بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
در قلبم کسی را پنهان کرده ام.. که شنیدن صدایش.. طرز نگاه کردنش.. حتی راه رفتنش را" خیلی "دوست دارم.. و او شاید نداند که.. شیرین ترین میوه ممنوعه ی جهانِ من است... درست است که مالک قلبش نیستم اما بجای همه رهگذرها همه گل فروش ها همه کتاب فروش ها... همه آدمها.. من، بجای همه دوستش دارم
-
می گفت:یه مرحله ای تو زندگی هست که یهو سر میز صبحونه،پشت چراغ قرمز زیر دوش،تو اتاقت آخر شب موقعی که زل زدی به سقف،یا هر موقعیت ساده ی دیگه این جهان چند لحظه از حرکت میایسته و تو حس میکنی تمام رنج هایی که کشیدی همه ی زمین خوردنا و همه ی کسایی که اذیتت کردن اگرچه در اون برهه زمانی دهنتو صاف کردن ولی درست و لازم و بجا بودن تا تو تبدیل بشی به آدمی که الان هستی آدمی که دیگه مثل سابق نیست و قوی تر شده
-
- 1
-
-
تو میدانی حتی اگر کنارم نشسته باشی باز هم دلتنگِ توام حالا ببین نبودنت با من چیکار میکند
-
دقیقا
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
یکوقتها بلند شو، یک آبی به سر و صورتت بزن، موهات را شانه بزن، لباس محبوبت را بپوش و از خانه بزن بیرون و راه برو. خواهیدید که نیمی از اندوه و مشکلاتت برطرف خواهد شد. همه چیز به وضعیت روحی آدمها بستگی دارد. وضعیت روحیات که بد باشد، در نظرت جهان تاریک است، مسیرها بنبست و مشکلات، لاینحل اما وقتی که بلند شوی و حال روحیات را خوب کنی، تمام جهان در نظرت روشن میشود و میتوانی انتهای تمام مسیرهای پیشرو را ببینی و پیش خودت بگویی: آنقدرها هم که به نظر میرسید، سخت نبود، این من بودم که امیدی نداشتم جهانت که روشن باشد، از هیچ چیز نمیترسی و به خودت ایمان داری که از پس تمام مشکلاتت بر خواهی آمد. پس قبل از هر تصمیم و پا پس کشیدنی، بلند شو، آبی به صورتت بزن و تمام چراغهای خاموش ذهنت را روشن کن. این مهمترین قدمیست که در جهت بهبود شرایط جهانت میتوانی انجام بدهی
-
ممنون از لطفتون داداش زنده باشی
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
ان شالله از این ب بعد همه چی بر فوق مراد باشه و اتفاقات خوب براتون بیفته موفق باشی داداش
- 4 پاسخ
-
- 2
-
-
نشسته بودم رو تختم و داشتم فکر میکردم! چه چیزایی باعث میشه زندگی بهتری داشته باشی! همون اول دو تا جمله اومد به ذهنم؛ به من ربطی نداره و به تو ربطی نداره! تا جایی که ممکنه از این کلمه ها استفاده کن! بدون خجالت یا حتی رو در بایستی ؛ تهش به این میرسه که نزاری کسی برای تو تصمیم بگیره و خودت هم دخالت نکنی تو زندگی کسی! آدما خوبیارو زود فراموش میکنن؛ و خیلی خوب بلدن تقصیرارو گردن یه نفر دیگه بندازن! پس هر کسی کاری داشت : به من ربطی نداره ؛ هر کسی ام به تو کاری داشت : به تو ربطی نداره!
