بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
من اینطوریم وقتی برام مهمی هرچی بگی پات میمونم؛ حتی اگه تلخ باشی، حتی اگه حوصله نداشته باشی، حتى اگه عصبی باشی... ولی این تا موقعی که و از چشمم نیفتاده باشی... وقتی افتادی بلندت نمیکنم و دوباره بزارمت رو چشام... وقتی از چشم بیفتی دیگه تنها چیزی که بهم فرمان میده عقلمه! من تا یه جای پات میمونم... اگه دیدم خیلی داری تند میری، من از تو تندتر میرم اونقدری که ازت دور شم، اونقدری که دستت هیچ وقت بهم نرسه... من یاد گرفتم خودمو دوس داشته باشم، آرامشمم رو الویت قرار بدم و برای خودم احترام قائل باشم...
-
این روزا بیشتر از همیشه میخوابم و هیچکاری نمیکنم، بیشتر از همیشه ساکتم و بیشتر از همیشه تحت فشارم، بیشتر از همیشه از دست آدمای دور و برم ناراحت میشم، طبق معمول با هیچکس راجع بهش صحبت نمیکنم، بیشتر از همیشه تو خودم میریزم و بیشتر از همیشه از حال و روزم متنفرم!
-
معنی كلمه قوی رو فقط کسايی با تمام وجودشون درک میکنن، که با وجود ضربه هايی که تو زندگیشون خوردن، رنج هايی که به تنهايی به دوش کشیدن، درد هايی که تو سینه پنهون کردن، اشکايی که يواشكی ريختن، هزار بار به ته خط رسیدن، اما برای بار هزار و یکم بلند شدن و ادامه دادن. اینا اگه حتی هیچکی هم پشتتون نباشه خودشون دوباره از همونجا که زخم خوردن جوونه میزنن، سبز میشن، و ثمر میدن
-
- 1
-
-
عشق از دست رفته هنوز هم عشق است. فقط شکلش عوض میشود، همین. دیگر نمیتوانی لبخند عشقت را ببینی، یا موهایش را نوازش کنی، و یا با او برقصی. اما وقتی این حسها ضعیف میشوند، حسهای دیگر قدرت مییابند. خاطرات! خاطرات شریکت میشوند. تو آنها را غذا میدهی. بغلشان میکنی. با آنها میرقصی. زندگی باید به پایان برسد، ولی عشق نه …
-
ولي يه شب بهت زنگ میزنم میگم که چقدر خيلی جاها کم گذاشتی، میگم که شبایی که فکرکردی حالم خوب بوده من با گریه میخوابیدم، میگم حسرت یه عالمه دوست داشتن و گفتن فقط یه دلم برات تنگ شده رو گذاشتي رو دلم، میگم چقدر خودخواه بودنت جونمو میسوزوند میگم، چقدر همه جا به فکرت بودم و تو فکر همه بودی جز من، میگم که چقد بی لیاقت بودی و میگم چقدر با همه اینا من تا آخر رابطمون جنگیدم برامون برعکس تو
-
نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو
-
ولی من آدم نرفتنم ادمِ موندن و ساختن باهات ، ادمه رویا چیدن راجبه تموم قشنگیای آیندمون، آدمه کمکت کردن و بزرگ شدن کنار هم ، آدمه دعوا کردن ولی کنارت موندن ، آدمه هدف داشتن و ساختن با تو ، من آدم تموم این چیزام ولی اگر یه روزی رفتم بدون تو آدمه تموم این چیزا نبودی.
-
وقتی رابطهی دوستانتون، عاشقانتون، رفاقتتون یا هر کدوم از اینا تموم شد هر جا نشستین بحث اون آدم شد سکوت کنین، یا جوری ازش حرف بزنید که حداقل انتخاب خودتون رو زیر سوال نبرید. بگید آدم خوبیه، خوبی داشتیم ولی هم مسیر نبودیم.
-
- 1
-
-
مدتهاست حالی از من نمیپرسی، تا مبادا بگویم که خوب نیستم، و رفاقت مجبورت کند، تا همراه درد این دل شوی. میدانم برای بدحالی های من وقت نداری، اما بپرس. قول میدهم پاسخ را کوتاه کنم، و بگویم خوبم. میخواهم فقط کمی دلم قرص شود، که هنوز مرا در خاطرت داری …
-
خستم. و خسته تر از اونی ام که خودمو نجات بدم. خسته تر از اونی ام که کاری کنم. جرقه ای نیست منو زنده کنه؛ چرا تلاش کنم وقتی به جایی تعلق ندارم؟ وقتی چیزی یا کسی نیست که منتظرم باشه ..؟ حتی خودمم منو نمیخواد.
-
هرچی بزرگتر میشی، دنبال چیزای متفاوتتری توی آدما میگردی. مثل وفادار بودن، صداقت داشتن، با درک و فهم بودن. اما بیشتر از همه دنبال کسی میگردی که وقتی از همه چیز خسته و بیزاری کنارت بایسته و دستتو بگیره. دقیقا همون لحظهای که امیدت رو از همهچیز و همهکس از دست دادی، بغلت کنه و خیالت راحت باشه از اینکه هواتو داره …
-
اگه یه روز منو کنارت نداشتی اگه دلتنگ شدی فقط چیزایی که دوست داشتمو به یادت بیار یه لبخند بزن، بگو یادش بخیر مسیر قشنگی بود حتی اگه پایان قشنگی نداشت کلی از هم یاد گرفتیم
-
واسه خود کشی کردن راه های احمقانه زیادی وجود داره، مثلا می تونی پنج دقیقه دماغت رو بگیری، یا اینکه خودت رو ببندی به ریل قطار، یا اینکه سرت رو پشت سر هم بکوبی دیوار... اما احمقانه ترین راه خودکشی اینه که عاشق یه نفهم بشی، عاشق یکی بشی که به هیچ وجه حرفت و احساست رو نفهمه. یه خودکشی تدریجی...
