بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
تو تنها کسی هستی که بهتر از هرکسی خودتو میشناسی, بیشتر از هرکسی همیشه همپای خودت بودی، بیشتر از هر کسی کنار خودت بودی؛ پس منتظرنباش کسی پیدابشه و دوستت داشته باشه, خودتو باورکن و توانایی هاتو ببین و عاشقه کسی باش که هر روز صبح تو آینه میبینی که داره قوی تر از قبل ادامه میده و ازش تشکر کن که با تموم وجودش کنارته
- 6 پاسخ
-
- 3
-
-
ممنونم از آدمهایی که در زندگی من چه کوتاه نقش داشتند، چه هستند هنوز از آنها که لبخند شدند، از آنها که بغض شدند ممنونم از تمام آدم هایی که آمدند تا من دنیا را زیباتر ببینم و رفتند، تا به دنبال زیبایی ها بروم از آدمهایی که حرف هایشان زخم بر دلم گذاشت تا یاد بگیرم هرکسی ارزش هم صحبت شدن را ندارد و آدمهایی که بی حرف، وجودشان از بایدهای زندگی بود ممنونم از آدمهایی که از دردهایم مرحمی ساختند برای خودشان تا یاد بگیرم آنقدر لبخند بزنم تا خودم هم دردهایم را فراموش کنم من از تمام آدمهای زندگیام ممنونم آنها هر طور که بودند منِ امروز را ساختند منِ امروزی که یاد گرفته به دنبال آرزوهایش برود دست آدمهای واقعی زندگی را بگیرد و دور شود و دور شود و دور شود
- 2 پاسخ
-
- 3
-
-
روانشناس گفت: می دونی قابل توجهترین خصیصه اضطراب چیه؟ اینه که سعی میکنی آشوب و به هم ریختگی رو با آشوب درمان کنی. کسی که فاجعه به بار آورده معمولا عقب نمیکشه. بلکه معمولا با تمام سرعت با سر میره تو فجایع بیشتر. میبینیم دیگران دارن با سر میرن تو دیوار اما با تمام سرعت میریم سمت همون دیوار، با این امید واهی که ما به سلامت بتونیم ازش رد بشیم. هر چقدر که فاصلهمون با دیوار کمتر میشه، بیشتر اطمینان حاصل میکنیم که درست در لحظه آخر، وقتی همه منتظر شنیدن صدای برخوردمون به دیوارن... یه معجزه از راه می رسه و نجاتمون میده.
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
میدونست که من زود ناراحت میشم؛ میدونست که چقدر زیاد دوستش دارم، هی بیشتر بی محلی میکرد و عذابم میداد منم که حساس بودم هی به جونش غُر میزدم هی به روش میاوردم بی محلیشو! اونم نقطه ضعفمو میدونست و هی میگفت: تو حساس شدی ، تو دیگه خسته شدی از این رابطه ، داری بهونه میگیری، داشت حرفه دلِ خودشو به من می فهموند و منِ ساده هربار خودمو مقصر میدونستم، آدما بعضی وقتا برایِ اینکه حسو حالشونو بهت بفهمونن مجبورن حرفِ دلِ خودشونو به اجبار تو ذهنت بندازن تا درگیرش بشی و خسته؛ بعد تمام اشتباهاتو میندازن گردن تو به راحتی میذارن میرن و تو میمونی با وجدانی همیشه ناراحت، و باور میکنی که مقصری
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
و هیچکس نپرسید با تو چه کرده اند که اینگونه در خلسه ای از سکوت فرو رفته ای
- 6 پاسخ
-
- 2
-
-
-
حتی یک نفر را نداشتم که با او درددل کنم. کسی باشد که بهش بگویم دوستش دارم. میفهمی؟ میدانی عشق یعنی چی؟ خیال نمیکنم بفهمی. هیچکس نمیداند من چه حالی دارم، هیچکس.. دلم از تنهایی میپوسید و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار میشد. آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غمانگیز نیست...!؟
-
- 1
-
-
هیچوقت نفر سوم نشید؛ هیچ عشق و دوست داشتنی نمیتونه بین سه نفر باشه؛ وقتی میبینی ، دو نفر همو دوست دارن ، با هم جورن ، با هم مهربونن ، با هم رفیقن ، مزاحم نشو عزیزم؛ خودتو آروم بکش کنار ، میدونم سخته؛ نفر سوم همیشه بیشترین درد ، بیشترین سرکوفت ، بیشترین دلهره ، بیشترین ضربه رو داره؛ معمولا نفرای سوم به این دلیل نفر سوم میشن ک اون نفر اول میفهمه خیلی خوبی ، دوست داره بشی کمکش؛ ولی هیچ عشقی نیست ، اره ، نفر سوم بودن ، بد ترین حس دنیاست!
