بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
آدم یهو میفهمه دلتنگه، وقتی منتظره چاییش دم بکشه، وقتی آهنگی که نباید پلی میشه، موقع رانندگی، پشت چراغ قرمز، آدم نمیشینه با خودش فکر کنه که دلم تنگ شده یا نه؟ دلتنگی مثل پتک میخوره تو صورتت، وقتی مهمونی تموم میشه و همه میرن، یا نه حتی وقتی همه مهمونا هستن و جای خالی یکیو حس میکنی، نمیدونم، وقتی رو کاناپه دراز کشیدی و شبکه هارو بالا پایین میکنی، شاید حتی وقتی داری بند کفشاتو میبندی، یا اون لحظه ای که داری ورزش میکنی و حواست نیست چقدر بهت فشار اومده، آدم یهو میفهمه دلتنگه، وقتی نمیدونه بهتره بخوابه که حداقل توی خواب ببینتش، یا بهتره نخوابه که هیچوقت نبینتش
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
به نقطه ای رسیدم که دلم میخواد به هر آدمی که بهم نزدیکه و دوسش دارم بگم : ببین من حالم خوب نیست. شاید یه مدت نتونم باهات حرف بزنم، ببینمت یا بغلت کنم یا خیلی سرد به نظر بیام ولی باور کن ازت ناراحت نیستم. قصدم ندارم که از زندگیم حذفت کنم. به عنوان یه انسان منم گاهی نیاز دارم با خودم تنها باشم تا ریکاوری بشم و انرژیم برگرده؛ فقط همین. دلم میخواد داد بزنم و بگم میشه دست از دوست داشتن من بر نداری و صبر کنی تا من با یه حال بهتر برگردم کنارت؟ به خدا خیلی خسته ام
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
صادقانه بخوام بگم تو اولین چیزی هستی که هر روز بهش فکر میکنم یعنی از لحظه ای که بیدار میشم پا میذاری تو فکرم تا وقتی که میخوام بخوابم انقدر بهت فکر میکنم و خودم رو کنارت تصور میکنم تا خوابم میبره، شاید این فکر کردن هاس که باعث میشه بیشتر خوابتو ببینم بیشتر بودنت کنارم رو حس کنم. تو برام مثلِ اهنگی هستی که هر وقت بهش گوش میدم حالم خوب میشه، مثلِ میوه های خوشمزهی تابستون، مثلِ شب بیداری از ذوق مسافرت فردا، مثلِ هیجانِ اولین قرار با یه آدم مهم، مثلِ یه نوشیدنی خنک وسط گرمای تابستون،مثلِ چیزی که هیچوقت نداشتی. شاید آدمای دورت تورو واسه چند روز و چند ساعت بخوان اما من فرقم با تک تک اونا اینه که من تورو واسه لحظه به لحظه زندگیم میخوام. حتی وقتایی که از خوشحالی توو خودم نمیگنجم تورو میخوام تا در کنارت خوشحالتر بشم. حتی وقتایی که دلم از زمین و زمان پره تورو میخوام که در کنارت آروم بشم و زخمای دلم رو بپوشونی. میدونستی تو تنها نیاز من برای ادامه دادنی؟
-
- 1
-
-
*همسرم از من خواست یک شب را با زن دیگری بگذرانم.* دوستی تعریف میکرد: پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت: گرچه تو را دوست دارم، ولی مطمئنم که این زن هم تو را دوست دارد و از بیرون رفتن با تو لذت خواهد برد. زنی که همسرم اصرار داشت آن شب را با او بگذرانم مادرم بود. مادرم از ۸ سال پیش یعنی بعد از فوت پدرم تنها شده بود ولی مشغله های زندگی من و داشتن ۳ بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم. آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید چه شده؟ اتفاقی افتاده؟! به او گفتم: نه، فقط بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. آن شب وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود، کفش قرمزی پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت با غرور و افتخار به دوستانم گفتهام امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند. ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گویی گنج بدست آورده. