رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

Black_wolf

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    2500
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    82

تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf

  1. Black_wolf

    کلبە تنهایی... بی پناهی

    قسمت غم انگیز تنهایی، بی پناهی است.. این که یک شب، یک روز، یک جایی دلت بخواهد از همه دردهای دنیا پناه ببری به آغوشی، نوازشی، گفتگویی، درست می شدی، بوسه ای، حضوری، دیداری... و هیچکس هیچ جای جهانت نباشد.. بار دنیا و آدمهایش بیفتد روی شانه های نحیفت، به هر طرف که نگاه کنی آیه های عذاب به سمتت دوان باشد، پناه همه باشی به قدر بضاعت دلت ، عالم و آدم را مراقبت کنی و کسی نباشد که اگر بارت را از شانه ات بر نمی دارد، لااقل به آزار کلام جانت را نفرساید.. در دنیای آدمهای تنها، سایه ای نیست برای خنک شدن. همیشه ظهر داغ مرداد است، وسط کویر خشکی که مارهای غاشیه دارد.. عادت می کنیم به سوختن، و کم کم تمام می شویم، بی این که یاد گرفته باشیم آسودن در امن دلبرانه یار چه معنا دارد..! ما، خسته های مکدر تاریخ، فرزندان آزرده خواهش و دوری، قبیله ی تنهای دلتنگ. که به فریب هر سلامی لبخند زدیم و هر بوسه ای شکنجه ای شد به جانمان.. ما، که در سکوت فرسودیم و همانطور که می مردیم، هرکس حالمان را پرسید با لبخند گفتیم خوبم...
  2. Black_wolf

    دلتنگ تو..بگذار

    .بڪَذار دلتنڪَت شوم ڪَاه بہ ڪَاهے بڪَذار از یادت بسازم تڪیہ ڪَاهے بڪَذار خوابت را ببینم ڪَہ ڪَداری یا لااقل عڪست بماند یادڪَارے بڪَذار با رویاے تو بیدار باشم بڪَذار از احساس تو سرشار باشم بڪَذار هر جا عطر یادت هست باشم بڪَذار از عطر خیالت مست باشم بڪَذار در راه عبورت خاڪ باشم بڪَذار از عشق تو، سینہ چاڪ باشم بڪَذار باشم تا ابد چشم انتظارت تا مے تپد قلبم ، بمانم بے قرارت.. خیلے ازت ضـــربه خــوردم ولــــے بازم به همــــه میگم قشــــنگترین اشــــــتباه منے
      • 1
      • Like
  3. Black_wolf

    عاشقانه های من... ساعت چهار صبح!

    ساعت چهار صبح؛ وقتی خسته و کلافه ای، توی مرز بین خواب و بیداری، منو یادت بیار. عصر موقع غروب، وقتی همه تنهات گذاشتن و دلت گرفت، منو یادت بیار. وقتی خواستی یهویی فرار کنی غیب شی، کسی باهات نیومد، منو یادت بیار. وقتی بارون می زنه، کسی پایت نیست بدون چتر باهات راه بیاد، منو یادت بیار. آخرای شب، وقتی اضطراب اومد سراغت و بدنت داشت می لرزید، منو یادت بیار. موقعی که نا امیدت کردن، کم آوردی، کسی نبود، گریه داشتی، بغل می خواستی، کمک می خواستی، منو یادت بیار. باشه؟
      • 2
      • Like
  4. Black_wolf

    دل شکسته... نشد ک نشد

    همین یک سال پیش، داشتیم درمورد مشکل همیشگی‌ام باهم صحبت می‌کردیم؛ با خنده گفت: «هنور درگیرشی؟ سرت سلامت بابا. نشد که نشد.» این‌قدر لحنش آرام‌بخش بود که برای اولین بار، احساس کردم واقعا می‌توانم رهایش کنم. و کردم. بعد از آن خیلی سعی کردم خودم این جمله را به خودم بگویم. در موقعیت‌های مختلف، نوشتمش. سعی کردم احساس آن روزم را به یاد بیاورم. کارساز نبود. من می‌دانستم خودم، آدم رها کردن نیستم و نمی‌توانستم حرف شعارزده‌ی خودم را باور کنم. انگار شنیدنش، همان یک‌جا و یک‌بار و فقط از زبان آدم آسان‌گیری مثل او، می‌توانست باورپذیر باشد.
      • 3
      • Like
  5. Black_wolf

