رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

Black_wolf

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    2500
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    82

تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf

  1. Black_wolf

    بی احساسی

    گفت:« بی احساسی... .» اولین بار نبود که می‌شنیدمش. بارها و بارها، همه گفته بودند. ولی این بار فرق داشت، این بار، به سادگی از کنار این جمله نگذشتم، به آن فکر کردم، هرگز! من به هیچ وجه بی احساس نبودم، من؟ منی که حتی نگران لباسهای توی کمدم می‌شوم که مبادا در آن خفه شوند. اما آدم گاهی می‌ایستد، به پشت سرش نگاه می‌کند و می‌بیند که در ازای مهر و محبتی که خرج آدم‌ها کرده، نامهربانی دیده است، می‌بیند دست‌هایی که گرفته، چه خنجر‌ها که از پشت در قلبش فرو نکرده‌اند، می‌بیند عاشق بوده، اما دوست داشته نشده؛ مثل پرنده‌ای که یک بالش تیر خورده باشد. نتیجه‌ی همه‌ی این زخم‌ها و بی‌توجهی‌ها، می‌شود نقابی بر چهره‌ی مهربانش و از او یک انسان ترسناک می‌سازند، تا به او نزدیک نشوند و شیشه‌ی ترک خورده‌ی قلب کوچکش را هزار تکه کنند، تا هوس نکنند زخم‌های تازه بزنند، تا دوباره آسیب نبیند
      • 2
      • Like
  2. Black_wolf

    رفیق مجازیِ من

    رفیق مجازیِ من درسته از هم خیلی دوریم، درسته بینمون کیلومتر ها فاصلست، درسته دیر به دیر میبینمت و دیر به دیر میتونم بغلت کنم، دیر به دیر میتونم ببوسمت، درسته رفاقتمون از مجازی شروع شد، اما بهم ثابت شد رفاقتای مجازی پایدار تر و بهتر از رفاقتای غیرمجازیه، راستش اگه بخوام از خوبیات بگم تموم شدنی نیست، اگه بخوام از مرام و معرفتت بگم بازم تموم شدنی نیست، رفیق من، سنگ صبور من، رفیق شبای سخت من، ازت ممنونم که همه جا کنارم بودی و هستی، من پیشِ تو خودِ خودمم، من پیش تو غمی ندارم چون تو منو خوب بلدی، چون تو خصوصیات اخلاقی منو حفظی، اصلا تو خودِ منی، نیمی از منی، اگه دلت پر بود، اگه غم سر زد به قلبت اینو بدون که یکی اینجا هست که همیشه برا حرفات وقت داره، برا گوش دادن به تک تک حرفات، رفیق، غمت نباشه، رفاقت با تو پایان نداره و نخواهد داشت
      • 1
      • Like
  3. Black_wolf

    + چرا انقد دلش رو میشکونی؟

    + چرا انقد دلش رو میشکونی؟ - من دلش رو نمیشکونم فقط دوسش ندارم همین. + دوسش نداری درست، هیچ حسی بهش نداری درست، ولی دلیل نمیشه که انقدر غرورش رو له کنی، انقدر قلبش رو بشکونی. - من فقط نمیخوام عاشق یه آدم اشتباه بشه، عاشق کسی بشه که حسی بهش نداره. + میدونی چیه؟ این راهش نیست، این راهی که انتخاب کردی فقط باعث میشه طرف خورد بشه، باعث میشه بارها توو دلش بگه چرا عاشق این آدم شدم. - من نمیدونم چجوری رفتار کنم که ازم زده بشه، تو راهی داری؟ + ببین عزیز من تو از عشق چی میدونی؟ تو جای اون نیستی اونم جای تو نیست اما اینو قشنگ میدونم که آدمای عاشق با این چیزا عشقشون کمتر نمیشه، اون آدم عاشقت شده، هرچقدر عذابش بدی ازت دلسرد نمیشه، حتی عشقش بیشتر میشه نسبت بهت. - باشه ولی تقصیر من چیه که دوسش ندارم و حسمون متقابل نیست؟ + نمیگم متعلق به اون بشو، نمیگم عاشقش شو، فقط میگم تو که دوسش نداری حداقل زخم رو دلش نزار، حداقل باعث نشو هرشب و هر روز بخاطر حرفات، بخاطر کارات گریه کنه، یکمی درکش کن همین، صد در صد اونم نمیخواد تو بزور عاشقش باشی اما این انتظارو ازت داره که درکش کنی. - حرفات حقه، الان که بهش فکر کردم تویِ وجودم حس تنفر نسبت به خودم بوجود اومد، من مدتها سنگدل و بی‌رحم و بد دل بودم اما خودم خبر نداشتم و این بی خبری باعث شد دل یکیو که دوسم داره بشکنم. + شاید دلی که شکست رو نشه ترمیمش کرد اما میشه کمرنگش کرد
      • 1
      • Like
  4. Black_wolf

