بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
اگه ازم بپرسن مهم ترین چیزی که زندگی بهت یاد داده چیه میگم هرجای زندگی حالت با کسی و چیزی خوب نبود ترکش کن. مهم نیس تا کجا پیش رفتی. مهم نیس چقد زمان گذشته. میگم هیچ وقت برای ترک مسیر و آدم اشتباه دیر نیست. میگم هیچی توی زندگی مهم تر از این نیست که حالت خوب باشه. هیچ چیزی و هیچ کسی ارزش آزار دیدن رو نداره... میگم اولویت زندگیت حال خوبت باشه. چون یه جایی وقتی به گذشته نگاه می کنی می بینی سر آدما و اتفاقاتی اذیت شدی که حالا هیچ جایی تو زندگیت ندارن...
-
- 1
-
-
دلم میخواد بهت بگم اگه یه مدت دوستیمون صمیمی تر بود ولی بعضی وقتا مثل قبل نیستم و حرف نمیزنیم منو ببخش، خودمم بخاطرش غمیگنم. من حتی خودم نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم. نمیدونم تو طول روز چیکار میکنم که روزام شب میشه، ولی واقعا دارم جون میکنم و هرلحظه ممکنه از هم فرو بپاشم. فقط لطفا منو فراموش نکن
-
- 5
-
-
-
عشق خوب است، اما به شرط بلد بودنش... به شرطے که \"م\" مالکیت مان تبدیل نشود به \"ح\" حاکمیت...! این روزها خیلے هایمان دوست داریم حاکم باشیم تا مالک... دوستش داریم،از ته دل،اما مشکل اینجاست که دوست داشتن را بلد نیستیم. از وقتے که با هم آشنا میشویم تا وقتے که بینمان یک احساس شکل بگیرد همه چیز خوب است. بعد از به وجود آمدن این حس اوضاع بهتر هم میشود؛ باهم میخندیم،خوشحالیم و حتے گاهاً بهترین همدم و تکیه گاه براے همدیگر میشویم. اما مشکل دقیقاً از آنجایے شروع میشود که این احساس قرار است تغییر نام بدهد و بشود عشق...! انگار در فرهنگ لغت بعضے از آدم ها عشق را اینطور معنا کرده اند: سلاحے ست جادویے که با در دست داشتنش میتوانید آدمے را که عاشقتان شده آنطور که میخواهید تغییر دهید! انگار نه انگار تا دیروز براے همین آدم غش و ضعف میکردیم؛ میخواهیم بکوبیم و از نو بسازیم...باب میل خودمان...! باور کنید عشق چیز بدے نیست؛ اگر بد بود که نسل ما از دایناسورها هم زودتر منقرض میشد...!! به نام عشق گند نزنیم به رابطه هایمان... این که آدم باشیم ولے عاشق نباشیم به مراتب قابل تحمل تر است تا اینکه عاشق باشیم ولے آدم نباشیم...
-
- 2
-
-
به آرامش میرسی، اگر هیچکس را برای چیزی که هست و کاری که میکند سرزنش نکنی... به آرامش میرسی اگر آستانه تحملت را بالا ببری و بپذیری که آدمها متفاوتند، و قرار نیست همه باب سلیقهی تو باشند... به آرامش میرسی اگر بپذیری رفتار دیگران تا وقتی به روان و آرامش تو آسیبی نمیزند، به خودشان مربوط است. آدمهای امروز آنقدر دغدغه دارند که دیگر حوصلهای برای دخالت و قضاوت و سرزنش ندارند. آدمها خودشان مسئول رفتار و انتخابهای خودشان هستند. اگر رفتاری آزارت داد، و برخوردی با تفکراتت متفاوت بود، یا کنار بیا، یا فاصله بگیر. فقط همین… اندیشه مثبت
-
- 2
-
-
جلوى پاى بعضى ها بايد يک خط بكشيم و بگوييم، ببين فلانى جانم، من شب تا صبح، صبح تا شب، به تو فكر ميكنم... من عكسهايت را روزى هزاران بار زير و رو ميكنم، من جاى تو هم در كافه ها قهوه مينوشم، من نگرانت ميشوم، خلاصه در يك كلام، برايت جانم را ميدهم.. تو اما از اين خط جلوتر نيا، من تو را با فاصله دوست دارم، من به اين دوست داشتن عادت كرده ام، باور كن عشق، همه چيز را خراب ميكند
-
- 2
-
-
ناز چشمان تو وامروز و فردا کردنت میکشد آخر مرا این پا وآن پا کردنت میپسندی بی تو بنشینم در آتش روز وشب یا که یادت رفته با عاشق مدارا کردنت میدهی دلتنگی ام را در شب مستی به باد غنچههای باغ لبها را شکوفا کردنت هر کجا باشد دلم را با تو تقسیم میکنم خوش ندارم بیش از این اینجا و آنجا کردنت گرچه رسوای توام ناچار بنشین با دلم تا ببینی نیستم در بند رسواکردنت چشمهایم را بدست آور نگاهم را ببین سرد مهریهاست حتی در تماشا کردنت
-
- 3
-
-
یجایی خوندم نوشته بود که: وقتی به تنهایی عادت کنی دیگه هیچ رفتنی نمیتونه تورو آزار بده! و من این جمله رو با تموم وجودم درک میکنم... انقدر نسبت به حضور آدما توی زندگیم خنثی و بیحس شدم که بود و نبودشون برام اهمیتی نداره. دیگه فرقی نداره باشن یا نباشن، بمونن یا برن... جلوی رفتن هیچکس رو نمیگیرم... فقط نگاه میکنم، نگاهی سرشار از حرف و در عین حال لبریز از سکوت و بیحسی...