-
- 1
-
-
انگار خوابیدم و بیدار شدم و تورا در قسمتی از زندگی ام جا گذشتم نمیدانم اسم ان روز را به بدترین روز زندگی خود ثبت کنم یا بهترین روز بین دو راهی بد و خوب گیر کرده ام. برمیگردم، برمیگردم و پشتم نگاه میکنم دختری عاشق و ساده میبینم، دختری شاد با قلبی سرشار از مهربانی، گویا از سر نادانی دست به اشتباهات زیادی میزند طاقت دیدنش را ندارم و دلم برای حماقت هایش میگیرد رو برمیگردانم و به رو به رو نگاه میکنم چی بر سر این دختر امده؟ این دختر با دختر تصویر قبلی تفاوت های زیادی دارد تنها گام برمیدارد، تنها قدم میزند و تنها هدفش رسیدن به هدف هایش است. با گذشت زمان و شرایط در حال تغییر است؛ با نگاهی تحسین برانگیز نگاهش میکنم، قوی بودن در این دختر موج میزند
-
مردهانمیتونن قلب زنهاروبدزدن،چون قلب زن شبیه یک سرزمینه، وسرزمین رونمیشه دزدید،سرزمین روبایدتصاحب کرد، هربارکه مردیکی ازجذابیت های مردانه اش روبه اون زن نشون میده ، قدم به قدم بالشکرش داره توسرزمین اون زن پیشروی میکنه، تاجاییکه کل سرزمین رومیگیره وبه تخت سلطنت اون سرزمین میشینه، همین تفاوت درموقع جدایی هم خودش رونشون میده، اگریک مردبخواددل بکنه کافیه بره قلبش روازدست دزدپس بگیره وبرگرده، امازن اگربخواددل بکنه،بایداین نیروی اشغالگروبادست خودش بجنگه وازسرزمینش بیرون کنه شایدبخاطرهمینه که دل کندن زنهابیشترطول میکشه
- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
-
در کنار آنهایی باش که نور می آورند و جادو می کنند آنها که با چوب جادویی کلام، گفتار، نگاه، رفتار و منش ویژه خودشان تو و جهان را متحول می کنند و همه بازیها را به هم می زنند. کسانی که قصه های زیبا می گویند و تو را به چالش می کشند و تغییرت میدهند. کسانی که به تو اجازه نمی دهند خودت را دست کم بگیری و افق زندگی ات را کوچک بپنداری. این جادوگران با قلبهای تپنده و پر شور، قبیله اصلی توهستند و باید کنارشان بمانی
-
- 1
-
-
من بلد نیستم محبتم رو به اطرافیانم نشون بدم. از حضورشون کلافه میشم، از حرفا و سوالای زیادیشون. اصلا از هر حضور مداومی کلافه میشم. اما توی تنهاییم، ساعتها، درواقع تمام دقایقم رو بهشون فکر میکنم و بابت سختیها و تلخیهاشون غصهدار و پریشون میشم، و این خیلی بده که اونا هیچوقت اینو نمیفهمن
-
- 1
-
-
