بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
نیار دارم غیب شم؛ بی خبر برم یک ویلا توی یک ساحل دور افتاده و بارونی و خنک ، تا جایی که جا داره بخوابم، بیدار شم در بالکنو باز کنم، یه پتو بپیچم دورم، قهوه ام بخورم، و همونجوری که دارم به صدای موج های دریا و و بارون نم و پرنده ها گوش میدم، بدون هیچ دغدغه فکری ای کتابمو بخونم، و ذهنم خالی و خیالم راحت باشه. نیاز دارم از جایی که توش هستم فرار کنم و برم جایی که بهش تعلق دارم فقط استراحت کنم مطمئینن این کارو ب زودی انجام میدم برای همیشه ...
-
- 1
-
-
«ساکتم» برای اون آدمایی که نمیخوامشون «پرحرفم» واسه اونایی که دوستشون دارم «مغرورم» واسه آدمای بی لیاقت «مهربونم» واسه اونایی که با ارزشن
-
- 1
-
-
بیا باهم دعوا کنیم ولی... حق نداریم به خانواده های هم توهین کنیم حق نداریم پای خانواده ها رو بکشیم وسط حق نداریم بحثهای قدیمی رو مطرح کنیم غذا نپختن و غذا نخوردن نداریم مثل روال عادی عمل میکنیم سلام و خداحافظی در هر شرایطی سر جاشه هیچکس حق نداره جای خوابشو عوض کنه حق نداریم اشتباه طرف مقابل رو تعمیم بدیم و همه خوبیاشو نادیده بگیریم مثلا عبارت تو همیشه...) ممنوعه توی دعوامون فحش و توهین ممنوع هر کس برای اشتی پیش قدم بشه اون یکی باید براش خوراکی بخره اگر ادمای ک زندگی مشترکی دارن کمی ب این نقاط فکر میکردن و عمل میکردن الان حال روز جامعه اینجوری ک هست نبود و زندگی ها خیلی زیباتر بودن و کمتر بچه های قربونی این دعواها و جدایی ها میشدن
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
ساعت ده شب است. تاریخ 26 اذر 1391 همه خوابیدهاند و من تنهای تنها توی اتاقم نشستهام و به تو فکر میکنم. اگر بگویم حالم خوب است، دروغ گفتهام؛ چون سرگردانی روح من درمانپذیر نیست و من میدانم که هرگز به آرامش نخواهم رسید. در من نیرویی هست. نیرویی گریز از ابتذال و من بهخوبی ابتذال زندگی و وجود را احساس میکنم و میبینم که در این زندان پایبند شدهام. من اگر تلاش میکنم برای اینکه از اینجا بروم، تو نباید فکر کنی که براى من دیدن دنیاهای دیگر و سرزمینهای دیگر جالب و قابلتوجه است نه! من معتقدم که زیر آسمان کبود انسان با هیچ چیز تازهای برخورد نمیکند و هستهی زندگی را ابتذال و تکرار مکررات تشکیل داده و مطمئن هستم که برای روح عاصی و سرگردان من در هیچ گوشهی دنیا پناهگاه و آرامشی وجود ندارد اما خداروشکر من الان در ارامشم و پناهگاهی دارم ک بهترین و ارزوی خوشبختی برای او دارم
-
- 2
-
-
-
فرض کن یه مار نیشت میزنه ولی تو بجای اینکه فکر نجات خودت و بهبود پیدا کردن باشی، دنبال اون مار میری تا بگیریش و ببینی چرا نیشت زده و بهش ثابت کنی که تو لایق این طرز برخورد نبودی بپذیریم که بعضی آدمها به زخمی کردن بقیه خو گرفتن و جزئی از طبیعتشون شده و حتی متوجه پیامهای ما نمیشن پس بهتره بجای درگیریهای بیهوده روی بهبود خودمون تمرکز کنیم
-
- 3
-
-
-
هيچگاه انسان سالم، دیگری را شکنجه نمیکند. این انسان آزار دیده است که آزار میرساند. زخم خورده ها علاقه عجیبی به زخم زدن به دیگران دارند، آنها که از عزت نفس پایینی برخوردارند میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند. تو هیچگاه کنار آنها بزرگ نمی شوی، فقط تحقیر می شوي. چون، یک فرد ناسالم، هرچیز در اطرافش را بیمار میکند
-
- 2
-
-
-
