بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
سلام و عرض ادب خدمت تک تک شما دوستان عزیز و گرامی انجمن ممنون از اینکه همیشه با خوندن و لایک و نظرا گذاشتن برای متن ها و نوشته هام خستتون میکنم سپاسگذارم ک وقت میزارید و تحملم میکنید اگر متن ها زیاده و خستتون کردم شرمنده و ببخشید باعث افتخار در کنار شما دوستان عزیز و گرامی هستم شماها بهترین هستین و دلگرمی این انجمن متن ها و پست هاتون عالی و مفید امیدوارم همگی در کنار هم بتونیم سودی داشته باشیم و این انجمن رو سرپا نگهداریم بازم ممنون از تک تک شما ک به من لطف و محبت میکنید سپاس ویژه برای مدیریت اینجا و مدیران انجمن بخاطر فراهم کردن این محیط عالی و سودمند خدا همه شمارو ب ارزوهاتون برسونه بازم تشکر بابت همه چی خیلی برام عزیز هستین
- 6 پاسخ
-
- 3
-
-
-
منِ عزیزم. به تو چه؟ به تو چه که دیگران دربارهی تو چه فکری میکنند و از رفتار و حرفهای تو، چه برداشتی دارند؟ به تو چه ربطی دارد اصلا که مینشینی و تحلیل میکنی و حرص میخوری و خودت را درگیر چیزهای بیخودی میکنی؟ درگیرِ اینکه نظر دیگران دربارهی تو چیست؟ چرا راحت و بدون فکر نمینشینی یک گوشه آرام زندگیات را بکنی من عزیز؟ افکار و برداشت دیگران به تو چه؟ آرامشِ خیال دیگران به تو چه؟ نوع نگاه دیگران به تو چه؟ من از تو خواهش میکنم کمی سرخوشتر باشی و هرکجا احساس کردی که داری بیش از حد معمول دقت میکنی، پناه ببری به ساحت مقدس بیخیالی و خودت را بزنی به نفهمیدن. باور کن فهمیدنِ زیادی هم خوب نیست! آدم خوب نیست همه چیز را بفهمد و از احساس و برداشت آدمها سر در بیاورد. آدم خوب نیست پیشداوری کند یا پیشداوری دیگران را کالبد شکافی کند. از تو خواهش میکنم برایت مهم نباشد طرز تفکر و رفتار و برداشت آدمها. از تو خواهش میکنم هر حرفی را به خودت نگیری و هر نظر و عقیدهای را به حلقهی امن آرامشت راه ندهی و دلخوشیهات را محکم بچسبی. منِ عزیزم! بگذار هرجور فکر میکنند، بکنند و هر طور مایلند تو را برداشت کنند. بگذار راحت باشند. هرچیز هم که گفتند، بگو حق با شماست، ولی کار خودت را بکن. دنبال اثبات و توضیح خودت به آنان که تو را اشتباه فهمیدهاند هستی، که چه؟ این چیزها ارزش وقت گذاشتن دارند اصلا؟ حوصله داری منِ عزیز؟ خودمان کم گرفتاری داریم؟!؟
-
- 1
-
-
می خواهم با تو سوار شوم قطار جنون را فقط همین یک بار قطار جنون قطاری است که سکوهایش را از یاد برده است میله های راه آهنش را فراموش کرده و نام مسافرانش را به خاطر ندارد فقط همین یک بار جامه به تن کن و در ایستگاه جنون به اِستقبالم بیا...