    عاشقانه های من... کاااش میشد

    کاش میشد برگشت به اون روزایی که تو بودی ... چقدر سخته که دیگه اون لحظات تکرار نمیشن ... چقدر سخته که یه چیزایی با هیچی بدست نمیان، میدونی یعنی چی؟ یعنی هر کاری هم کنیم نمیتونیم یه سری لحظات ،یه سری روزا رو برگردونیم.. فقط باید اون روزا رو تصور کنیم و مرور کنیم... گاهی با لبخند گاهی با بغض ...
      • 3
      • Like
  6. شاید یه روز سرد یا توی جمعی که خیلی خوشحالی یهو منو یادت بیاری،یهو تمام روزایی که با من گذروندی از جلو چشات سریع رد بشه،قلبت تند تند بتپه جوری که بخواد بزنه بیرون و تک تک سلولای بدنت آغوش منو فریاد بزنن و اون موقع تو دلت تنگ بشه که بفهمی چه اشتباهی کردی کسیو ول کردی که دوست داشت بفهمی دیر شده،اون موقعست که بفهمی پا توی جهنمی گذاشتی که راه برگشتی نیست.آتیش پشیمونی و دلتنگیم ذره ذره بسوزونتتو نابودت کنه
      • 2
      • Like
  7. Black_wolf

    دل نوشته...منتظری؟

    منتظرید یه آدم دیگه از آسمون بیاد تا حالتون رو خوب کنه؟ خودتون مگه چشه؟ پاشید خودتون رو به یه کافه دعوت کنید آهنگ قری بزارید برقصید، تو خونه شو لباس راه بندازید، سلفی بگیرید، تو آیینه قربون صدقه خودتون برید، دو چرخه سواری کنید، فیلم دانلود کنید ببینید، برید خرید، حال کنید با خودتون بخدا بیشتر خوش میگذره.
      • 1
      • Like
  8. Black_wolf

    حرف دل...یه دختر

    قشنگ‌ترین چیزی که یه دختر میتونه به یه پسر بگه اینه که من اونقدر دوستت دارم که همیشه آرزو میکنم ازت یه پسر داشته باشم که شبیه تو باشه، تا بتونه یه دختر دیگه توی دنیا رو مثل من خوشبخت کنه.
      • 2
      • Like
  9. Black_wolf

    هوای دل... بغل

    منو یه جوری بغل کن که برم توو قلبت انقدر محکم که وارد بدنت بشم قلبامون باهم یکی بشه و تا ابد همونجا بمونم ، جوری که دیگه هر وقت نیازت داشتم ، هر وقت خواستم تو بغل کسی گریه کنم ، هر وقت خواستم حرف بزنم و خودمو خالی کنم ، توو قلبت نشسته باشم و همه حرفامو به تو بزنم ، جوری که همیشه تو قلبت نگهبانی بدم و دوتایی مواظب همدیگه باشیم ، منو اینجوری بغلم کن.
      • 2
      • Like
  10. Black_wolf

    درد دل...انتهای بن بست

    یکی گفت وقتی به انتهای بن بست رسیدی،وقتی به عمق تاریکی رسیدی،وقتی هیچ امیدی نداری،یهو یه باریکه نور از دور‌ خودشو ‌نشون میده،انگار یکی تو رو از عمیق ترین چاه دنیا می‌خواد بکشه بیرون. انگار بدون اینکه بفهمی یکی حواسش بهت بوده. دلم می‌خواد حرفش برام اتفاق بیوفته، خسته شدم.
      • 1
      • Like
  11. Black_wolf

    تنهایی من...چمیدونم

    خیلی وقتا احساس میکنم به بغل نیاز دارم، به یکی نیاز دارم بشینه کنارم کلی حرف بزنیم، منو بفهمه درکم کنه، باهم بریم با ماشین کلی دور بخوریم، نمیدونم شایدم منم که گاهی وقتا انقد احساس تنهایی میکنم، چمیدونم.
      • 1
      • Like
  12. Black_wolf

    عاشقانه های من... خیالی نیست 🥺

    ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺍﮔﺮ ﻣﻦﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ " ﺗــــــــﻮ " ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻭ " ﺗــــــــﻮ " ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺍﮔﺮ ﻣﻦﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﻪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﺯ " ﺗــــــــﻮ " ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﻭ " ﺗــــــــﻮ " ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ !!! ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻣﺮﻭﺭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺁﺗﺶ میگیرم ﻭ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ " ﺗــــــــﻮ " ، ﻫﯿﺰﻡ ﺑﺮ ﺁﺗﺸﻢ میریزﺩ !!! ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺍﮔﺮ ﻣﻦﺑﯽ ﺗﻮ ﺷﺎﻋﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﻭ " ﺗــــــــﻮ" ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﯼ ﺷﻌﺮﻫﺎ ﯾﻢ !!! ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺍﮔﺮ ﻋﯿﻦ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﻧﯿﺴﺖ، ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ !! ﺧــــﯿـــــــﺎﻟـــــﯽ ﻧــــﯿــــﺴـــﺖ....
      • 4
      • Like
      • Thanks
  13. Black_wolf

