بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
افرادی که با تو هم فرکانس باشند، همیشه در کنار تو خواهند بود و افرادی که با تو ناهماهنگی فرکانسی داشته باشند؛ از زندگیت حذف میشوند» میخوام بگم واسه آدمای گذشتتون حسرت نخورید، ببخشیدشون و رهاشون کنید! راه رو برای اتفاقات، معجزات، هیجانات و آدم هایی که مسیر شما رو روشن تر میکنن باز کنید، چیزی که خدا برای شما پیش روتون گذاشته خیلی قشنگ تره
-
«وقتی کسی مرا ناراحت می کند، از خود می پرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی به من یاد بدهد؟ فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟! انسانهای عصبانی، آرامش و خونسردی را می آموزند؛ انسانهای تحقیرگر، عزت نفس را به شما می آموزند؛ انسانهای بی احساس، عشق بی قید و شرط را می آموزند؛ و انسانهای لجباز، انعطاف را به شما می آموزند..!» از امروز تو زندگیتون وقتی رفتار کسی اذیتتون میکنه؛ از خودتون بپرسید اومده تا چه درسی بهتون بده؟! اینجوری خیلی راحت تر با قضیه کنار میایید
-
دلتنگ آدمهایی که زخم زدن نشید. دلتنگ خیانتکارا، دروغگوها، اونایی که شما رو کوچیک کردن یا ارزش شما رو ندیدن نشید. دلتنگی گنجیه، حروم آدمای اشتباهش نکنید. بذارید آدمای درست تو زندگیتون از این گنج سهم ببرن
-
پدر که باشی سردت می شود ولی کت بر شانه فرزند می اندازی. چهره ات خشن می شود و دلت دریایی، آرام نمی گیری تا تکه نانی بیاوری. پدر که باشی، می خواهی ولی نمی شود، نمی شود که نمی شود. در بلندایی از این شهرت مشت نشدن ها بر زمین می کوبی پدر که باشی عصا می خواهی ولی نمی گویی . هر روز خم تر از دیروز، مقابل آینه تمرین محکم ایستادن می کنی. پدر که باشی حساس می شوی به هرنگاه پرحسرت فرزند به دنیا، تمام وجود خودت را محکوم آرزوهایش می کنی! پدر که باشی در کتابی جایی نداری و هیچ جایی زیر پایت نیست . بی منت از این غریبه گی هایت می گذری تا پدر باشی . پشت خنده هایت فقط سکوت میکنی. پدر که باشی به جرم پدر بودنت حکم همیشه دویدن را برایت بریده اند ، بی هیچ اعتراضی به حکم ، فقط می دوی و درتنهایی ات نفسی تازه می کنی. پدر که باشی پیر نمی شوی ولی یک روز بی خبر تمام می شوی و پشت ها را خالی می کنی با تمام شدنت ، حس آرامش را بعد از عمری تجربه کنی.. پدر که باشی در بهشتی که زیر پای تو نبود هم دلهره هایت را مرور می کنی... تقدیم به پدران سرزمینم
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
ولی میدونی چیه من اگه با همه بد بودم تموم سعیمو کردم برای تو بهترین باشم. از قلب دردم به خودم میپیچیدم ولی باهات میگفتم و میخندیدم. اگه برای کسی نجنگیده بودم برای تو از تموم جونم مایه گذاشتم. جنگیدم تا خوب باشی بمونی بخندی ؛ جنگیدم، جنگیدم تا وسطای راه هم اومدم خسته هم شدم و کلی هم زخم تو دلم بود ؛ یه نگاهی به زخمام انداختم و گفتم به درک. حال خودش مهمه، باز جنگیدم، جنگیدم. ولی یهو به خودم اومدم و دیدم هرچی بیشتر برات میجنگم بیشتر ازت دور میشم. یا بهتره بگم اصلا نمیبینی منو ، انگاری همونقدر که من به سمتت میومدم تو ازم دور میشدی و فاصله میگرفتی. شاید از اولش اشتباه از من بود که تو یه جاده دو نفره سعی داشتم تنهایی بجنگم