از آدمهایی که حس کافی نبودن در شما ایجاد میکنند، فاصله بگیرید! شما کافی هستید، دوستداشتنی هستید، حتی با تمام نقصها، تلاشهای بینتیجه و احساسات عریانی که دارید. شما با اشتباهاتتان قشنگید، با تجربههاتان ارزشمندید و با نابلدیهاتان خواستنی هستید. اجازه ندهید نقصهای دیگری، در شما و احساساتتان تناقض و تردید ایجاد کند. شما همینطور که هستید برای جهان کفایت میکنید و اگر به سوی رشد و بهبود میروید، باید بهخاطر خودتان باشد، نه برای آدمها، قضاوتها یا قیاسها. باید تلاش کنید آدمِ بهتری شوید، ولی کامل نه! قرار نیست هیچ چیز مانع از این شود که شما در طول مسیر لذت ببرید و حالتان خوب باشد
-
میخای باهوش تر باشی و یه وژن بهتر از خودت رو داشته باشی؟! صبحها وقتی بیدار میشی، دو تا لیوان آب بخور. -وقتی داری صبحانه میخوری، چند خط خلاصه ی بهترین کتاب های پرفروش رو بخون. -وقتی در مسیر رفت آمد تو اتوبوس، تاکسی، یا ماشین خودت هستی به کتاب های صوتی یا پادکست های انگیزشی و آموزشی گوش کن! -وقتی تو فضای مجازی که میگردی؛دنبال مطالب اموزنده باش. -۱۰ دقیقه آخر هر روزتو رو به برنامه ریزی برای فردات اختصاص بده! -زیتون
-
راستش خیلی وقته که دیگه مهم نیست! کی چی میگه؛ کی چجور راجع بهم فکر میکنه؛ کی دوستم داره؛ کی باهام مخالفه و... از یه جایی به بعد فقط حال روحی خودم واسم مهم شد!! ورژن قدیمیمو واسه همیشه رها کردم و شدم اینی ک الان میبینم! این ورژنم خیلی چیزا دیگه واسش مهم نیست تنها چیزی که براش مهمه حال خوب خودشه، تنها چیزی که براش مهمه اینه که شرمندهی دلش نباشه! همین
-
دقت کردیدانسانهای صادق به صداقت حرف هیچکس شک نمیکنند و حرفِ همه را باور دارند ؟! انسانهای دروغگو تقریبا حرف هیچکس را باور ندارند و معتقدند که همه دروغ میگویند ! انسانهای امیدوار همواره در حال امیدوار کردن دیگرانند. انسانهای نا امید همیشه آیه یاس میخوانند ! انسانهای حیله گر معتقدند که همه مشغول توطئه هستند انسانهای شریف همه را شرافتمند میدانند ! انسانهای بزرگوار بیشترین کلامشان، تشکر از دیگران است. انسانهای نظر بلند هرکاری برای هرکسی میکنند بازهم با شرمندگی میگویند: ببخشید که بیشتر از این از دستم بر نیامد. انسانهای تنگ نظر هرکاری برای هرکس انجام دهند چندین برابر می بینندش. انسانهای بامحبت در نهایت مهربانی همه را با جانم، عمرم، عزیزم خطاب میکنند. انسانهای متواضع تقریبا در مقابل خواسته همه دوستان میگویند: چشم سعی میکنم انسانهای پرتوقع انتظار دارند همه در مقابل حرف هایشان بگویند چشم. انسانهای حسود همیشه فکر میکنند که همه به آنها حسادت میکنند. انسانهای دانا در جواب بیشتر سوالات میگویند: نمیدانم. انسانهای نادان تقریبا در مورد هر چیزی میگویند: من بهترمیدانم ..!
