رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

Black_wolf

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    2500
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    82

تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf

  1. Black_wolf

    مرا از دور ببین !

    مرا از دور ببین ! مثل همان حباب تو خالی که تو را محو تماشای خود کرده فقط لمسش نکن، خواهشا! مثل مه غلیظی که هر چه تقلا کنی نمی توانی بغلش کنی و عاقبت خودت را هم درآن گم میکنی ! شبیه همان بادبادکی که رها شده در آسمان و چشم هایت را مجذوب خود کرده ! مرا ببین ! مثل عروسکی پشت ویترین مغازه تنها برایم از آن طرف نگاهت دست تکان بده ! لطفا نزدیک نشو ! مرا از دور ببین ! چگونه به تو بگویم از دور همه چیز خواستنی تر است ؟!
      • 1
      • Like
  2. Black_wolf

    من کمی بیشتر از عشق تو را می فهمم

    من کمی بیشتر از عشق تو را می فهمم .. راه زیاد است، مهم نیست ! گاهی در این برهوت سرگردان می شوم، مهم نیست ! باد پسم می زند مدام سرما می رود توی جانم مهم نیست ! خودم را بغل می کنم ! فقط می خواهم بدانم جاده هر قدر دراز و طولانی باشد آخرش یک جایی تو ایستاده ای؟! بین راه گاهی آدم هایی را می بینم که آخر جاده شان هیچکس نیست از این برهوت می افـتند به برهوت دیگر ! و همین هراسانم می کند و همین باعث می شود تنهایی خودم را دوست بدارم آخر من که جز تو کسی را ندارم..
      • 1
      • Like
  3. Black_wolf

    شور عاشقانه هایم را در آورده ای

    شور عاشقانه هایم را در آورده ای شعر که نباید این همه سُر بخورد سمت صورتت پرواز کند تا سرزمین های جنوبی آغوشت یکی بیافتد توی چال گونه ات یکی جا خوش کند روی لبهایت یکی لابلای مژه هایت لی لی کند آن یکی آنقدر بی قرار باشد که فقط بخواهد آویزه ی گوشت بشود تکلیف غزل هم که معلوم است از فراخ سینه ات تکان نمی خورند آهای آقا آوارگی این واژه ها زیر سر شماست
      • 1
      • Like
  4. Black_wolf

    فصل های سال

    از بهار پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت تازه شکفته‌ام هنوز نمی‌دانم. از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت فعلاً در گرمای وجودش غرقم. از پاییز پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت: فعلاً در جلوه‌ی رنگارنگ آن رنگ باخته‌ام. از زمستان پرسیدم عشق یعنی چه؟ نزدیکش رفتم به چشمای آبیش خیره شدم. اونم نگاهش رو تو نگاهم قفل کرد و هر دو باهم گفتیم، مثل برف آرام و بی‌صدا روی قلبت می‌نشیند و تو نمی‌فهمی که او، کی تو را احاطه کرده است.
      • 1
      • Like
  5. Black_wolf

    دغدغه ها و سردرد هايم

    یک بار هم در ميان تمام دغدغه ها و سردرد هايم، مسير را عوض كردم، نه دانشگاه رفتم، نه قرار ملاقاتم را جدی گرفتم، نه منتظر ماندم كسی به من زنگ بزند، گوشی‌ام را خاموش كردم، دست از پياده روی برداشتم و در اولین ايستگاه سوار اتوبوسی شدم كه باز هم نميدانستم ایستگاه آخرش كجا بود... گذر زمان بدون توجه به هرج و مرج های فكری حال آدم را خوب ميکند، گاهی بايد همه چيز را رها كرد، اصلا به جهنم كه هيچ چيز سر جايش نيست، تو آواز بخوان و راه خودت را برو
      • 1
      • Like
  6. كنت أتمنى لو كنت أصغر سنا ووقعت في الحب في طفولتي على سبيل المثال ، كان من الأسهل بالنسبة لي أن أخبرك أنني أحبك وبدلاً من أن أقول إنني أحبك ، لم أقل كيف حالك ، أو اعتني بنفسك ، أو أقول في قلبي آلاف المرات ، "السعادة هي الشخص الذي يراودك ويسعده هو كل النظرات التي تراك. "يمكنني حتى أن أقول كم أشعر بالغيرة من أحبائك الذين لديهم صوتك دائمًا و ربما .... و ربما إذا كنت طفلاً ، فلن يكون من الصعب أن تعطيني سعادة بسيطة .... کاش بچه تر بودم و در بچگی هایم عاشقی میکردم مثلاخیلی آسانتر به تو میگفتم دوستت دارم و به جای دوستت دارم ها گفتن نمی گفتم حالت چطور است یا مراقب خودت باش و یا در دلم هزاران بار بگویم خوش به حال کسی که تو را دارد و خوش به حال تمام نگاه هایی که تو را می‌بینند و حتی بگویم چقدر به نزدیکانت که همیشه صدایت را دارند حسودی ام میشود و شاید .... و شاید تو هم اگر بچه تر بودی اینقدر سخت نبودی برای دادن یک دلخوشی ساده به من ....
      • 2
      • Like
  7. Black_wolf