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند. به من گفت یادم می آید که وقتی تو کوچک بودی و با هم به رستوران میرفتیم من بودم که منوی رستوران را میخواندم و تو نگاه میکردی. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو نگاه کنی و بگذاری که من این کار را برای تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه و شیرین داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدر حرف زدیم که سینما را از دست دادیم. وقتی او را به خانه رساندم گفت که خیلی دلش میخواهد باز هم با من بیرون برود به شرط اینکه دفعه بعد او مرا مهمان کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادر خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم. چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت ، بدون اینکه من بتوانم کاری کنم.. مدتی بعد پاکتی حاوی کپی یک رسید از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه، ولی هزینه را برای ۲ نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مقدار ارزش داشته است، بینهایت دوستت دارم پسرم. و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و برایشان وقت بگذاریم. زمانی که شایستهی عزیزانتان است را به آنها اختصاص دهید ، زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود. *برای سلامتی تمام مادران هموطن و شادی روح مادرانی که اسمانی شده اند
-
این من دیگه خسته شده از این همه دوییدن و به هیچی نرسیدن.هی بدو بدو بدو بدو ، تهش هیچی ب هیچی. اونقدر میدویی که نایی واسه نفس کشیدن برات نمیمونه دیگه حتی کسی سراغتو نمیگیره ببینه کجایی؟ چیکار میکنی؟ اصن مُردی یا زنده ای؟ نمیگن اصن اینم یه روزی آدم بوده زنده بوده زندگی میکرده تموم این پاهاشو جونشو نفسشو گذاشته واسه ما اونوقت ما چی؛ما چیکار کردیم واسش؟ واقعا حالا میفهمم که همه یِ آدما تنهان؛ تنها به دنیا میان، تنها نفس میکشن، تنها غذا میخورن، تنها فیلم نگاه میکنن ، تنها بزرگ میشن ، تنها خودشون واسه زندگیشون تصمیم میگیرن، تنها و تنها و تنها . . . ولی تهش هممون یه جایی به همدیگه نیاز داریم!
-
- 3
-
-
-
جواب ندادن تماس خودش جوابه ! جواب ندادن پیام خودش جوابه ! دیر سین کردن خودش جوابه ! گاهی جواب های کوتاه و بی معنی خودش جوابه ، آدما همیشه مستقیم حرفاشون رو نمیزنن ، گاهی باید درک کنی ، که دل بکنی و بری ، بدون اینکه کسی به روت بیاره !
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
-
همتون یه شب یه پیام از یکی دریافت کردید که بعدش نمردید ولی مدت ها زندگی نکردید، اون شب همتون شاید غریبانه ترین ساعات زندگیتون باشه پس به حرمت همون شبا، برگشت آدمایی رو که اون حس بهتون منتقل کردن رو نپذیرید.
- 1 پاسخ
-
- 3
-
-
-
"ناگاه دیدم که از تو عصبانی نیستم، دلشکسته هم نیستم، قهر هم حتی نیستم؛ خلاصه این که من دیگر با تو هیچ چیز نیستم ...!"
-
- 3
-
-
-
نه رنگ مورد علاقت رو میدونه، نه بهت توجه میکنه، نه بهت اهمیت میده، نه برات گل میخره، نه برای دیدنت وقتش رو خالی میکنه، نه زنگ میزنه حالت رو بپرسه، نه حتی یه هدیه کوچیک برای خوشحالیت میخره، نه کل تایم روز وجودش حس میشه، نه از زیباییت تعریف میکنه، نه از روزش برات با شوق میگه، پس چرا هنوز بهش فکر میکنی؟
-
- 2
-
-
جای خالی آدما اولش ترسناکه بعدش غم انگیز میشه بعد عادت میکنی بعد از تنهاییت لذت میبری!