    دل شکسته...ب خدا این خیال نیست

    به خدا اين خيال نيست نگاه كن نبودنت، بودنت را به خوابهايم مى نشاند و من به اندازه تمام خوابهايم خسته ام.
  14. Black_wolf

    کلبه تنهایی من...خلوت

    یه وقتایی آدم حوصله هیچکس رو نداره حتی نزدیکای خودشُ دوست داره همینجوری تنها باشه هیشکیو نبینه .. خلوت!
  15. Black_wolf

    حرف دل...ادم باشید لطفا

    دلم می‌خواد یه پلاکارد بگیرم دستم که روش نوشته: “من با يه نخ خيلى نازک به اين دنيا وصلم با من مدارا کنید. من غرق استرسم، کوچیک ترین موضوعات باعث می‌شه ساعت ها بهش فکر کنم و اعصابم خورد شه، من غرق غم، اظطراب، احساس سختی و فشار، ناراحتی، بی‌حوصلگی، اورثینک، و بی اعتمادی هستم، من پر از احساس ناکافی بودن و خوب نبودن هستم‌، و در عین حال تلاش می‌كنم كه اين نخ نازک بريده نشه و شرایط رو هندل کنم. آدم باشید لطفاً.”
      • 2
      • Like
  16. Black_wolf

    حقیقت...باید بپذیریم

    همه‌ ی آدما یه نیمه‌ی تاریک دارن یه نیمه‌ی روشن. یعنی تو وجود همه، خوبی هست بدی هم هست؛ حالا کم و بیشش تو هرکسی فرق داره ولی از هر دو هست. این چیزیه که ما در کسی که دوستش داریم باید بپذیریم؛ بپذیریم که هیچ انسانی در دنیا کامل نیست و اگه روزی حس کردیم عاشق یک‌ نفر شدیم باید همه شخصیت و عیب و نقص هاشم بپذیریم.
      • 1
      • Like
  17. Black_wolf

    تنهایی من...خنثی ترین

    می‌دونی من خیلی با آدم‌ها مهربونم، دیفالتم نسبت به همه مثبته ولی وای به وقتی که حس کنم کسی داره ازم سواستفاده می‌کنه یا اون دوستی و رابطه یک‌طرفه‌ست، دیگه خنثی‌ترین میشم نسبت به اون آدم. نه چیزی میگم نه کاری می‌کنم و این تووی اشل رفتاری من بدترین مجازاتیه که می‌تونم برای یک نفر قائل بشم...
  18. Black_wolf

    درد دل...کمی عجیب!

    می‌گفت تا به حال غمگین ندیدم تورا؛ کمی عجیب به نظر نمی آید که آدم هیچگاه غمگین نباشد؟ و یا شاید به روی خودش نیاورد. این حقیقت خودش به اندازه کافی اشک آور هست که نخواهم بهش فکر کنم. به او گفتم اما زمان های زیادی را به چشم دیده ایی که از کوره در رفته ام و می‌خواستم که جهان و جهانیان رو بر باد بدهم، نه؟ خندید و گفت تو اگَر عصبی نشوی باید ترسید. گفتم پس باید خوب بدانی که من هر قطره اشکی که از چشم هایم نمی‌ریزد تبدیل به ضربه محکم مشتم به دیوار می‌شود و زمانی که مشتی نمی‌زنم به ان دلیل نیست که غمی در وجودم نیست اتفاقا درونم طوفانی شده است و من دیگر نه تنها اشک نمی‌ریزم بلکه جانِ مشت زدن هم ندارم. حال این غمگین تر است یا حقیقتِ گوشه ذهنَت؟
  19. Black_wolf

    حقیقت...ما مردم

    من در زندگی خود و دیگران پی برده ام که ما مردم آنطور که باید و شاید به فکر خودمان نیستیم و خودمان را کاملا دوست نداریم. دوست نداشتن خود،هر آنچه را که می خواهیم از ما دور می کند و در واقع، انگار خودمان با دست آن را پس می زنیم. چون فرکانس کائنات کلا عشق است. کائنات عشق بی قید و شرط نسبت به تو دارد، چون تو خودت هستی! برای این که با تمام خوی ها و عشق ها همنوا باشی، وقتش رسیده است که خودت را دوست داشته باشی.
      • 3
      • Like
  20. Black_wolf

    هوای دل...از اول شروع کنیم؟!