آرامش میخواهی؟ حرفت را بزن! نه که دل بشکنی، نه که بیاحترامی کنی! حرفی که باید را بزن و پاسخی که باید را بده و بدون کدورت و دلخوری و تردید، از مکانها و ماجراها و آدمها دور شو... حرفهای نزده و جوابهای فرو خورده، میشوند اندوه، میشوند ناآرامی، میشوند خشم و قهر و فاصله گرفتن و دوست نداشتنِ آدمها. به نفع خودمان و آدمهاست که همان لحظه حرف بزنیم، نه اینکه بعدا هزار دفعه با خشم و غضب، همان لحظه و ثانیه را تکرار کنیم و خودخوری کنیم و خود را بابت سکوت و خودداری نبخشیم و بدون هیچ دلیل قانع کنندهای از آدمها و رابطهها بیزار شویم. باید به موقع حرف زد و واکنش درست داد و دفاع کرد تا "آرامش" در دسترسترین اتفاق ممکن باشد
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
یه آدمایی هستن جدا از جنسیتشون؛ جدا از مجازی بودنشون؛ جدا از زیبایی یا زشتی ظاهریشون؛ دوست داشتنین! یعنی اصلا نمیشه دوسشون نداشت.. مثلا یکیش خودِ تو
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
یه همکار داشتم سر ماه که حقوق میگرفت تا ۱۵ روز ماه سیگار برگ میکشید، بهترین غذای رستوران رو میخورد اما نیمی از ماه رو غذای ساده از خونه میآورد. موقعی که از اونجا منتقل شدم کنارش نشستم و گفتم تا کی به این وضع ادامه میدی؟ با تعجب گفت کدوم وضع؟ گفتم زندگی نیمی اشرافی و نیمی گدایی. به چشمام خیره شد و گفت: تا حالا سیگار برگ کشیدی؟ گفتم نه. گفت تا حالا تاکسی دربست رفتی؟ گفتم نه! گفت تا حالا به یک کنسرت عالی رفتهای؟ گفتم نه. گفت تا حالا غذای فرانسوی خورده.ای؟ گفتم نه! گفت تا حالا تمام پولت رو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تا خوشحالش کنی؟ گفتم نه. گفت اصلا عاشق بودهای؟ گفتم نه! گفت تاحالا یک هفته از شهر بیرون رفتهای؟ گفتم نه! گفت اصلا زندگی کردهای؟ با درماندگی گفتم آره. نه. نمیدونم. همین طور نگاهم میکرد نگاهی تحقیر آمیز. اما حالا که نگاهش میکردم برایم جذاب بود. موقع خداحافظی تکه کیک خامهای در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که زندگیم رو عوض کرد، اون پرسید میدونی تا کی زندهای؟ گفتم نه! گفت پس سعی کن دست کم نیمی از ماه را زندگی کنی
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
-
کُشتهام احساس را تا دل نبندد پای تو تا نشیند هی نگوید قصهی زیبای تو زیرِ خرواری ز خاک و خاطره با خونِ دل زنده زنده دفن کردم ، عشق را همپای تو قاتل و مقتولِ این جرمی که رخ داده منم پای من تاوان این ، امّا گناهش پای تو
-
- 2
-
-
به نظر میرسید ساده و احمق باشم؛ اما نبودم! حواسم به همه چیز بود، فقط وقت و حوصلهای برای واکنش نداشتم... اجازه دادم خیال کنند حواسم نیست و نمیفهمم، اجازه دادم برای چیزی که اتفاق نیفتادهبود فکر کنند و حرص بخورند و غمگین باشند؛ این سزای تمام کسانی بود که بیهوده قضاوت میکردند و کار و زندگیشان را رها کردهبودند و به کار و زندگیِ دیگران کار داشتند
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
تمامی موانع زندگی ام پله ای هستند برای بالا رفتن من و در بهترین زمان ماهیت اصلی خود را که خیرمطلق است بر من نمایان میکنند خدایاااااااااا شکرررت
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
به عنوان شخصی که بارها در مدت زمان های مختلف و به دلایل مختلف دچار وضعیت های روحی بدی بودم. درد، رنج، غم، گریه، احساس تهی بودن داشتن، طرد شدن، کنار گذاشته شدن، جایگزین شدن، ترک شدن و تمام احساسات مشابه اینا ماهیت زندگیه. بپذیرشون و باهاشون کنار بیا. گریه کن، قطع ارتباط کن، ناراحت باش بابتش، آهنگ غمگین گوش کن، احساساتتو بنویس. یکساعت، دو ساعت، یک هفته، یک ماه، یکسال شاید زمان ببره که باهاشون کنار بیای، بعد از گذروندن دورهی سوگواری حالت بهتر میشه. دنیای واقعی همینه واقعا چه بخوای چه نخوای، ما تو کارتون و انیمیشن و سریال های پایان خوب زندگی نمیکنیم. نخ کش میشی، پاره میشی و در عین حال اپدیت هم میشی