-
من بلد نیستم قهر کنم؛ ولی اگه قهر کنم واقعا میرم و دیگهام برنمیگردم، میرم برای همیشه و پشت سرمم نگاه نمیکنم، چون اونقدری اهمیت و فرصت دادم، اونقدری خوب بودم، اونقدری عیبهای آدمی که دوستش داشتمو نادیده گرفتم، که از این نظر هیچ عذاب وجدانی ندارم، من میرم ولی مطمئنم اون آدم میمونه با یه تصویر غیر قابل دسترس از آدمی که همه جوره هواشو داشته
-
من هیچ وقت تسلیم نشدم! خسته چرا.. اما تسلیم نه! یه شبایی تا صبح اشک ریختم، از درد چشمام رو نبستم ،هی خاطرات رو مرور کردم اما صبحش با لبخند بلند شدم و انگار نه انگار که اون آدم دیشبی خودم بودم. کم آوردم؛ولی جا نزدم! با همهی دردها ادامه دادم،حتی وقتایی که میدونستم ممکنه تهش هیچی نباشه! ادامه دادم؛ تا سرم پیش خودم بالا باشه! ادامه دادم تا اگه نشد به خودم بگم: «فدای سرت، مهم اینه که تو تلاشت رو کردی..!» بخاطر همینم هیچوقت نه پشیمونم، نه افسوس میخورم و نه منتظر کسی هستم که بیاد و نجاتم بده! ناجی من همیشه خودم بودم و بس.
-
خاهش میکنم قابل شمارو نداشت ممنون از شما دوست عزیز
-
دیشب که داشتم روزارو میشمردم گفتم شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه... انگشت چهارم که تکون خورد ماتم برد ... مگه میشه... یعنی فقط چهار روز گذشته...؟!!! به نظرم یه ده دوازده روزی میشد... ولی فقط چهار روز گذشته بود...!!! فردا روز پنجمه انقدر بهانه های جورواجور و مسخره ردیف کردم که زنگ بزنم... اما جلوی خودمو گرفتم... آخه دفعه پیش که تموم کردیم بعد از دو ماه بهش مسیج دادم گفتم دلم برات تنگ شده گفت مرسی منم همینطور انگار گفته بودم سلام، اونم جواب داده بود علیک سلام... احساس تهوع کرده بودم ولی کاریش نمیشد کرد.... حالا توو این چند روز هر وقت دلم تنگ میشه به خودم میگم: قورتش بده عزیزم، قبل از اینکه بالا بیاریش
-
- 2
-
-
اگر گفت باید برم جلوشو نگیر! وقتی بخواد بره، میره... ولی همون فرصتی رو که تو آخرین لحظه داری مهربون باش، بخند و دست از خاطره ساختن بَرنَدار؛ بزن زیر دماغش بگو: «آهای نری بگی بد بودا...» گریه نکن، بخند و بازوش رو نیشگون بگیر، بهش نگو: دوس ندارم حرفایی که به من زدی به یکی دیگه بزنی! نگو: اگر زدی پای حرفات وایسی. نصیحتش نکن! نفرینش نکن! فقط لحظهی آخر بازم از ته قلبت دوسش داشته باش انگاری قراره بمیره! وقتی رفت... بزن زیر گریه، یه هفته، یه ماه، یه سال... همچین که خالی شدی یه شب یه جایی یه زمین خوش آب و هوا گیر بیار یه چاله بکن و خاطرههاتو بریز داخلش و روش خاک بریز. یه شاخه گل بذار سر قبرش و بشین یه فاتحهام بخون برای روزای خوبتون. آخرین تصویر تو ازش میشه: یه خاکسپاری مُجلل و روزی که مُرد، ولی آخرین تصویر اون از تو میشه: یه آدم مهربونِ تکرار نشدنی! اون هربار که یادِ تو میوفته میمیره... فکر کنم این انتقام منصفانهای باشه!