    گران باش

    گاهی برای خودت هم خط و نشان بکش ... رژیمِ ارزشمندی و غرور بگیر ... به دلت اجازه نده هر کار که دلش خواست بکند و با منتِ هرکس را کشیدن ، تمامِ هویت و ارزشت را لگد مال کند ... خودت را تحمیل نکن ، بگذار انتخابت کنند ! یاد بگیر اگر کسی تو را نادیده گرفت ؛ بی هیچ حرف و سوالی ، مسیرت را جدا کنی ... خودت را از دوست داشتن و احترام هایِ یک طرفه تحریم کن ... آدم هایِ این زمانه ظرفیتِ بیش از حد دوست داشته شدن را ندارند ... آدم هایِ این زمانه ، عجیبند ، هرچقدر متواضع تر باشی ، بیشتر تو را لِه می کنند ! با ارزش باش ... بگذار شبیهِ یک گنجینه ، دنبالت بگردند ، خودت را پشت هیچ ویترینی عرضه نکن ، اگر هم کردی ، لااقل ، گران باش !!!
  5. Black_wolf

    من بلدم‌ ...

    چ زیبا احسنت
  6. Black_wolf

    رابطه مجازی

    ممنون دختر زیبا دستت درد نکنه
  7. Black_wolf

    رابطه مجازی

    اره واقعا داداش ممنون از نظر شما و لایکتون زنده باشی
  8. Black_wolf

    رابطه مجازی

    اگر روزی وارد رابطه مجازی شدی باید حواست را جمع کنی، کسی که مجازی دل می‌بندد با کوچکترین حرکت قلبش میشکند، پیامش را دیر سین بزنی بغض گلویش را خفه میکند، اگر صدایت را نشنود احساس کمبود میکند، اگر توجه نکنی و اهمیت ندی خورد میشود، او دلش به همین خوش است که با او حرف بزنی، او را در اولویت قرار بدی، او بیشتر از هرکسی توجه میخواهد، شاید بگویی چرا؟ مگر دیگران دل ندارند؟ چرا دارند اما عزیز من فراموش نکن شما مجازی به هم دل بسته اید، مراقب رفتارت باش، او نمی‌تواند لمست کند پس نیاز به توجه بیشتری از طرف تو دارد، نیاز دارد هرزگاهی صدایت را بشنود، نیاز دارد صدایش کنی و بگویی چقدر دوستش داری، مجازی عاشق شدن سخت است، اینکه بارها بخاطر دور بودن و دلتنگ بودن معشوقت اشک بریزی، حتی یکبار بغلش نکردی اما دلتنگ بغلش شوی، حتی دستهایش را نگرفته باشی اما دلت پر بزند برای گرفتن دستهایش، از نظر من عشقهای واقعی همان هایی هستند که مجازی دل میبندند، پیوند عشقشان آنقدر قوی است که حتی با دوری و فاصله از بین نمیرود، هر روز بیشتر از دیروز عاشق تر میشوند بدون اینکه یکبار همدیگر را دیده باشند
  9. Black_wolf