    بهت قول دادم

    بهت قول دادم که وقتی موهایت از مقابلم می‌گذرند بی‌تفاوت باشم اما آن‌گاه که همچون موج شب سر راهم قرار گرفتند فریاد زدم قول دادم وقتی که اشتیاق درونم را در هم فشرد، چشمانت را نادیده بگیرم اما وقتی دیدمشان که اطرافم را ستاره باران کردند آه کشیدم قول دادم که دیگر برایت نامه نفرستم اما -علی رغم تصمیم- نوشتم قول دادم در هیچ جایی که تو باشی من نباشم اما وقتی با خبر شدم که شام دعوتی من هم آمدم قول دادم که دیگر دوستت نداشته باشم اما کی کجا و چگونه قول دادم؟ نمی‌دانم من از شدت صداقت دروغ گفتم و خدا را شکر که دروغ گفتم
      • 2
      • Like
  8. Black_wolf

    بانو

    بانو عشق تو نه بازیچه است نه برگی که در دقایق دلتنگی مرا به خود سرگرم کند بانو عشق تو خرقه یی نیست که آن را در ایستگاه های میانه ی سفر بر تن کنم من ناچارم به عشق تو تا دریابم که انسانم نه یک سنگ
      • 2
      • Like
  9. دست از سر این شعر ها بر نمی دارد خواستنت دوست داشتنت هر صبح سبد خیال را بر می دارد و سطر سطر این کاغذها را شخم می زند تا از واژه ها برایت بهترین ها را انتخاب کند دیوانه یست در من که لحظه های بسیاری به تو می اندیشد قدم می زند و با تو می خوابد تنها خیال تو آرامش می کند دست از سر این سطرها بر نمی دارد دوست داشتنت.
      • 1
      • Like
  10. Black_wolf

    گاهی فقط گوشِ شنوایِ هم باشیم.

    گاهی فقط گوشِ شنوایِ هم باشیم. باور کنید همه ی مشکلاتِ جهان، معطلِ نصیحت هایِ من و شما نیست ... بعضی سوال ها، جواب نمی خواهند ، و بعضی اشک ها بدونِ مقصر می ریزند ! آدم ها گاهی دلشان می گیرد ؛ نه اینکه حتما مشکلِ بزرگی داشته باشند ، نه اینکه حتما جنایتی در کار باشد . آدم ها از شنیده نشدن ها ، دلشان می گیرد ... باورت که کردند، پناه می آورند، دردِ دل می کنند و از زمین و زمان گله دارند. بغض می کنند، اشک می ریزند، حرف می زنند، آرام می شوند ... می روند و سکانسِ بودنشان را با انگیزه ی بیشتری ادامه می دهند. به همین سادگی ... بیایید نظر ندهیم، سرزنش نکنیم ، دنبالِ مجرم نباشیم، و ژستِ آدم هایِ فهمیده و کامل را به خود نگیریم! فقط "گوش" باشیم، گوشی شنوا برایِ حرف هایِ مانده در گلویِ یخ زده شان ... خوب کردنِ حالِ دیگران ، فقط کمی "درک" می خواهد . آدم ها آنقدرها هم سخت و پیچیده نیستند! گاهی تمامِ مشکلاتشان، با یک شنیدنِ ساده حل می شود. و دنیایِ خسته شان؛ جایِ زیباتری می شود، برایِ زیستن ...
      • 1
      • Like
  11. Black_wolf

    آگهی روزنامه ...