-
بعضی از چت ها رو نباید پاک کنی باید هر از گاهی بری بخونیشون و به حماقتات بخندی !
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
چه دلنشین است صبحگاهی ڪه با لبخند و امید همراه باشد امیدوارم از هم اڪنون از زمین و زمان مانند باران🌧 برایتان خوشبختی و برڪت و شادی و امید ببارد. صبحتون شاد و پر_امید دلتون_گـــرم
-
اصرار نکن! بغضِ دلم وا شدنی نیست... گمگشته ی این شعر که پیـدا شدنی نیست! "بوسیدنِ تو غرق در آغوشِ تو بودن" رویـای قشنگی ست که با ما شدنی نیست...
-
- 1
-
-
نیاز دارم مدتی نباشم ... سفر کنم به جایی ... که هیچ کسی را نشناسم... به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد ... دور باشم و رها... سبُک باشم و آزاد ... آدم هایی را ببینم ... که هیچ تصور بدی از آن ها ندارم... مسیرهایی را بروم که تا به حال نرفته ام عطرهایی را بزنم که تا به حال نزده ام و لباس هایی را بپوشم که تا به حال نپوشیده ام در مکان هایی بنشینم ... که هیچ خاطره ای را برایم زنده نمی کنند موسیقی هایی گوش کنم ... که مرا یادِ کسی نمی اندازند... و نوشیدنی هایی بنوشم ... که مرا بیخیال تر از همیشه کنند ... نه به کسی فکر کنم ... نه نگرانِ چیزی باشم ... نه از پیشامدِ پیش نیامده ای بترسم ! من نیاز دارم مدتی ... در خنثی ترین حالتِ ممکن باشم
-
- 2
-
-
اونی که بخوادت شیطانم باشی ازت فرشتع میسازع که نتونع ولت کنه ولی اونی که نخادت فرشتع ام باشی ازت شیطان میسازع که ولت کنع ...
-
- 1
-
-
یع روز ادمی کع میترسی نباشع رو خودت حذف میکنی
-
از یع جایی بع بعد دیگه دوست نداری کسی بع خلوتت وارد بشع حتی اگع تنهایی کلافت کردع باشع از یع جایی بع بعد وقتی یکی بهت ابراز عشق و دوست داشتن میکنع تو فقط لبخند میزنی و ازش فاصلع میگیری از یع جایی بع بعد فقط یع حس داری اونم حس بی تفاوتیع ن از دوست داشتن ها خوشحال میشی ن از دوست نداشتن ها ناراحت
-
- 1
-
-
گاهے باید رد شد ، باید گذشت ؛ گاهے باید در اوج نیاز نخواست .. گاهے باید ڪویر شد و با همه تشنگی منت هیچ ابرے را نڪشید .. گاهے براے بودن باید محو شد ، باید نیست شد گاهے براے بودن ؛ باید نبود ... گاهے باید چترت را بردارے و رهسپار ڪوچه هایے شوی ڪه مدت هاست هیچ رهگذرے از آن عبور نڪرده گاهے باید نباشی
-
. ﺳﮑﻮﺕ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﯾﻨﺠﺎ! ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﺑﻮﺩﻧﺖ، ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺖ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﮐﻪ ... ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ! ؟ ﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ! ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟! ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻤﺖ ونیستی ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻤﺖ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ... ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺳﺖ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮔﺎﻫﯽ! ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯽ ﺩﻟﺘﻨگی...
-
ولی دوست داشتن واقعی اینجوریه که؛ میگرده میگرده ببینه چی خوشحالت میکنه که انجام بده ، چی ناراحتت میکنه که حتی ناخودآگاهم انجام نده... میگرده و میگرده ببینه مورد علاقههات چیان که با اونا خوشحالت کنه ، همیشه سعی میکنه لبخند رو بیاره روی لبات حتی با کارای کوچیک چشماش کسی رو جز تو نمیبینه و دوس داره تمام لحظه هاشو کنارِ تو سپری کنه! اگه غیر از اینه اون دوست داشتنو ساعت 9 بزار دمِ در رفیق،خب؟
-
- 1
-
-
یکی از ناعادلانهترین رفتارها در یک رابطه، حرف زدن با کنایه هست. صحبت کردن از روی دلخوری! اینکه در حرفات نشون بدی ناراحتی، ولی دلیلش رو نگی. اینکه با رفتارت طرف مقابلت رو وادار کنی بارها و بارها از خودش بپرسه مرتکب چه گناهی شده و دلیل این همه دلسردی چیه؟ و جوابی نداشته باشه. یعنی اون آدم رو به تنهایی متهم کنی، براش حکم صادر کنی، و فرصت دفاع کردن رو ازش بگیری. نه زندگی صحنه نمایشه، و نه ما بازیگران پانتومیم هستیم. در یک رابطه باید همه چیز رو واضح فهمید و درست فهموند. دوست داشتن رو، محبت رو، شادی و غم رو، و قهر و دلخوری رو. پس با دیگران روراست باشیم و از عکسالعملها نترسیم، اگر قرارمون به انسان بودنه...
-
تو هر کاری هم برای یه نفر انجام بدی هر سختی هم که براش بکشی؛ هر چقدرم پشتش باشی و حواست بهش باشه؛ بازم همه چی بستگی به این داره که اون میخواد خوبی های تو رو ببینه یا براش مهم نباشه! بازم بستگی به اون داره که بخواد با بی تفاوتی از کارات رد بشه و کارای دیگرانو بزرگ تر بدونه یا نه! تلخه ولی عین حقیقته...