    خیانت؟

    میدونین نقطه پایان یه زندگی مشترک کجاست؟ خیانت؟ نه اون نیست. نقطه پایانش اونجاست که همسرت جا اینکه حرف دلش رو به تو بزنه، به دیگری بگه. اونجا یعنی تو دیگه محرم رازهاش نیستی و نفر دومی
  10. Black_wolf

    سال جدید

    امیدواریم در سال جدید مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سنبل خوشبو مثل سیب خوش رنگ و مثل سکه با ارزش باشید عصر اولین روز سال ۱۴۰۳ بخیر، عیدتون مبارک گذر ثانیه های عمرتون توام با آرامش، محبت وشادی
  11. Black_wolf

    همین که منو از دست بدی، برات کافیه

    همین که منو از دست بدی، برات کافیه. اصلا نیازی نیست نگرانِ این باشم که تو با کی حرف میزنی، با کی هستی، با کی میری بیرون، از کی خوشت میاد، کی از تو خوشش میاد، دلت جز من دیگه کیو میخواد، اصلا هیچکدومِ اینا و حتی بیشتر از اینا برام مهم نیست. برام مهم نیست اگر بهم دروغ بگی، اگر بهم خیانت کنی، اگر چیزِ مهمی رو ازم پنهون کنی، اگر با یکی دیگه جز من بگی بخندی و خوش بگذرونی. هیچکدومِ اینا برام ذره‌ ای اهمیت نداره. برام اهمیت نداره همزمان با من به چند نفر دیگه فکر کنی و یا بین انتخابِ من و چند نفر دیگه گیر کنی. برام مهم نیست منو دوست نداشته باشی، منو با حرفای دروغت گول بزنی و یا سعی کنی قلب منو بشکنی و احساساتمو به بازی بگیری. برام مهم نیست، چون انقدری به خودم اهمیت میدم و خودم رو دوست دارم و با ارزش هستم که به محضِ اینکه متوجه‌ِ یکی از این اشتباهات بشم، منو از دست میدی. من عمرا و اصلا با آدمی که قدر منو نمیدونه و بلد نیست منو دوست داشته باشه، یک ثانیه هم نمیمونم. من انقدری خوب هستم که از دست دادنِ من به حد کافی، ضربه بزرگی برات باشه.
  12. Black_wolf

    بی جنبه بودن یا زود رنج بودن

    بحث بی جنبه بودن یا زود رنج بودن نیست! فقط هر آدمی رو یه سری چیزا خیلی حساسه، از یه سری کارا بدش میاد،شاید یکی دو بار ببینه و به روی خودشم نیاره؛ولی کسایی که برات مهمن بحثشون از بقیه جداست،آدم از یه سری از آدمای زندگیش انتظار نداره،نمیتونه اون حرفارو از کسایی که با تیکه تیکه ی وجودش دوسشون داره هضم کنه! بحث بحثه انتظاره، وگرنه اگه یه غریبه اون حرفا رو بزنه یا اونطوری که دوست نداری رفتار کنه که مهم نیست! آدم از کسایی که دوسشون داره ناراحت میشه
  13. Black_wolf

    یکی از بهترین متن های بعد از جدا شدن

    ، این متن بود: خوشحالم که تو بخشی از داستان من بودی، خوشحالم که گاهی که چشم‌هام را می‌بندم و به گذشته سفر می‌کنم وسط خاطرات خوب یا بدم، با تو مواجه می‌شوم؛ قوی، امن، آگاه، و بسیار پناه دهنده... خوشحالم که هر زمان حس کردم برای کسی دوست‌داشتنی نیستم یا احساس نیاز به دوست داشته شدن و مورد توجه کسی واقع شدن داشتم، به تو فکر می‌کنم که برای مدتی به زیباترین حالت ممکن یک انسان دوستم داشتی و از کودک رنجیده و تنهای درونم، به والدانه‌ترین صورت ممکن محافظت کردی. خوشحالم که گاهی به تو فکر می‌کنم و خاطرات مشترکی با تو دارم، حتی اگر غبار زمانه، خیلی چیزها را محو کرده‌باشد و پلِ ارتباطیِ میان ما، کاملا ویران شده باشد و من و تو هیچ نقطه‌ی اشتراکی باهم نداشته‌باشیم و مسیرمان تا ابدیت از هم جدا باشد. خوشحالم که انسان آگاهی مثل تو را شناخته‌ام و خوشحالم که ممکن است تو هم گاهی با دیدن چشم‌های کسی یا شنیدن صدای کسی یا مواجهه با بلندپروازی‌ها و دیوانگی‌ها و لبخندهای کودکانه‌‌ی کسی، به یاد من بیفتی و لبخند بزنی
  14. Black_wolf