-
- 2
-
-
تو همیشه صبور ترین بودی برای من مهربون ترین بودی برای من وقتی حالم بد بود بهترین شنونده بودی برای من وقتی از همه خسته بودم بهترین تکیه گاه بودی برای من وقتی نا امید بودم بهترین نوازش بودی برای من و من کسی بودم که کاری کرد از تموم این ها پشیمون بشی. من ازت عذر میخوام به خاطر تبدیل شدن به کسی که از دست خودش ناراحته، به خاطر دوست داشتن من
-
- 2
-
-
وقتی کسی مرا ناراحت میکند، از خود میپرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی به من یاد بدهد؟ فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟ انسانهای عصبانی، آرامش و خونسردی را میآموزند، انسانهای تحقیرگر، عزت نفس را به شما میآموزند، انسانهای بیاحساس، عشق بی قید و شرط را میآموزند، انسانهای لجباز، انعطاف را به شما میآموزند
-
- 2
-
-
منطقىها از ديدنت خوشحال میشن، احساسیها با ديدنت ذوق ميكنن. منطقىها از بودنت لذت مىبرن، ولى احساسیها از بودنت كيف ميكنن. منطقىها شبها خوابت رو میبينن، ولى احساسیها با روياى داشتنت زندگی میکنن. منطقىها به طرف تو قدم برميدارن، ولى احساسیها به سمتت پرواز ميكنن. منطقىها در جواب "دوستت دارم" لبخند میزنن، ولى احساسیها مىشنون، ذوق ميكنن، كيف ميكنن، رويا میبينن، بال درمیارن، پرواز ميكنن، و بارها و بارها میگن، آخه منم دوستت دارم! حالا تو بگو. تو منطقی هستی یا احساسی؟
- 2 پاسخ
-
- 4
-
-
اشکال ما آدمها این است که هر کدام به روش خود یکدیگر را دوست داریم. گاهی ظالمانه، گاهی خود خواهانه، گاهی مغرورانه، گاهی مالکانه، و گاهی نیز عمیقا عاشقانه. و چقدر در راه و روشهای خود با وجود دوست داشتن، قلب یکدیگر را میشکنیم، و احساس یکدیگر را جریحهدار میکنیم. وقتی هم که پای رفتن پیش میآید، تازه به این فکر میافتیم که کجای کار ما اشتباه بود
-
- 2
-
-
میدانی اولین بوسه ی جهان چهطور کشف شد؟ دستهاش تا آرنج گلی بود گفت که در زمانهای بسیار قدیم زن و مردی پینهدوز یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دستهاش به کار بود، تکه نخی را به دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دستهاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لبهای مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند
-
- 2
-
-
زن ها شاید برای نگه داشتن کسی که دوسش دارن، برای موندن و برای بودنش همه چیز رو زیر پا بزارن و تحمل کنن ولی وقتی ام چیزی براشون تموم میشه، برای همیشه تموم میشه! به قول کریستین هانا: «دنیای درون یک زن می تواند به همان سرعتی تغییر کند که جهان در جنگ تغییر میکند! همینقدر غیر ممکن!»
-
- 2
-
-
-
برای اينکه دوستم داشته باشی هر کاری بگی میکنم. قيافمو عوض میکنم همون شکلی میشم که تو میخای، اخلاقم رو عوض میکنم، همون طوریمیشم که تو میخای حتی صدامو عوض میکنم، همون حرفهايی رو میزنم که تو میخای، اصلاً اسمم را هم عوض میکنم، هر اسمی که میخوای رو من بزار.خب حالا دوستم داری؟ نه، صبر کن لطفاً دوستم نداشته باش، چون حالا انقدر عوض شدم که حتی حال خودم هم از خودم به هم میخوره
- 2 پاسخ
-
- 3
-
-
-
کاش یه مغازه کوچیکی بود یه پیرمرد و پیرزن مهربونی روی یه صندلی قدیمی نشسته بودن و نوار کوچیکی کنار دستشون میخوند و قربون صدقه هم میرفتن،میرفتیم پیششون و غمامون رو میخروختیم و بجاش خوشحالی میگرفتیم،ساعت ها کنارشون مینشستیم و اونا از عشقشون برامون حرف میزدن، ما هم وجودمون پر از زیبایی و ارامش میشد
-
- 1
-
-