    خبر داده اند که رفته ای آگهی روزنامه نوشته که رفته ای تلفنت که زنگ نمی خورد، می گوید که رفته ای به دیدنم می آیند اصرار دارند غمگینانه بگویند که تو رفته ای خبر ها را گوش می دهم روزنامه را می خوانم حرفها را می شنوم جایت را خالی می بینم اما نرفته ای تو رفته ای در آینه موهایت را شانه کنی تو رفته ای گلهای حسن یوسف را آب بدهی تو رفته ای میز را بچینی رفته ای نماز بخوانی رفته ای تسبیح بگردانی رفته ای با صدای بلند مرا دعا کنی رفته ای گوشی را برداری رفته ای جواب مرا بدهی رفته ای بگویی خدا بیادت باشد که بیاد من هستی رفته ای در سینه من رفته ای به جای قلبم بتپی
      • 1
      • Like
  12. حواس که ندارم ، شب به صبح رسیده و هنوز بیدارم از زندگی افتادنم ، تمامش تقصیرِ توست وقتی نیستی و ، به هوایت دو فنجان چای می‌ریزم نیستی و به رویت عاشقانه می‌خندم نامت را بارها صدا می‌زنم خانه‌ای که جانمت را نشنود خانه نیست ! ویرانه‌ای‌ست که زنی بی‌حواس ، چشم به راهِ آمدنت بارها روبروی چشمانِ غمگینش عاشقانه سلام را تکرار می‌کند
      • 1
      • Like
  13. Black_wolf

    پروردگارا به ما کمک کن

    پروردگارا به ما کمک کن تا بدانیم، که وقتی پاهایمان خسته است، می توانیم به رفتن ادامه دهیم , به خاطر قدرتی که در دلهایمان نهفته است... و زمانی که دلهایمان خسته است، هنوز هم می توانیم پیش برویم ، به خاطر قدرتی که در ایمان‌مان نهفته است... خداوندا مرا ابزار آرامش قرار بده و جایی که خشم و تنفر وجود دارد... اجازه بده من عاشق باشم..
      • 2
      • Like
  14. بیا با هم قراری بگذاریم و یک شهر را دنبال هم بگردیم آن لحظه که پیدا می کنیم هم را استثنایی ترین آغوش مال من پیروزی این بازی مال تو بیا با هم قراری بگذاریم من چای دم می کنم و انتظار را میفرستم به دنبالت تو دیر کن خیلی دیر وقتی آمدی لذت تماشای چای خوردنت مال من غرور این که کسی اینهمه دوستت دارد مال تو بیا با هم قراری بگذاریم تو هر وقت خواستی بروی برو درد این خواستن و رها کردن مال من لذت این آزادی مطلق مال تو
  15. Black_wolf

    راهی شده ام به مقصدِ واژه ها

    راهی شده ام به مقصدِ واژه هایی که هرگز رنگِ دنیا را ندیدند چمدانِ جا گذاشته همیشه نشانه یِ بازگشت نیست حواسی شاید جا مانده در ذهنِ دستگیره یِ در دلی شاید دلخور در پیچِ آن خیابانِ همیشه از دور که به گوش برسد صدایِ کلاویه هایِ جاده یعنی راهی شده ام به مقصدِ واژه هایی که هرگز رنگِ دنیا را ندیدند
      • 2
      • Like
  16. Black_wolf

    انسانیت ملاک پیچیده ای ندارد

    انسانیت ملاک پیچیده ای ندارد همینکه به همه موجودات عشق بدهیم هیچگاه به کسی زخم زبان نزنیم دروغ نگوییم کلک نزنیم دلی را نشکنیم و حقی را ناحق نکنیم یعنی انسانیم
      • 1
      • Like
  17. Black_wolf

    به شما مدیونیم

    ما به تمام کسانی که خواسته و ناخواسته در سخت‌ترین شرایط، ترکمان کرده‌اند مدیونیم. چرا که آن‌ها تنها کسانی بودند که ما را از ارزش واقعی خودمان آگاه کردند و یادمان داده‌اند؛ تنها دست‌هایی که تا آخر مسیر شانه‌هایمان را محکم نگه می‌دارند و رفیق خواهند ماند دست‌های خودمان است. و این تجربه، راه حلی‌ است شبیه به یک کلید، در مقابل تمام درهای بسته‌ی این زندگی
      • 1
      • Like
  18. Black_wolf