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
-
۱. وقتی بیشتر از توجه و محبتی که میبینیم،محبت و توجه میکنیم ۲.وقتی بدون هیچ دلیلی مدام عذرخواهی میکنیم ۳.وقتی که نظرات و احساسات خودمون رو در روابط نادیده میگیریم ۴.وقتی که ایثارگری ها و ازخودگذشتگی های افراطی داریم ۵.وقتی که نه گفتن رو کنار میزاریم و باهرکسی که خلاف میلمون هست موافقت میکنیم ۶.وقتی به خاطر ترس از تنهایی و طرد شدن،مدام به طرف مقابل باج میدیم ۷.و به طور کلی وقتی خودمون و نیازهامون رو نادیده میگیریم.
-
- 2
-
-
-
میدونی اگه هیچوقت نمیشناختمت چی میشد؟ شبا بجای اینکه مدام بهت فکر کنم تا سردرد بگیرم با آرامش میخوابیدم، بجای اینکه منتظر بمونم تا بیای یکم باهام حرف بزنی برایِ خودم وقت میذاشتم، یا وقتایی که از هم دور میشیم بجای اینکه یه گوشه بشینم و ناراحت باشم یا از روی دلتنگی عصبی بشم و با همه بد بشم بجاش بیخیال نسبت به همه چی آهنگمو گوش میدادم
-
- 3
-
-
-
دقت کردین چقدر توقعمون از رسیدن به آرامش توی زندگی پایین اومده ، مثلا الان با هرکسی که صحبت میکنم میگم آرزوت چیه ، میگه هیچی فقط دوس دارم یه جایی باشم هیچکس اذیتم نکنه و از آرامش لذت ببرم ، یعنی زندگی و خوشبخت بودن به تجملات و شلوغی دورت نیست ، به حال دل ربط داره ، من خودم دورم شلوغه ولی همیشه خودم دورم رو خلوت میکنم و دوس دارم توی آرامش باشم ، و خیلی ها دقیقا همین حس منو دارن ، پس رفته رفته انسان توی این دوران تمایل داره به دوری از آدم ها پیدا میکنه ، نمیدونم چیکار کردن با ما که انقدر از هم خسته شدیم
-
- 1
-
-
ببین ۲ حالت داره. یا الان بدون تو خوشحاله و واقعا داره با فلانی بهش خوش میگذره که خب خداروشکر که رفت. چون این نشون میده که تو نقطه اوج نبودی واسش و اگه میموند هم همیشه گوشهای از ذهنش داشت غصه میخورد که ایدهآلش نیستی و این کیفیت رابطه رو به گند میکشید. یا الان بدون تو داره به فنا میره و مثل سگ پشیمونه که بازم خداروشکر که رفت! چون وقتی کسی ایده آلش رو پس میزنه، آدم نرمالی نیست و با موندنش زندگیت رو سمی میکرد. در هر صورت امیدوارم حالت اول باشه، چون دومی خیلی خطریه! وقتی میبینه هیچکس واسش تو نشد، احتمالا برمیگرده و گولت میزنه و باز همون آش و همون کاسه. واسه همیشه بزن بشکون این کاسه رو
- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
-
جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید! اگر موسیقی بد را دوست دارید رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
-
در یک رابطه، هیچوقت نباید برای حداقلها التماس طرف مقابل رو بکنید؛ اینکه سطحی ترین رفتارها و نیازهاتون رو لطف بدونید، این یعنی حال شما اصلا خوب نیست و دارید برای چیزی که از آن شما نیست، بیخودی دست و پا میزنید. یادتون نره که رابطه ی سالم مثل غذا میمونه؛ شما تا ابد بهش نیاز دارید ولی رابطه ی سمی مثل قرص و دارو میمونه، حال شما رو موضعی خوب میکنه هیچ آدمی هم در دنیا نیست که تا ابد دوست داشته باشه قرص بخوره، مگر اینکه مجبور باشه و نیازمند