سخت بود، خیلیم سخت بود، قبلا رو میگم، اون روزایی که به حرفای دیگران اهمیت میدادم، و کاراشون ناراحتم میکرد، یا همش یه گوشه منتظر بودم یکی بیاد و اوضاعم خوب بشه و حالمو خوب کنه، تا اینکه روزا گذشت و فهمیدم همه چی از خودم شروع میشه، ارامش، حال خوب، اینکه به چی فکر میکنی و به کی اهمیت میدی و وقتتو واسه چه ادمایی میزاری، یادت باشه ما فقط یه بار زندگی میکنیم، پس زندگی کن؛ واسه خودت، دل خودت، نه دیگران
-
من هیچ جا تو زندگیم پشیمون نشدم به جز اونجاهایی که تهش به طرف گفتم :"حیف وقتی که واسه تو گذاشتم." اون لحظه دقیقاً پشیمون بودم میدونی چرا؟! چون میتونستم بشینم کتاب بخونم بستنی بخورم واسه خودم قهوه درست کنم فصل جدید سریالمو ببینم ولی وقتمو دو دستی دادم به طرف گفتم بیا عزیزم مال تو، خرابش کن
- 4 پاسخ
-
- 4
-
-
سبک زندگی الانمو خیلی دوس دارم سرکار، باشگاه، بعدشم خونه و روتین روزمه و غذای سالم ، هفته یکی دو بار با دوستام بیرون ،سینگل، بدون دلتنگی،بدون عشق،بدون آدم سمی، بدون وابستگی،بدون کراش،بدون دیت، بدون مهمونی و فسق و فجور،تنها بدون مزاحم... به معنای واقعی خودم برای خودم
-
من شیفتهی خوشیهای سادهام. مثل گوش دادن به یک موسیقی خوب، کنار کسی که دوستش داری، بدون اینکه حرفی بهم بزنیم. مثل دراز کشیدن روی سرامیک سرد. مثل دیدن رنگ نارنجی آسمون موقع غروب، مثل بیخودی خوندن با صدای بلند. مثل خندیدن موقع فکر کردن به یک خاطره قشنگ. اینکه یکی بهت یک شاخه گل هدیه بده، و بگه این مال توئه، از طرف من! حتی خنکی اونور بالشت، یا اینکه توی یک کافه، توی غروب سرد زمستون، واست صندلی رو بکشه بیرون تا بتونی روبروش بشینی. مثل شنیدن اسم خودت واسه اولین بار از زبون یک دختر کوچولو. مثل شنیدن صدای نفسهای کسی که به عشق اون نفس میکشی. من شیفتهی همین خوشیهای سادهام
-
اگه روزی خواستی گریه کنی من رو صدا بزن، قول نمیدم بتونم بخندونمت، ولی میتونم با تو گریه کنم. اگه روزی خواستی فرار کنی از اینکه من رو صدا بزنی اصلا درنگ نکن، قول نمیدم ازت بخوام که بمونی ولی میتونم باهات فرار کنم. اگه روزی نمیخواستی با کسی حرف بزنی من رو صدا بزن تا با هم سکوت کنیم، ولی اگه روزی من رو صدا زدی و من جوابی ندادم، به سمتم بیا. چون قطعاً تو اون زمان من به تو نیاز دارم
-
من آدمِ جلویِ کسی رو گرفتن نیستم، آدمِ سدِ راه کسی شدن برای نرفتن، آدمِ کشیدنِ چمدون از دستایِ یکی، آدم اینکه تویی که داری میری رو از پشت بغل کنم و هزار باره بگم نرو. من فقط آدمِ وایستادن نگاه کردنم، آدمِ دست و پنجه نرم کردن با نبودنا، آدمِ راحت دل کندن از دل کنده ها
-
ولي بین خودمون باشه ها تو که رفتي زندگیم قشنگتر شد دیگه کسي نبود اذیتم کنه و من سکوت کنم و هیچي بهش نگم، دیگه کسي نبود وقتي بفهمه دوسش دارم شروع کنه به شکوندن دلم، کسي نبود که بخوام بخاطرش غرورمو زیر پاهام له کنم و همه چیو نادیده بگیرم، بعد از تو من خودمو پیدا کردم انگار خیلي وقت بود که گم شده بودم، شاید بهترین و بدترین اتفاق زندگیم خلاصه میشه تو رفتنت رفتي برام سخت بود هضمش اما الان که بهش فکر میکنم میبینم کاشکي اصلا نمیومدي کاشکي زودتر ازین میرفتي و من انقدر نابود نمیشدم
-
یهویی تو زندگیت یه ادمی رو پیدا میکنی که انگار سالهاست میشناسی، درست تر بگم انگار از لحظه تولد یا شاید قبلش توی زندگیت حضور داشته. وجودش مثل قطره جوهر که تو لیوان آب پخش میشه و کل آب رو رنگی میکنه، تو زندگی تو پررنگ میشه و همه فکر و ذکرت رو درگیر خودش میکنه. این ادم هارو اگه دست بدی کارت تمومه، تا اخر زندگیت فقط حسرت و غبطه میمونه برات
-
هر آدمی باید یه حریم امن داشته باشه که روزی نیم ساعت بره داخلش و وقتی میادبیرون رفرش شده باشه! این حریم امن میتونه گوش دادن به آهنگ شجریان باشه یا دیدن سریال مورد علاقه یا حتی درازکشیدن روی تخت وخیره شدن به سقف. نمیدونم هرچی. اما از این 24 ساعت روز رو فقط نیم ساعت مال خودتون باشید