    غم نبودنت

    ببین غم نبودنت کجا کشانده است مرا... دوباره میزند به این،،، سره جنون گرفته ام،،، دوباره انقلاب من،،، دوباره کودتای تو،،،
      • 2
      • Like
  15. Black_wolf

    لغت نامه

    ی دنیارو بایدآتش زد! جلوی واژه ی(نبودن )نوشته اند عدم حضورشخصی یا چیزی) همین! چقدر نبودن تو رو ساده فرض میکنند...
      • 1
      • Like
  16. Black_wolf

    ببخش

    مرا بخاطرِدله شکسته ام .. مراکه ازندیدنٍ تو خسته ام..ببخش اگربه انتظار تو نشسته ام هنوز به دیگری اگر که دل نبسته ام ..ببخش ببخش اگر که با خیال بودنٍ تو زنده ام اگر تورانبردم ازیاد.. ببخش اگر که از امیدتو گفته ام به آرزوی رفته برباد.. تویی تمام ماجرا که رفته ای ولی مرا بحال خود نمیگذاری.. صدای قلب من چرا،غمت نمیکشد مرا چراهنوز ادامه داری...
  17. کە ئەزانی بیرت دەڪــەم بۆچی نایەی دیدەنیم کەی گوناحت ئەگـــا لەمە زیاتر لــە بینینت بێبەریم ڪەی دڵنیابە گلەیی مـــــــــــن ئاهێڪە و لێت نابێتەوە ئەگەر نەیەی بۆ دیدەنیم چاوم لە دووات نابێتەوە وەرە و بەچاوەکانی خۆت شێوەی بێ تۆیـــــــم ببینە گەر دڵت بۆم ژانی نەکـرد ڕیشەی دڵی مـــن دەربێنە دە دەرکـەوە و ماڵی چۆڵـم بـــــــۆ ئاوەدان بڪەرەوە خـەم و خـەفەتی تەنیایم بــــە ماچێڪت بیربەرەوە لە دونیادا جگە لە تـــــــــۆ هیچم نـــاوێ بۆم بمێنێ هەرچی هەیە و خوا پێیداوم چرڪەیەڪی تــۆ ناهێنێ هێندەی هەردوو چاوەکانم هێندەی خۆزگە و هیواکانم لەلام بـــــــــەنرخ و شیرینی ئازیزەڪـــەی ڕۆح و گیانم
      • 2
      • Like
  18. Black_wolf

    من به بزرگیِ پروردگارم،،، ایمان دارم

    برایِ شادیِ دل هایِ بی قرار ، و برایِ سامان گرفتنِ روزگارِ مردمی که به امیدِ فرداهایی بهتر ، سختیِ امروزهایشان را به جان خریده اند ... می خواهم دعا کنم ؛ برایِ شفایِ تمامِ بیماران ، برایِ سلامتیِ تمامِ آدم ها و برایِ خوشبختی و حالِ خوبِ هرکس که به معجزه ی امید ، ایمان دارد ... من روزهای خوب را ، من آرزویِ تمامِ مردمِ سرزمینم را آرزو می کنم ... و می دانم که یکی از این روزهای بهاری ،تمامِ اتفاقاتِ خوب ، خواهند افتاد و درختانِ تحول ، جوانه خواهند زد من بالای آسمانِ این شهر ، خدایی دیده ام که هر غیر ممکنی را ممکن می کند ، می دانم روزی می رسد که خاطراتِ روزهای سخت را مرور خواهیم کرد ، نفسی عمیق خواهیم کشید و آرام , زمزمه خواهیم کرد ؛ " تمام شد " ... من به معجزه ی امید و عشق ، من به بزرگیِ پروردگارم،،، ایمان دارم ...
  19. Black_wolf