-
- 2
-
-
گاهي اوقات آدم ها نیاز دارند به خودشان صدمه بزنند و بابت اشتباهاتشان خود را سرزنش و تنبیه کنند! درست اواسط همان روزهایي که زندگي آنقدر بی رحم میشود که دلت میخواهد بار و بندیلت را جمع کنی و روزها در گوشه ترین جای دنیا کز کني... درست همان روز های بي طاقتي که هرچه میکنی دل درمانده ات آرام نمیگیرد! و همانجاست که آدم تقاص تمام غم های وجودش را از خودش میگیرد! مرد ها از ریه و زن ها از موهایشان شروع میکنند...
-
- 4
-
-
من سخت ترین لحظاتم و تنهایی سپری کردم در حالی که بقیه فکر می کردن حالم خوبه تو زندگی گاهی باختم؛ گاهی ساختم؛ گاهی گریه کردم؛ گاهی بخشیدم؛ گاهی افتادم؛ گاهی تو تنهایی مردم؛ اما الان زمانش رسیده که بگم: «من از همه ی اینا درس گرفتم و الان خوشحالم که خودم هستم شاید ساده باشم اما صادقم من خودم هستم و این برام کافیه!
-
- 6
-
-
اخه دیگه از چی بگم؟ از چی بنویسم ؟ از درد ؟ از ظلم، از عشق، از نارفیقی؟ چیزی مونده که نگفته باشیم ؟ ما گفتیم همه چیرو گفتیم، گوش شنوا نبوده، کسی نبوده که بشنوه و اهمیت بده، همه یه گوششون در بوده اون یکی دروازه شنیدن و رد شدن، یه سری هاهم از فریاد نفرات قبلی کر شده بودن و فقط صدای اونا تو گوششون اکو میشد و دیگه جایی برای ما نبود عده معدودی شنیدن و فهمیدن و درک کردن که اوناهم کاری ازشون ساخته نبود ....
-
- 3
-
-
من شیفتهی خوشیهای سادهام. مثل گوش دادن به یک موسیقی خوب، کنار کسی که دوستش داری، بدون اینکه حرفی بهم بزنیم. مثل دراز کشیدن روی سرامیک سرد. مثل دیدن رنگ نارنجی آسمون موقع غروب، مثل بیخودی خوندن با صدای بلند. مثل خندیدن موقع فکر کردن به یک خاطره قشنگ. اینکه یکی بهت یک شاخه گل هدیه بده، و بگه این مال توئه، از طرف من! حتی خنکی اونور بالشت، یا اینکه توی یک کافه، توی غروب سرد زمستون، واست صندلی رو بکشه بیرون تا بتونی روبروش بشینی. مثل شنیدن اسم خودت واسه اولین بار از زبون یک دختر کوچولو. مثل شنیدن صدای نفسهای کسی که به عشق اون نفس میکشی. من شیفتهی همین خوشیهای سادهام …
-
- 4
-
-
بودنِ بعضی از آدما شبیه ساعت شنیه؛کنار خودت داریشون، تو دستات داریشون، اما هر لحظه حجمِ نبودنشون زیاد و زیادتر میشه، و تو هیچ کاری از دستت برنمیاد؛ جز اینکه فقط تماشا کنی و ببینی کی آخرین دونه ی شن پایین میفته، آخرین بهونه ی بودن، بعد اگه هم بخوای ساعت شنی رو زیر و رو کنی تا واسه چند لحظه هم که شده دوباره بودنشونو به دست بیاری؛ تازه میفهمی که فقط انبوهی از "نبودن" ها رو زیر و رو کردی