-
- 1
-
-
زندگی کوتاهتر از اینه که با کسی بمونی که نمیدونه میخواد باشه یا نه. برای من انتخاب شدن مهمتر از بودن به عنوان گزینه پیشفرض است. اگر کسی کنارم بمونه، باید بخواد، نه اینکه از ترس یا عادت باشه. خوشبختی من به هیچ کسی وابسته نیست؛ من میتوانم به تنهایی خوشبخت باشم”
-
- 1
-
-
مشکل از منه میدونی چرا؟ چون وقتی دیدم رفتاراتون آزارم میده سکوت کردم، فقط سکوت کردم و هیچی نگفتم. فکر کردم سکوت راهشه، دیدم نه. اشتباهه. هیچوقت نباید در مقابل رفتار ها ، حرف ها و کارهایی و خیلی چیزای دیگه که باعث اذیتتون میشه سکوت کنید و بذارید شمارو خورد کنن ، ساکت نمونید ، اینجوری هرکاری که دلشون بخواد سرت میارن. به خودت میگی نه نمیخوام ناراحتش کنم و دلش رو بشکنم، در آخر خودتو فراموش میکنی میشی همونی که اونا میخوان. نتیجه اش میشه رفتارهای فیک تو ، اینجوری از بودنت، بودنشون ، از زندگی از روزات خسته میشی، دوسشون داریا ولی چون پیششون نمیتونی خود واقعیت باشی ازشون خسته میشی تو دوریشون دلت براشون تنگ میشه ، و از بودنشون خسته میشی
-
تصمیم گرفتم از پیشت برم، نه که چون دوست ندارم بلکه چون رفتار تو باعث شده حس کنم ناکافی ام، عزت نفسم اجازه نمیده به هر قیمتی بمونم، مدتیه کنار تو احساس کم ارزشی میکنم و میبینم که انتظاراتم برآورده نمیشه. بارها خواسته هامو گفتم اما شنیده نشدن. به همین دلیل فکر میکنم پایان این رابطه برای هر دومون بهتره، چون علاقه به تنهایی برای دوام یک رابطه کافی نیست، درد جدایی رو میپذیرم چون فکر میکنم رابطه جز علاقه به چیزای دیگه هم نیاز داره
-
اما بیایید یک چیزی در گوشتان بگویم... رفتن... نبودن... نباید زیاد طول بکشد... نباید عادت شود... نباید گذاشت دلتنگی به حد نهایت برسد. نباید گذاشت دل به دلتنگی خو کند... یادش بگیرد و با آن کنار بیاید.... آدم نباید آنقدر برود ... و دور شود ... که از مدار جاذبهی کسانی که دوستش دارند ... خارج شود.... بگذارید در گوشتان بگویم... آدمی که یک بار تا پای مرگ رفته باشد ... و برگشته باشد، دیگر از مرگ نمیترسد. آدمی که یک بار تا سر حد مرگ دلتنگ شده باشد و زنده مانده باشد، دیگر از فقدان نمیترسد
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
اونجاست که تو انقدر درگیر خودت ،هدفات درست،ایندت،کارت،ورزشت وسلامتیت هستی که نه حاضری وقتتو برای آدمای منفی بزاری،نه حاضری وارد رابطه های دم دستی بشی و نه خودتو با کسی مقایسه میکنی حتی حاضر به رقابت با هیچکس جز خودت نیستی چون میدونی موفقیت بقیه از موفقیت تو کم نمیکنه پس سعی نمیکنی با خراب کردن کسی ازش جلو بزنی ،فقط سعی میکنی پیشرفت کنی و از دیروز خودت بهتر باشی اگر الان زندگیت رو این رواله یا قراره به این نقطه برسی بهت تبریک میگم چون تو از خیلیایی که میشناسی جلوتری