    دنیا یک خانه بزرگ است

    دنیا یک خانه بزرگ است و آدمها هرکدام مانند یکی از وسایل خانه هستند بعضی کارد هستند تیز،برنده وبیرحم بعضی کبریت هستند و آتش به پا میکنند بعضی کتری هستند و زود جوش میاورند بعضی تابلوی روی دیوار هستند بود و نبودشان تاثیری در ماهیت خانه ندارد بعضی قاشق چایخوری هستند و فقط کارشان برهم زدن است بعضی رادیو هستند وفقط باید بهشان گوش کرد بعضی تلویزیون هستند وبدجور نمایش اجرا میکنند اینها را فقط باید نگاه کرد بعضی قابلمه هستند برایشان فرقی نمیکند محتوای درونشان چه باشد.فقط پر باشند کافیست بعضی قندان هستند شیرین ودلچسب وبعضی دیگر نمکدان .شوخ و بامزه بعضی یک بوفه شیک هستند ظاهری لوکس و قیمتی دارند اما در باطن تکه چوبی بیش نیستند بعضی سماور هستند ظاهرشان آرام ولی درونشان غوغایی بر پاست بعضی یک توپ هستند از خود اختیاری ندارند وبه امر دیگران اینطرف و آن طرف میروند بعضی یک صندلی راحتی هستند میشود روی آن لم داد ولی هرگز نمیتوان به آنها تکیه کرد بعضی کلاه هستند گاهی گذاشته و گاهی برداشته میشوند ولی در هردو صورت فریبکارند بعضی چکش هستند و کارشان کوبیدن و ضربه زدن و خرد کردن است
      • 2
      • Like
  20. Black_wolf

    تقدیم به عشق یکطرف

    به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنم بازی خطرناکی بود اما به ریسکش می ارزید + سلام - سلام ،شما ؟ + غریبه خدا خدا می کردم که دیگه پیامی نگیرد آخر پیاممان این بود که ناشناس وارد حریممان نشود - میشه خودتونو معرفی کنید ؟ نوشتم و نوشت ، ساعت ها برایم گفت.... از تنهاییش ، از گذشته اش که پاک بوده، از آدمها نالید ، از عشق های امروزی گفت منتظر است یک دانه ی نابش سر راهش قرار گیرد... با شماره ی خودم پیغام دادم جواب نداد برای غریبه اما حاضر بود جانش را بدهد... عجیب بود که دیگر خبری از شلوغی کارش نبود عجیب بود که دیگر دستش هم بند نبود عجیب بود ، همه چیز عجیب بود بعد سالها، مرا با غریبه ای عوض کرد که خودم بودم گاهی در زندگی غریبه شوید... آدمها گاهی غریبه ها را به عشقشان ترجیح می دهند !
      • 2
      • Like
      • Sad
  21. Black_wolf

    حس خوب شاعرانه

    عشق با ما کردی اما زندگی با دیگری تا به حالا نوبت ما بود حالا دیگری؟ گفته بودی که مرا وقت سفر خواهی شناخت عاقبت بار سفر بستی ولی با دیگری! رسم دنیا بر همین بوده که عمری باغبان پای گل می بارد و می چیند آن را دیگری.. من که نفرینت نکردم..روزی اما می دهد پاسخ کار تو را حالا خدا،یا دیگری
  22. Black_wolf