-
- 2
-
-
من بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت باشم.. حتی اگه همه رفتن و تنهات گذاشتن همیشه منو داری.. بهت قول میدم که همیشه همرات باشم.. بهت قول میدم همیشه عاشقت بمونم.. بهت قول میدم که کنار هم به هدفای قشنگمون میرسیم.. بهت قول میدم که مثل خودم دوستت داشته باشم، حواسم بهت باشه و مراقبت باشم فقط میشه بهم یه قول بدی؟ که برای همیشه تو زندگیم بمونی
-
- 2
-
-
من تورو به اندازه بوم نقاشی ونتونز، نیلوفر آبی پیشرو، پس من چی کوروش، گلِ من خلسه، انتظار تتلو، دارم میام پوتک، همهء من شایع، آدم برفی پارسالیپ، کجا میری ارتا،جدول و رویا هیچکس دوست دارم ♡
-
- 2
-
-
میخواهی بدانی چه میکنم؟ سدی که در مقابل اشکها کشیده شده بود، دوباره شکست. نمیدانم این سیل مرا به کجا بغلتاند. عالیه از این غلتیدن منعام میکند. ولی در اینگونه مواقع کسی میتواند بر طبیعت استیلا داشته باشد؟ من ابرم. کار ابر، باریدن است.
-
- 3
-
-
به قولِ بابام: عشق،آینه نیست که طرفت خندید تو هم بخندی،اخم کرد تو هم سگرمههاتو بکشی تویِ هم! رابطه آینه نیست که خوب بود خوبی کنی، اگه بد بود تو بدتر بشی،عشق یعنی ایثار، یعنی فداکاری... عاشق که بشی باید یاد بگیری یه جایی اگه اون کوتاه اومد،یه جایی هم تو بایستی کوتاه بیای. دو تا من با هم نمیشن ما! یه وقتایی لازمه اگه اون من بود،تو بشی نیم من،جای دوری نمیره!
-
- 2
-
-
زنها را از رقصیدن منع کردند؛ از آواز خواندن، از عاشقی کردن، بوسیدن، خندیدن؛ زنها در پیله های خود فرو رفتند...! و از تنهایی بسیار شاعر شدند و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند، آواز خواندند، عشق ورزیدند، بوسیدند، اما خنده نه؛ فقط گریستند....
-
- 4
-
-
-
هربار از من ناراحت ميشد دستمو ول ميكرد ميرفت يك متر جلوتر از من قدم ميزد تمام عرض يك پارك رو اينطوری طی ميكرديم تا اينكه تموم ميشد و ميومد دستمو ميگرفت و به حرفاش ادامه ميداد يه جوری كه انگار نه انگار ناراحت شده؛ هرچقدر ميگذشت بيشتر عاشقش ميشدم تا اينكه سال بعدش وسط اون روزای خوب، توى اون درياى لعنتى ...براى هميشه از دست دادمش بعد از چندين سال الان، من هرجا قدم ميزنم حس می كنم هميشه اون يك متر جلوتر از من قدم ميزنه و من پشيمون لحظاتی هستم كه گذاشتم اون عرض يك پارك رو تنهايي با ناراحتى هاش طی كنه، ما همه چی رو دیر می فهمیم...