    گاهی فکر میکنم تو دلت برای خاطراتمون تنگ نمیشه؟ یعنی دلت نمیخواد برگردیم از اول شروع کنیم؟! مثلا برگردیم به اون روزایی که نرفته بودی. شاید تقصیر من بود که تو الان نیستی.‌.. شاید باید بهت بگم مراقب خودت باش. یادم‌ نمیاد میگفتم یا نه... اخه تو به حرف من گوش میکردی؛ اگه میگفتم مراقب باشی شاید اونجوری نمیرفتی وسط خیابون که حالا دیگه نباشی!
      • 1
      • Like
  21. فرق زیادی نداریم! فقط ما حماقت رو انتخاب کردیم به جای اینکه انتخاب بشیم. که می دونیم اگه چشامونو وا کنیم چه حجم عظیمی از گند و گه دنیا رو فرا گرفته. واسه همین چشامونو می بندیم و سعی می کنیم احمق خوبی باشیم. فرق ما اینه که نمی تونیم حتّی احمقای خوبی باشیم. کافیه قرص و مشروب و کوفت و زهرمارمون کم بشه یه دفه واقعیّت آوار میشه رو سرمون. یه دفه وسط عروسی می زنیم زیر گریه. یه دفه با مشت می کوبیم توی شیشه ی خونه مون و حتّی نمی فهمیم چرا همه جا رو خون برداشته. ما حتّی توی احمق بودنم خوب نیستیم.
  22. Black_wolf

    عقاب

    جایی خوانده بودم عقاب وقتی به یک سنی میرسد و ازکار افتاده میشود دانه به دانه پرهایش را می کند و همین طور ناخن ها و نوکش و طی یک فرایند دردناک و بعد شروع می کند به دوباره دراوردن چنگال و بال و پر و یک بار دیگر متولد می شود و کارایی بالایی نشان می دهد، در واقع برمی گردد به اوج،اصلا نمی دانم چنین چیزی چقدر می تواند واقعی باشد ؟ آیا واقعا عقابها این فرایند دردناک را تجربه می کنند و به حالت کارخانه برمی گردند یا فقط خیالبافی جهت تحمل رنج و رسیدن به سعادت است؟ من احساس می کنم همین فرایند دردناک را دارم طی می کنم، احساس می کنم الان در جای خوبی از زندگی ام هستم و این همه چیزهای خوب زیاد دوام نمی اورد ، احساس می کنم بهترین سال زندگی ام دارد از لای انگشت هایم سر می خورد، از دستم می رود و دیگر تکرار نخواهد شد. کاش من هم مثل عقاب بودم یا مثل خیالی که از عقاب در ذهنم است ، کاش این فرایند دردناک سرانجامی خوش داشت.
      • 1
      • Like
  23. Black_wolf

    دل نوشته ... احساس بیگانگی

    در من احساس تنهایی زیرمجموعه‌ای از احساس بیگانگی‌هامه. در هر زمان و مکانی که خودم رو بیگانه پیدا کنم، احساس تنهایی می‌کنم. این تصنیفِ آقای شجریان هم بخشی از وجود منه که تنها مونده. بخشی که تو جایی که متولد شدم، تو شجریانا و افتخاریای ضبط ناسیونال جا موند. لذا گوش دادن بهش بهم حس بیگانگی می‌ده، احساسی که بدون این آهنگ، حسِ غریبی نیست برام. ‏احساس بیگانگی با همه‌کس، با همه‌جا، با همه‌چیز. حسِ تعلق نداشتن به هیچ‌کجا و هیچ‌کس. موندم بی‌وطن، انگار یک نقطه‌ی شناورِ معلق در فضام که نمی‌دونه به کجا خودش رو وصل کنه و به کدوم کلمه بچسبه تا دووم بیاره. آخر سر هم که متاسفانه نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من، نه هم‌زبان درد آگاهی که ناله‌ای خَرد با آهی. و درسته آقای شجریان. وای از این بی‌هم‌رازی.
      • 1
      • Like
  24. Black_wolf

    کلبه تنهایی من ...نیاز دارم

    نیاز دارم برم یه جایی گمو گور شم که هیچ آدمی اونجا نباشه . نیاز دارم اینقدر بخوابم که وقتی از خواب پا شدم خیلی چیزا تغییر کرده باشن. نیاز دارم که یکی از ته دل دوسم داشته باشه و واقعا براش مهم باشم. نیاز دارم بهترین پلی لیست دنیا‌مال‌من‌باشه. نیاز دارم هر چیزی که تو مغزم بهش فکر میکنم واقعی شه ... نیاز دارم ...
      • 1
      • Like
  25. ما دور بودیم از هم دیگه، توی دنیایی با هم آشنا شدیم که بهش میگن مجازی. ولی تو واقعی ترین اتفاق مجازی زندگیمی، تو واقعی بهم صبح بخیر و شب بخیر میگی و من واقعا با دوست دارم گفتنای تو حالم خوب میشه. هنوز نتونستم بغلت کنم، ولی خط به خطِ زندگی همو حفظیم، خط به خط زندگیتو، خط به خطِ صداتو و خط به خطِ چتامونو حفظم. و با خط به خطش زندگی میکنم. تو اتفاق قشنگِ دنیایِ منی دنیایی که با دنیای واقعیِ آدما خیلی فاصله داره
      • 1
      • Like
×
×
  • اضافه کردن...