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
. هیشکی مثل تو نمیخنده، مثل تو راه نمیره، مثل تو حرف نمیزنه، هیشکی مثل تو بهم حس امنیت نمیده، تو مثل پدری بودی که تموم وجودش دخترشه و همه جوره مراقبشه و نمیزاره اسیبی بهش برسه، تو مثل مادری بودی که اجازه نمیده کسی جلوش بد بچشو بگه، تو مثل برادری بودی که همه جوره هوا خواهرشو داره و نمیزاره کسی از گل نازک تر بهش بگه، اره تو بهترین بودی، بهترینه من بودی و دیگه هیچوقت کسیو پیدا نکردم که مثل تو باشه
-
بهت گفتم خوبم چون نمیخواستم بدونی غمگینم، نگفتم غمگینم، چون نمیخواستم بدونی دلتنگم، دلتنگی یه حسه، حسی که آدم نسبت به همه نداره، دلتنگی چیزی نیست که آدم مجبور باشه به زبون بیاره. برای کسی که تو رو بلده، صدای دلتنگی انقدر بلنده که میتونه اون رو بشنوه. مگه اینکه نخواد بشنوه، گوش کن چطور میتونی این صدا رو بشنوی و طاقت بیاری؟ من غمگینم، اما بازم اگه حالم رو بپرسی میگم خوبم، خوبم چون هنوز دلم برات تنگ میشه، خوبم چون هنوز خواب بوسیدنت رو میبینم، خوبم چون به چیزی جز برگشتن به آغوشت فکر نمیکنم
-
درسته بعضی از اشتباهات با یه معذرت خواهی حل میشه ولی یه موقع هایی یه سری اشتباها هست که با انجام دادنشون پلهای پشت سرتو خراب میکنی و اونوقت حتی اگه خود طرفم بخواد دیگه راهی نیست که به قلبش برگردی
-
میترسم یه روز برگردی و هدف قشنگی برای جنگیدن نباشی، میترسم که دیگه الویت من نباشی، میترسم که یه آدم دیگه باشم ، مهربون نباشم عاشقت نباشم . نرو ، الان که همهی الویتهای زندگیم تویی . الان که همهی من تویی ، نذار سعی به فراموشیت کنم من نمیدونم جنگِ با نبودن تو ، ازم چی میسازه
-
نورِ من، یعنی:مهم نیست چقدر تاریکم، چقدر تنهام، چقدر ذهنم پر از فکرای منفیه، چقدر دلم گرفته و ناراحتم.همین که یادم بیاد تورو دارم، همهی تاریکیهای وجودم پر از نور و امید میشه همینقدر قشنگ
-
وقتی پیش منی نقابتو بردار، اونقدر می شناسمت که فرق خنده های الکیتو بفهمم، اگه می خوای گریه کنی، بغلم برات بازه، اگه می خوای بخندی بیا باهم بخندیم اونقدر بلند که همه نگامون کنن، اگه از آدما خسته شدی بیا بهشون فش بدیم اصلا به زمین و زمان فش بدیم اگه تو دلت خنک می شه، اگه دلت نمی خواد حرف بزنی، باهم سکوت می کنیم، فقط یک چیزی می خوام بهت بگم، کنار من خودت باش همین
-
بدترین حالتی که ممکنه برای یه آدم پیش بیاد اینه که همزمان هم احساسی باشه و هم منطقی، یعنی قلبش داره مچاله میشه ها، ولی مجبوره منطقی تصمیم بگیره، بعدش باید روزها و ماهها و حتی سالها بشینه به قلبش توضیح بده که اگه اون کارو نمیکردم بیشتر مچاله میشدی. اما مگه قلب حالیشه؟ وقتی دیگه صلحی نباشه بین عقل و قلبت، انگار لای منگنه ای، چون نه مغزت قلب داره، و نه قلبت مغز
