧﭙﻮﺷﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍئی که شما میگوئید ﺑﻮﺩﻡ، ﭼﺮﺍ باید بگذارم به اسم من ﮐﻠﻴﺪ ﺑﻬﺸﺖ بفرﻭﺷﻨﺪ! ﻳﺎ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﻣﻦ ﺟﻬﻨﻢ کنند؟ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﭼﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺣﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩﻩ ، ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﻋﺪﻩ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ! بخدا ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺘﻢ ! ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ايد!!!!!!!! اگر به دنبال من میگردید مرا در عشق ،مهربانی ،بخشش ،آگاهی ، گذشت ، راستگوئی و انسانیت پیدا کنید ..البته اگر ....به دنبال من میگردید
- 2 پاسخ
-
- 5
-
-