-
- 2
-
-
بعد از تو... هرگز کسی را دوست نداشته ام و هرگز به زبان نیاوردم واژه ی "دوستت دارم " را به کسی از عشق نگفتهام امااا شعرهایم همه در مورد عشق خواهد بود وقتی تو رااا ... اینچنین در خیال میبافمت و چشمانت را عاشقانه می سرایم هرگز بعداز تو... وجود کسی رادر قلبم احساس نکردم من در رویاهایم باتو زندگی خواهم کرد
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
این زندگی بیمارستانی است که در آن هر بیماری اسیرِ آرزوی عوض کردن تختهاست. این یکی میخواهد روبهرویِ بخاری رنج بکشد، و آن یکی گمان میبرد سلامتیاش را کنارِ پنجره باز مییابد. همیشه به نظرم میرسد هر جایی که نیستم همانجا احساسِ راحتی خواهم کرد و این پرسشِ جابجاشدن همانی است که بیوقفه با جانم درمیان مینهم
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
-
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪﻩ، ﺑﻬﺶ ﭼﯽ ﺑﮕﯿﻢ؟! ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪﻩ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﯿﺪ: ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﯾﻨﻢ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻩ... ﻧﮕﯿﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻪ... ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﺎ ﺟﻮﮎﻫﺎﯼ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺨﻨﺪﻭﻧﯿﺪﺵ چون ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺑﺨﻨﺪﻩ... ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭﻩ، ﺑﺮﺍﺵ ﺍﺯ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﻦ، ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻓﮑﺮﮐﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ ﺍﺻﻼ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺘﯿﻦ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯿﻦ، ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ! ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ، ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯿﺪ ﻮ به ﭼﺸﻢ ﻫﺎﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ... ﺑﺮﺍﺵ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﯾﺪ، ﺑﺮﺍﺵ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﭙﺰﯾﺪ، ﺑﺬﺍﺭﯾﺪ ﺟﻠﻮﺵ، ﺑﻌﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ... ﺑﺬﺍﺭﯾﺪ ﺍﻭﻥ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ، ﻫﯽ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﻨﯿﺪ، ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺪﯼ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻪ، ﺷﻤﺎ ﺟﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ... ﺷﻤﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭﻥ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﯾﺪ... ﺩﺳﺘﺶ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ، و ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯿﺪ... ﺍﮔﻪ ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ... این بزرگترین کمکه!
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
نمیدانی چقدر تنها هستم. این تنهایی مرا اذیت میکند، میخواهم امشب با تو چند کلمه صحبت کنم... چون وقتی که به تو نامه مینویسم، مثل این است که با تو حرف میزنم. اگر در این کاغذ "تو" می نویسم مرا ببخش. اگر میدانستی دردِ روحی من تا چه اندازه زیاد است، روزها چقدر دراز است، عقربه ساعت آنقدر آهسته و کند حرکت می کند که نمیدانم چه بکنم ؛ آیا زمان به نظر تو هم اینقدر طولانی است؟
-
- 1
-
-
زندگی پيکار نيست، بازی است. زيرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد، چه خوب ، چه بد . قوه تخيل در بازی زندگی نقشی عمده دارد. برای پيروزی در بازی زندگی بايد قوه تخيل را آموزش دهيم که تنها نيکی را در ذهن تصوير کند. زيرا آنچه آدمی عميقاً در خيال خود احساس کند يا در تخليش به روشنی مجسم نمايد بر ذهن نيمههشيار(ضمير ناخودآگاه) اثر ميگذارد و موبهمو در صحنه زندگیاش ظاهر ميشود. تخيل را قيچی ذهن خواندهاند. اين قيچی شبانه روز در حال بريدن تصاوير است. پس بیائيد تا همه صفحههای کهنه نامطلوب و آن صفحههای زندگی را که ميل نداريم نگه داريم، در ذهن نيمههشيار بشکنيم و صفحههای زيبا و تازه بسازيم.
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
«کسی که زودتر اعتراف کند بازنده است». کسی که زودتر بگوید «دوستت دارم» بازنده است زیرا طرف مقابل با شنیدن این حرف لبخندِ معنی داری می زند و می فهمد که محبوب است و لذا از این پس رابطه را کنترل می کند. اگر خوش شانس باشید این دو کلمه در زیر نور شمع همزمان به زبان می آیند و اگر خیلی خوش شانس باشید اصلا نیازی به بیانِ آن نیست و عملا نشان داده می شوند
-
- 1
-
-
می گویند وقتی آدم سقوط می کند مغزش سریع تر کار میکند،جوری که می تواند در کسری از ثانیه به هزار چیزی فکر کند.از وقتی "اوه"چهار پایه را از زیر پایش کنار زد تا لحظه ای که سقوط کرد و با یک صدای وحشتناک کف زمین ولو شد،توانست به خیلی چیزها فکر کند.حالا بی دفاع به پشت دراز کشیده و مدت مدیدی به قلابش نگاه می کند که مانند صخره ای که در مقابل امواج سهمگین مقاومت می کند،به سقف چسبیده است. سپس با انزجار به طنابی نگاه میکند که از وسط دو نیم شده است.با خودش فکر میکند عجب جامعه ای! اینها حتی نمی توانند یک طناب درست و حسابی تولید کنند. درحالی که سعی می کند پایش را از هم باز کند،بی صدا لعنت می فرستد.چطور ممکن است که تولید طناب تا این حد با شکست مواجه شود،چه طور؟! با خودش فکر می کند این هم نمونه بارز اینکه آدم نمی تواند جان خودش را به صورت محترمانه بگیرد..!