    بیخیال غصه ها

    غصه زیاد است ، ولی خوردنی نیست ... غصه ها را نباید خورد ، باید دور ریخت ... باید با تمامِ بی توجهیِ جهان ، کلافه شان کرد ... شاید از رو رفتند ... به قولِ مادر بزرگم ؛ قحطی که نیست !!! همیشه چیزهایِ بهتری برایِ خوردن پیدا می شود ... چرا هوا نخوریم ؟! چرا شاد نباشیم ؟! وقتی قراراست با غصه خوردن ، هر روز پیرتر شویم ... وقتی قرار است چیزی درست نشود ! بیخیالِ غصه ها ... شال و کلاه کن ؛ خیابان ها منتظرند ...
      • 2
      • Like
  19. Black_wolf

    برهنه می خواهمت،ای همیشه با من

    آمد پاک و زلال جامه ای از معصومیت بر تن و من دل باختم به او چون کودکی. آنگاه لباس هایی بر تن کرد رنگارنگ و گوناگون و من نفرت از او را تجربه کردم بی آن که خود بدانم. زیور به خود آویخت چون ملکه ها پر غرور و نخوت خشمی تلخ و پنهان از او در دلم شعله زد. …و یکباره جامه از تن در آورد ومن به رویش لبخند زدم. تنها نیمتنه کهنه معصومیت را بر تن نگاه داشت باورش کردم و به رویش لبخند زدم. نیمتنه را نیز از تن کند و در برابرم ایستاد برهنه سرتاپا… آه ای شعر ای شور زندگی ام برهنه می خواهمت،ای همیشه با من
      • 1
      • Like
  20. Black_wolf

    اشتباه من

    اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم! اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم! اشتباه سوم من این بود که فکر می کردم با تو خوشبخت می شوم! اشتباه بعدی من این بود که تو را صد بار بخشیدم! اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودم را از پنجره پرت نکردم بیرون! هنوز هم دارم اشتباه می کنم که با تو حرف می زنم!
      • 1
      • Like
  21. Black_wolf

    اهل هیچ سرزمینی نیستم

    اهل هیچ سرزمینی نیستم یک موسیقی ام نواخته از زخمه های این هستی یک انسانم زاده شده بر گستره این خاک بی هیچ برتری بر انسانی دیگر، بر هیچ آفریده ای دیگر نه مذهبم نه زبانم نه رنگم و نه قبیله ام. که هیچکدام، نشان از زیبایی یک اندیشه نیست... شرابم عشق است و نانم شرافت کلامم شعر است و درودم لبخند. آئینم رهایی است و معبدم تنهایی و خداوند، میهمانِ هماره چای نوشیدن هایم. من یک انسانم "خویشاوند" این جهان....
  22. Black_wolf

    پشت درهای بسته

    ما تماشاچیانی هستیم که پشت درهای بسته مانده‌ایم دیر آمدیم، خیلی دیر پس به ناچار حدس می‌زنیم شرط می‌بندیم شک می‌کنیم و آن سوتر، در صحنه بازی به گونه‌ای دیگر در جریان است.
  23. Black_wolf

    زخم دلتنگی ...

    زخم دلتنگی ! هرچه بیشتر او را می‌شناسم، در چشمم ارجمندتر می‌شود...‌ ببینید با چه ظرافتی می‌گوید: «پذیرفتن واقعیت سخت نیست... پذیرفتن دلتنگی سخت است.. ! آنچه که مرا درد داده، عشق داده و زخم‌هایش را سپاس دارم...» به زبان عین‌القضات: «حساب عاشق با عشق است نه معشوق.»
  24. Black_wolf

    گاهی باید خودرا کنار بکشی...

    گاهی باید خودرا کنار بکشی... از بودن هایی که بوی وظیفه می دهد!!! واز تقاضاهایی که جنبه ی دستور... اصلا گاهی باید راهت را بکشی وبروی!!!! که بدانند اگر ماندی مکث کردی ساختی نه اجبار بوده ونه وظیفه....! گاهی باید در حق خودمان مهربان باشیم. بعضی بودن ها ماندن ها سیلی ست به احساس خودمان!!! بی اعتنایی،گاهی سرد شدن نیست بلکه گرم نگه داشتن همان دلت هست که جایی بهتر برای هوایی دلیل نفس کشیدن می باشد..
  25. Black_wolf

    می بوسمت بدون سانسور ...

    می بوسمت بدون سانسور ... و می گذارمت تیتر درشت روزنامه ، آنجا که حروفش را بی پروا چیده اند و خبرهایش را محافظه کارانه ... و من همیشه زندگی را آسان گرفته ام ، عشق را سخت
×
×
  • اضافه کردن...