-
- 2
-
-
چقدر خوشحالم که اینروزا حرفای دیگران برام مهم نیست، آخه میدونید؟من قبلا همیشه سعی میکردم که دیگرانو از خودم راضی نگه دارم. همیشه فکر میکردم که اگه همه ازم راضی باشن، اونوقت حال بهتری دارم،ولی هرچی بیشتر گذشت، دیدم که دیگه آدم قبل نیستم، شدم یه ربات و عروسک خیمه شب بازی که تمام تلاششو برای راضی نگه داشتن دیگران انجام میدم، شدم آدمی که دیگه حتی خودشم از یاد برده بود، آدمی که حتی زندگی عادیش رو از یاد برده بود... کلی خب الان حال بهتری دارم.. اینکه مجبور نیستم کارایی انجام بدم که دیگران از من راضی باشن،حالم خوبه.. میدونی یکم دیر فهمیدم که باید حواسم به خود واقعیم باشه
- 1 پاسخ
-
- 3
-
-
قشنگ ترین قستمش اینجاست زمانی پیدات کردم که اصلا دنبال کسی نمیگشتم از همه خسته بودم . . . حال و حوصله ی هیچکیو نداشتم ولی خدا تورو توی بهترین زمان آورد تو زندگیم
- 6 پاسخ
-
- 2
-
-
میدونی چرا بعد تموم کردن یه رابطه، تا یه مدتِ نسبتا کوتاه غصهی آنچنانی نداری؟ چون هنوزم ته دلت یه امیدی داری. چون هنوز نتونستی به قلبت تموم شدنشو ثابت کنی. چون هنوزم اون رابطه رو قابل برگشت میدونی. و میدونی چرا بعضی آدما بعد تموم کردن یه رابطه، دیگه میل برگشت به اون آدم رو ندارن؟ چون تموم راه های برگشت رو تو ذهنشون بستن، خراب کردن، قفل کردن، کشتن. و طرف دوم اون رابطه رو به مرور و با زجر تو ذهنشون به قتل میرسونن. کسی هم که مرده دیگه زنده نمیشه. شاید حضورش حس شه، ولی زنده نه
-
- 1
-
-
یه مدل از آدما داریم خیلی عجیبن همیشه صدشونو میذارن دنبال حساب کتاب توی احساسات نیستن همیشه پای قولشون هستن خیلی راحت میبخشن همیشه روشون میشه حساب کرد اگه یکی از اینا پیدا کردین دو دستی بچسبین بهشون اگه خودت از همین آدمایی نذار ادما عوضت کنن چون تو نوری توی تاریکی
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
-
خیلی ممنون از لطف شما هکچنین دوست عزیز بزرگواری
- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
اگر یه جایی از زندگی هستین که با خودتون فکر میکنین: من واقعا نمیدونم تو زندگی چی میخوام چون همه عمرم رو صرف انجام کارهایی کردم که دیگران میخواستن، شاید این سه تا تمرین بهتون کمک کنه: اول باید بدونین که خیلیها این حس رو دارن و قدرت خواستن چیزها در شما از بین نرفته فقط مثل ماهیچهایه که مدتیه استفاده نشده و این سه تمرین اون قدرت خواستن رو براتون تقویت میکنه: -به طور برعکس از احساسی که میخواین بهش برسین شروع کنین. دلتون میخواد چه حسی داشته باشین؟ ریلکس باشین؟ شاد باشین؟ پر انگیزه باشین؟ اول فعالیتهایی که اون حس خاص رو بهتون میدن رو شناسایی کنین و قدم اول رو با انجام اونها بردارین. -به حس حسادتون گوش کنین. حسادت مثل یک در مخفی به ارزوهاییه که ما خودمون هم شاید تایید نکنیم که داریم. کسی رو که شناسایی کنین که برای وقت گذروندنش بهش حسودی میکنین و چند تا از کارهایی که اون میکنه رو انجام بدین. - پذیرفته شدن رو تصور کنین. یک دنیای موازی رو تصور کنین که فردا که از خواب بیدار شدن هر کاری که بخواین بکنین با ساپورت و حمایت کامل همه اطرافیانتون مواجه میشین. در یه دنیای این شکلی، چه کاری انجام میدین؟ این سوال اخر باعث میشه الگوهای people pleasing درونی شما بشکنه چون شما تو یه دنیایی هستین که همه ازتون راضی هستن
-
- 3
-