-
آدم باید ضمن اینکه توانایی ها و استعداد هایی دارد، متین هم باشد و خودش را به رخ دیگران نکشد . نباید تظاهر کند که بهتر از بقیه است . اگر متواضع باشیم ، دیگران توانایی هایمان را بیشتر درک میکنند . آدم ها از رفتار و صحبت کردن تو میفهمند که چگونه انسانی هستی ؛ نیازی نیست چیزی را به کسی نمایش بدهی .!!
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
آدم ها غمگینت می کنند، با آمدن های بی موقع شان با رفتن های ناگهانی، با حرفهای آزاردهنده ،با نبودنشان، حتی گاهی اوقات با حضورشان ! آدم ها همه جوره غمگینت می کنند، چنگ می اندازند و پوستِ احساست را می خراشند.. خاطرت را می آزارند و تو نمی توانی رهایشان کنی ،چون آن ها را بیشتر از خودت می خواهی! بیشتر از خودت دوستشان داری و برایشان احترام قائلی .. احترامی کاذب برای شخصیت هایی که روز به روز بیشتر تو را غرق در حضورِ بی حضورشان می کنند. احساس می کنی دنیا به ته اش رسیده و مرگ خنجرش را بیخِ گلوی زندگی ات گذاشته است! اما به تو اطمینان می دهم زمانی می رسد که دیگر هیچکدام از این ها برایت اهمیت ندارد.. آنجا به کسی می رسی که جز او هیچکس نمی تواند حالت را خوب کند و مرهم دردهایت باشد، آن یک نفر هم "خودت" هستی و بس!
-
- 2
-
-
میداند که جانم به جانش بند است. میداند بعد از او دیگر عاشق نمیشوم و تنهایی ام را آنقدر محکم بغل میگیرم تا تمام فضای خالی زندگی ام پر شود. اینها را میداند. خیلی چیزهای دیگر را هم میداند، مثلا همین که خیلی وقتها برایش ناز میآورم و قهرم واقعا قهر نیست و دلم توجهی خاص میخواهد. دلم فقط توجهی خاص میخواهد و محبتی از جنس همانی که خودم به او دادم. ولی من بلد نیستم چطور اینها را به او حالی کنم. دلم رفتاری از او میخواهد که معلوم کند دلتنگم میشود، دوستم دارد و روی حباب خاطره نمیسازم. او اینها را میداند و در عوض این من هستم که خیلی چیزها را نمیدانم. من نمیدانم که نباید گدایی عشق کنم. نباید به روی خودم بیاورم که جانم به جانش بند است. او میداند قرار است حواسش به دلش باشد و من نمیدانم کِی دلم را باختم!!!
-
- 1
-
-
خواستند دین و ایمانمان را از دستمان بگیرند، حالا همه چیزمان را به باد دادیم: نه دین داریم، نه آئین، نه کسی از کسی حساب میبره، نه کوچکتر به بزرگتر احترام مگیذاره! خوب یک پلیس مخفی هم لازمه، وگرنه مردم همدیگر را میخورند میدانید؟ اصلاً باید یک پنجۀ آهنین قوی همیشه تو سر مردم بزنه. البته که اساس و پایۀ مملکت دین و مذهبه، اما همۀ کارها را که مذهب نمیتونه بکنه. اگر میتوانست چرا نظمیه و امنیه و عدلیه درست میشد؟ پس باید یکنفر هوای مردم را داشته باشه که همدیگر را نخورند!