-
مردم عجیبی هستیم، حتی هندوانه را به شرط چاقو میخریم که مبادا کال باشد و کلاه سرمان برود، اما در افکار و عقایدی که خانواده و جامعه از بدو تولد به ما تحمیل کردهاند، ذرهای تأمل و تحقیق نمیکنیم و همچون هندوانهای دربسته با ایمان به شیرین و سرخ بودنش میپذیریم. در حالی که هندوانه کال و نارس آسیبی به ما نمیزند و در بدترین حالت چند هزار تومان زیان مالی میبینیم، ولی افکار و عقایدی که از خانواده و محیط جغرافیایی که در آن زاده و رشد کردهایم به ارث بردهایم، در صورت اشتباه بودن، زندگی و عمرمان را تباه خواهند کرد
-
تفاوت زیاده بین کسانی که پرتاب میشن و کسانی که پرواز می کنند… همونطور که تفاوت زیاده بین کسانی که مشهور میشن و کسانی که برَند میشن... پرواز که می کنی خودت مقصدت رو انتخاب می کنی ، اما پرتاب که میشی مقصدت نامعلومه... برَند که میشی خودت کنترل و مدیریت مسیر و مقصد رو در دست می گیری... اما مشهور که میشی ، ریش و قیچی رو برای تعیین مقصد در اختیار نداری... بهتره در بین جامعه محدودی معروف و معتبر باشی ، تا بین جامعه نامحدودی مشهور و بی اعتبار… برندسازی شخصی ، معروفیت انتخابی در جامعه هدفه و این یعنی پرواز نه پرتاب
-
از آدمای بلاتکلیف دوری کن از آدمای فحاش دوری کن از آدمای دورو دوری کن از آدمای خسیس دوری کن از آدمایی که اولویت بندی ندارن دوری کن از آدمای تازه به دوران رسیده دوری کن از آدمای بدون چهارچوب دوری کن این دنیا به قدری آدمِ خوب داره که تو بتونی آدمای مزخرفو حذف کنی
-
6 دلیل برای اینکه خیلی زود از لحاظ عاطفی وابسته میشیم به طرف : عزت نفس ما به وضعیت رابطه ما وابسته است. از تنها بودن میترسیم اعتماد بنفس و باور به خودمون بسیار ضعیف است اینکه تصور میکنیم اگه کسی کنارمون نباشه نمیتونیم از عهده کاری بربیاییم باور نداریم که وقتی با کسی نیستیم میتونیم خوشحال باشیم. ما تمام تصمیمات را براساس احساسمان میگیریم
-
۱. از خودتان بودن خجالت نکشید ۲. انتظاراتتون رو از خودتون بالا و از بقیه پایین بیارید ۳. هیچگاه طرز فکرتون رو به خاطر اینکه شبیه دیگران باشید، عوض نکنید ۴. به خودتان ایمان داشته باشید ۵. در لحظه زندگی کنید ۶. نه گفتن رو یادبگیرید ۷. کاری رو انجام دهید که از ته قلب به درست بودنش ایمان دارید ۸. ازمتفاوت بودن نترسید ۹. در جامعه با افراد، با احترام و محبت برخورد کنید
-
روحت شاد باباجون...🥺🖤🥀
Black_wolf پاسخی برای Miss nedaa ارسال کرد در موضوع : تبریک و تسلیت, مناسبت ها
روح شاد و یادش گرامی باد بهتون تسلیت میگم و شریک غمتم من این حسو تجربه کردم قبلا و پدذ و مادر و خواهر نازنینم رو تو تصادف از دست دادم میدونم چقدر سخته از دست دادن عزیزانت اما واقعیته است ک باید قبول کنی و صبور باشی از خداوند خواستارم ب قلب مهربونت ارامش بده و همچنین صبر بده ب تمام خانواده و عزیزانتان ان شالله قرین رحمت الهی قرار بگیره- 10 پاسخ
-
- 2
-
-
-
برای تشخیص بیماری قلبی از اکو قلب استفاده کنیم یا نوار قلب؟؟
Black_wolf پاسخی برای fateme20 ارسال کرد در موضوع : متفرقه