-
کاش میفهمیدی چقدر دلم برات تنگ شده کاش میدونستی من هر روز صبح که از خواب بیدار میشم و باعث بشه بخندم فکر کردن به گرمی بغل توعه به اینکه وقتی میبینمت بپرم تو بغلت کاش میفهمیدی تنها طعمی که توی این دنیا باعث میشه سر مست بشم طعم لبای تو هستش من این روزا خیلی دلم برات تنگ شده برا باهم بودنمون برای بیرون رفتنامون حتی برای ست کردن لباسامون و دیوونه بازیای وسط خیابونمون کاش میفهمیدی خیلی دلم برات تنگ شده و زودتر میومدی توی آغوشی که خونه ی ابدی توعه بدون مخاطب خاص
-
بنظرم غمگینترین مکالمهی عمر آدم اونیه که آخر شب توی خلوتِ خودت، با خودت دعوا میکنی، خودتو سرزنش میکنی چون به آدمای بیلیاقت اهمیت دادی، از خودت بدت میاد چون سر بعضی از آدما اشک ریختی، در آخرم خودت اشکاتو پاک میکنی و میگی کمتر غصه بخور همهچی درست میشه
-
من همیشه آدمِ بودن، بودم. همیشه واسه کسایی که دوستم داشتن از جون و دل مایه گذاشتم، تو غمهاشون بیشتر از خودشون گریه کردم و تو شادیشون بیشتر از خودشون خدا رو شکر کردم، و مهمترین درسی که امروز گرفتم اینه که نباید آدمهارو تو چشمم بزرگ کنم… چون یک جایی اعتمادت رو میشکنن و واقعاً غم انگیزه شکستنِ اعتماد به دست کسانی که بیشتر از خودت رو اونا حساب باز میکردی
-
آدمی كه از يه جايی به بعد فقط سكوت ميكنه. تبديل به يه آدم آروم نشده؛ فقط خسته شده از جنگيدن! اونجايی كه منتظر جنگيدنش بودی ولی ديدی فقط يه لبخند بهت زد بدون روزِ رفتنش نزديكه! بعضی از آدما وقتی باهات ميجنگن يعنی براشون مهمی و وقتی هم ديگه نسبت بهت بی تفاوت ميشن يعنی دارن زندگی كردن بدون تو رو به خودشون ياد ميدن! از هر جنگی نترس! بعضی از سكوتا از جنگ هم ترسناک ترن
-
من میتونم تموم شبانه روز بهت فکر کنم ولی وقتی دیدمت بهت نگاه هم نکنم. میتونم عکساتو نگاه کنم ولی پیام ندم. میتونم تو خونه از دلتنگی جون بدم اما باهات بیرون نیام. من میتونم از حسادت بمیرم اما با اونی که کنارته بلند بلند بخندم و نشون بدم بیتفاوتم. من حتی از اون چیزی هم که الان فکر کردی ترسناک ترم.. منو از چیزی نترسون
-
میگه به مرور زمان که آدم دانش و تجربش بیشتر میشه، میفهمه تو این زندگی تنهاست و هیچکس در تحمل دردها و رنجها کنارش نیست. میشه کار خودش رو با گلوله تموم کنه ولی هنر تحمل کردن زندگی با همین دردهاست
-
بزرگ میشوی و میفهمی تنها چیزی که ارزش آن را دارد که حفظش کنی جنون شخصی تو است؛ احساساتی که تنها خودت آنها را میفهمی و در ژرفترین تنهاییها با تو خواهند ماند
-
برای حذف آدم های سمی زندگیتون هیچوقت احساس گناه، خجالت و پشیمونی نکنید. فرقی هم نمیکنه از بستگانتون باشه یا عشقتون و یا یک آشنای تازه، مجبور نیستید برای کسی که باعث رنج و احساس حقارت در شما میشه جایی باز کنید و به نظرم اینو باید تا ابد تو زندگیمون اجرا کنیم