    حس خوب شاعرانه

    مثل شعری قابل تحسین که بی‌تشویق نیست هیچ خطی مثل ابروی تو نستعلیق نیست! چشم‌هایت مثل اقیانوس آرامی‌ست که با پریشان بودن من قابل تطبیق نیست عشق یعنی "جبر" یعنی "احتمال" رفتنت راه حل زندگی وقتی به جز تفریق نیست آمدی اما برای رفتن‌ات آماده‌ام سرنوشت هیچ موجی تا ابد تعلیق نیست! هیچ وقت این شاهنامه آخر خوبی نداشت زندگی با "بی‌تو" بودن قابل تلفیق نیست هیچ چشمی بعد تو شعری به من القا نکرد هیچ خطی غیر از ابروی تو نستعلیق نیست!
  23. Black_wolf

    حس خوب شاعرانه

    صدایم کن در این باران، صدا را دوست میدارم تو باشی عاشقی در این هوا را دوست میدارم چه حالی میدهد با تو شراب و شعر و موسیقی نمی دانی چه بیحد این فضا را دوست میدارم سرآمد در بلا هستی، بکش رویِ سرم دستی بلا بالایِ من! با تو، بلا را دوست میدارم طبیعی هست اگر چون بید، مجنونت شوم لیلا! منم دیوانه و دیوانه ها را دوست میدارم به فرهنگِ لغت، دلداده خیلی ساده یعنی من منِ عاشق از این رو دهخدا را دوست میدارم دلم را قرصِ ماهِ نسخه یِ خوش خط و خالت کن که با هر بوسه قانونِ شفا را دوست میدارم اگرچه بی نیاز از نازِ هر نقش و نگاری تو به دستانِ تو گلبرگِ حنا را دوست میدارم خزر چشمِ قزل آلا لبِ جنگل پریشانم! شمالی! با تو این جغرافیا را دوست میدارم دل آرایی و زیبایی و رعنایی و غوغایی به توصیفِ تو رقصِ واژه ها را دوست میدارم عوض شد قصه و این بار "داش آکُل" دمِ رفتن به "مرجان" گفت با بغضش: شما را دوست میدارم خدا را حافظت کردم که سرشار از غزل باشی از آن روزی که نقشت زد خدا را دوست میدارم
  24. Black_wolf

    حس خوب شاعرانه

    ناگهان در کوچه دیدم بی‌وفای خویش را باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را با شتاب ابرهای نیمه شب می‌رفت و بود پاک چون مه شسته روی دلربای خویش را چون گلی مهتاب‌گون در گلبنی از آبنوس روشنی می‌داد مشکین جامه‌های خویش را گرم صحبت بود با آن خواهر کوچکترش تا بپوشد خنده‌های نابجای خویش را می‌درخشید از میان تیرگی‌ها گردنش چون تکان می‌داد زلف مُشک‌سای خویش را گفته بودم "بعد ازین باید فراموشش کنم" دیدمش وز یاد بردم گفته‌های خویش را دیدم و آمد به یادم دردمندی‌های دل گرچه غافل بود آن مه مبتلای خویش را این چه ذوق و اضطراب‌ست؟ این چه مشکل حالتی‌ست؟ با زبان شکوه پرسیدم خدای خویش را تا به من نزدیک شد، گفتم "سلام ای آشنا" گفتم اما هیچ نشنیدم صدای خویش را کاش بشناسد مرا آن بی‌وفا دختر "امید" آه اگر بیگانه باشد آشنای خویش را
  25. Black_wolf

    حس خوب شاعرانه

    اهل گردم، دل دیوانه اگر بگذارد نخورم مِی، غم جانانه اگر بگذارد گوشه‌ای گیرم و فارغ ز شر و شور شَوم حسرت گوشه‌ی میخانه اگر بگذارد عهد کردم نشوم همدم پیمان‌شکنان هوسِ گردش پیمانه اگر بگذارد معتقد گردم و پابند و ز حیرت بِرَهم حیرت اینهمه افسانه اگر بگذارد شمع می‌خواست نسوزد کسی از آتش او لیک پروانه‌ی دیوانه اگر بگذارد دگر از اهل شدن کار تو بگذشت "عماد"! چند گویی دل دیوانه اگر بگذارد...؟
×
×
  • اضافه کردن...