-
- 5
-
-
-
اینکه زن بوی قرمه سبزی بدهد یا بوی قهوه یا اینکه اهل کافه و دنیای هنر و مافیهایش باشد یا اهل خانه داری و ظرایفش فرع مساله است اصل مساله این است که وقتی تکیه داده است توی بغلت و دستهایت را جمع کرده است توی سینه اش ضربان قلب تو را پشت قفسه سینه اش بشنود ... حس کند این حصار امن پابرجا میماند. حیف حصار امنی وجود ندارد
-
- 4
-
-
-
جای تو را زن دیگری پر کرده زنی که من هم جای شوهرش را پر کردم گله ای نیست من عادت دارم تو هم زیاد به دلت بد راه نده مرد تو هم روزی زنی غیر از تو را دوست می داشت مثل تو که قبل از او دلبسته در باز کردن من بودی حال این شهر زیاد خوب نیست شهری که هیچ کدام از آدم ها عشق اول هم نیستند آن چنانی که تو آن چنانی که من آن چنانی که همه ی آدم ها
-
- 4
-
-
-
دلتنگم …. لبخند دروغکی چرا ….؟؟ خوب نیستم . . . مثل قرصی که نیمه شب ، بدون آب گیر می کند. گیر کرده ام در گلوی زندگی . . .!!! کاش می توانستم راحت حرف بزنم . . . چیزی بگویم از دلتنگی میان آدم های این روزگار فقط می گویم دلتنگم این سکوت را دوست دارم لال بودن را ترجیح میدهم ، وقتی کسی نیست عمق درد پنهان شده در حرفهایم را حس کند
-
- 3
-
-
-
آنها همه اش یک مشت افسانه است آقا! که معشوق برود و سالها بگذرد و تو گوشه ی پنجره دستت را بزنی زیر چانه ات و حس کنی چقدر دلتنگی... دلتنگی های ما جنسشان عوض شده؛ از رو نمیروند. وقتی کنارت قدم میزنم، همان موقع ها که میخندی و ساعت به وقتِ همه ی پایتخت های دنیا می ایستد، دلتنگی ایستاده آن گوشه، ساعت مچی اش را گرفته سمت من و باضرب پا به تیک تاکِ زمانی که تا رفتنت مانده اشاره میکند... ما راه میرویم و دلتنگی مسیری را که یک ساعت دیگر خداحافظی میکنی و میروی نشان میدهد! ما هم را در آغوش میکشیم و دلتنگی هجمه ی خالی روزهای نبودنت را با دو دست به رخ میکشد... دلتنگیِ یارِ رفته بهانه ی قصه هاست جانانم... دوست داشتن از یک حدی که بگذرد، دیگر فرقی نمیکند تو کنارم باشی یا هزار کیلومتر آن طرف تر. دوست داشتن از یک حدی که بگذرد دلتنگی جوری لانه میکند گوشه ی دل آدم که حتی اگر ساعتها روی یک صندلی نشسته باشی و خیره شده باشی به من، همیشه یک چیزی هست که بگوید: \"او که تا ابد روی این صندلی نمیماند...\" دلتنگی؛ حکایت غریبی ست آقا...
- 1 پاسخ
-
- 4
-
-
اجازه هست در آغـوش هم ، رها بشویم به حکم عشق به هم وصل ومبتلا بشویم تو ماه محفل شعرۍو من که شاعرو شعر بهـانـه ای شـده تـا بـا هم آشنا بشویم نگـار... مایلی امشب، بـه هـم بتـابیم و شـراره وار بـرقصیم و پـا بـه پـا بشویم! من عاشقت شده ام، هی نگو خدا حافظ خدا نگفته که از عشق خود ، جدا بشویم اگر که ناز تو ناز است از نیاز من است بـرای من که غمی نیست، جابجا بشویم عیارِ آینه ها عشق ودوست داشتن است نگاه کـن بـه نگاهم کـه هـم نما بشویم بـه شرم چشم تـو سوگند ما تمامِ همیم تمـامِ گمشـده ی مـن، چرا سـوا بشویم
- 1 پاسخ
-
- 4
-
-
تو اگر باشی و من باشم و باران باشد به بغل می کشمت گر چه خیابان باشد هوس بوسه به لبهای تو وقتی آید مشکلی نیست در آن کوچه نگهبان باشد لب تو باشد و من باشم و ای وای خدا گنه #بوسه زدن گردن شیطان باشد گونه ات معدن و من در پی استخراجش نمکش حیف که در حصر نمکدان باشد باز باران به دلم شور جوانی بخشید نم باران و توایکاش،فراوان باشد راستی هرچه که شد بین من و تو رازست راز داری صفت فرد مسلمان باشد من فقط عاشقم و هیچ ندارم ایمان از خدا نیست نهان از تو چه پنهان باشد
- 2 پاسخ
-
- 3
-
-
شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟ مانده ام در طلبت غرق تمنا چه کنم؟ گفته بودی که رعایت کنم آن حد و حدود من پذیرفتم و حالا نشد اما ، چه کنم؟ تو پر از خاطره ای، داشتنت حق من است با دل من تو بگو حق خودم را چه کنم؟ دل من هر نفس و لحظه فقط با یادت می شود شاعر و دیوانه و شیدا چه کنم؟ همه را از دل من عشق تو بیرون کرده مانده ای در دلم اما تک و تنها چه کنم؟ می سپارم به تو این دغدغه ها را ، اما تو نباشی ، تو بگو ، با غم دنیا چه کنم؟ خسته ام جز تو دگر از همه چیز و همه کس تو بگو با دل افسرده لبریز تمنا چه کنم
- 2 پاسخ
-
- 3
-