-
کوچک که بودم مادرم شکلات هارا طبقه اول کابينت گذاشته بود که دستم به آنهانرسد.کم کم که دستم به شکلات هارسيد مادرم جايشان راعوض کرد وگذاشت طبقه دوم کابينت.یک روز چهارپايه را گذاشتم و رفتم بالای آن دید دستم ميرسد .ازفردامادرم شکلات هارا گذاشت بالاي يخچال .چندروزبعدکه کسی خانه نبود چهارپايه راگذاشتم واول رفتم روی کابينت وبعد دستم رادراز کردم که يکدفعه پرت شدم وسط آشپزخانه. دکترگفت پایم ازچندجاشکسته وممکن است چندسالي موقع راه رفتن لنگ بزنم.خانه که آمديم مادرم گريه کرد رفت شکلات هارا داخل ظرفي ريخت و گذاشت جلوي من امامن دیگه از شکلات بدم ميومد... خواستم بگم اگه الان نگی دوسم داری فرداهم ديره اونقدردير که دیگه از هرچي " دوست داشتن " بدم میاد
-
همان روزِ اول كه آشنا شديم،قرار گذاشتيم كه اگر روزى... زبانمان لال،زبانمان لال،زبانمان لال... خواستيم جدا شويم،همه چيز دوستانه اتفاق بيفتد... كه فردا روزى اگر اتفاقى يكديگر را در خيابان ديديم،مسيرمان را كج نكنيم... و عجب قرارِ شيرينِ تلخى بود...! مگر ميشود كسى را كه تا ديروز برايش ميمُردى،رهايش كنى به امانِ خدا...؟! اما قرارمان بود... ميدانى،اولش همه چيز قشنگ است... شاعرانه،عاشقانه... هيچ پايانى را تصور نميكنيم... همه ى قول و قرارها رويايى... اما به چشم بهم زدنى ميبينى تصورت با ايده آل ات زمين تا آسمان فاصله دارد... تو ميمانى و يك عمر پاسخ دادن به سوالاتى كه جوابِ هيچكدامش را نميدانى... حالا پشتِ ميزِ هميشگىِ كافه ى دوست داشتنىِ مان منتظرم تا براى آخرين بار ببينمش... و آهنگى كه پخش ميشود وميدانم تا آخرِ عمر ميشود بلاىِ جانم... "قصه ى ما تموم شده،با يه علامت سوال"
-
اصولا به هر کی خوبی کنی قرار نیس خوبی ببینی، آسمون به زمین برکت و بارون میده ولی زمینِ قدر نشناس، گرد و غبار میفرسه سمت آسمون. ولی مساله اینه که آسمون همیشه آسمونه و زمین همیشه زمین! میخوام بگم آسمون نیازی نداره زمین بهش خوبی کنه، این زمینه که عادت کرده به بارونی ک از آسمون میاد و بهش محتاجه
-
- 1
-
-
همه ی ما تا حالا اسیر رابطه هایی شدیم که نه تنها واسمون آرامش ایجاد نکرده بلکه باعث شده آرامش بیشتر از ما و زندگیمون فاصله بگیره! آخه چرا باید اینقد سوهان روح همیدیگه باشیم؟! آخه عزیز من! اگه دو نفر باهم یه رابطه رو تشکیل میدن واسه ی اینه که زندگیشون قشنگ تر بشه واسه ی اینه که دیگه تنها نباشن و این بار سنگین زندگی رو تنهایی به دوش نکشن!! نه این که هر روز بحث و دعوا باشه سر چیزای بیخود و الکی! نه اینکه اینقد زندگی رو واسه همدیگه سخت کنیم! به نظر من رابطه ها رو باید با فکر شروع کرد! یعنی قبل از اینکه رابطه ای رو شروع کنیم بیایم ببینیم چرا میخوایم این کارو بکنیم و دنبال چی میگردیم شاید اصلا اگه به چراهامون جواب بدیم دیگه هیچ وقت اون رابطه رو شروع نکنیم
- 1 پاسخ
-
- 3
-
-
جز من چه کسی غرق دعا بود برایت؟ باران شدم از لحظه ی بدرود برایت بی مرزترین کشور دنیا منم امّا از چارطرف بسته و محدود برایت گردشگر زیبا! بنشین ، نقشه درست است: پا می شود از جنگل من دود، برایت تا دست کسی سیبی ازین باغ نچیند پرچین شدم و یکسره مسدود برایت قلّاب به قلّاب شدم ماهی رودت هرگز نشد این آب ، گل آلود برایت بگذار پس انداز حساب تو شوم باز با درصدی از بیشترین سود برایت تنها تو بت آزر من باش در این شهر، تا بگذرم از آتش نمرود برایت سنجاق به دفتر شده سنجاقک شعرم برگرد که تا پر بکشد زود برایت.