-
- 2
-
-
تا زمانیکه ذهن درگیر مقایسه است، عشق وجود ندارد. میدانید علت مقایسه، سنجش و قضاوت چیست؟ این است که شخص میخواهد نقطه ضعفی پیدا کند؛ خواه در دیگران و یا در خویشتن خود. به هر حال، آنجا که سنجش و مقایسه است، عشق نیست! پدر و مادر زمانیکه نسبت به فرزندان خود عشق دارند، آنها را با بچههای دیگر مقایسه نمیکنند؛ زیرا آنها واقعیت وجودی فرزندان خود را دوست دارند. اما شما خود را با یک شخص یا با یک چیز بهتر مقایسه میکنید؛ با یک شخص غنیتر مقایسه میکنید؛ زیرا نسبت به خودتان، به اصالت خودتان توجه واقعی عمیق ندارید. همین مقایسه، عشق را در شما نابود میکند، خفه میکند و آن را زایل مینماید!
-
- 2
-
-
نمایش خودپسندی با دوست و دشمن برخی به دلیل خودپسندی، با دوستان خویش آن زمان بدرفتاری میکنند که شاهدانی حاضر باشند و فرد بخواهد قدرتِ خویش را به رُخ آنان بکشد. دیگرانی هم هستند که در ارزشِ دشمنان خویش چنان گزافهگویی میکنند تا مغرورانه به این نکته اشاره ورزند که چنین دشمنانِ باارزشی دارند.
-
- 1
-
-
عُمدهٔ مطلب پوله ! اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، میهن پرست و باهوش هستی، تملقت را میگویند و همه کار هم برایت میکنند. پول ستارالعُیوبه ! اگر پولِ دزدی بود میتوانی حلالش کنی و از شیر مادر حلالتر میشه و برای آن دنیا هم نماز و روزه و حج را میشه خرید. ایندنیا و آندنیا را هم داری . حتی پولت که زیاد شد: آنوقت اجازه داری بری خونهٔ خدا را هم زیارت بکنی. همهجا جاته و همه ازت حساب میبرند
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
من اینجا هستم روی یک تخت، توی اتاقِ یک هتل-تنها- درحال ملاقاتِ خودم. چیز جدیدی درباره خودم فهمیده ام. شاید چیزهای بیشتری برای فهمیدن باشد. سلام روحِ من! من درحال فهمیدنِ اینام که تو عاشق چه چیزی هستی. باید بیشتر از این موقعیت ها برای خودمان فراهم کنم. قول میدهم. من خودم را ملاقات کرده ام و حالا می خواهم از او به شدت مراقبت کنم؛ حداقل به همان شدتی که از آدم های دیگرِ زندگی ام مراقبت می کنم. خودم را تنها نمی گذارم. خودم را نادیده نمی گیرم. دوباره خودم را گم نمی کنم!
-
- 1
-
-
اکثر ما به هنگام ازدواج می دانیم که تصویری که از همسرمان در دنیای مطلوب خود داریم واقعی نیست و بسیاری از ما برای تطبیق این تصویر با واقعیت موجود تلاش می کنیم؛ اما هرقدر درگیر این تغییر می شویم، زندگی مان با مشکلات بیشتری مواجه می شود. هنوز بسیاری از ما سعی می کنیم خود را فریب دهیم و فکر می کنیم با نثار عشق مان، می توانیم همسر آینده مان را طبق دنیای مطلوب خود تغییر دهیم براساس تجربیات مشاوران تئوری انتخاب، بیشتر مشکلات زناشویی از فروپاشی این توهم به وجود می آید.
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
پدر میگفت: نه با کسی بحث کن نه از کسی انتقاد کن. هر کسی هر چی که گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم ها که عقیده ات را می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدمها بی فایده است!
- 4 پاسخ
-
- 4
-
-
-
از کسانی که از من متنفرند ممنونم، آنها مرا قوی تر می کنند. از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم، آنان قلبِ مرا بزرگتر می کنند. از کسانی که مرا ترک می کنند ممنونم، آنان به من می آموزند هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست. از کسانی که با من می مانند ممنونم، آنان به من معنای واقعیِ دوست را نشان می دهند.
-
- 1
-
-
پسربچه ای پرنده زيبايی داشت. او به آن پرنده بسيار دلبسته بود. حتي شبها هنگام خواب، قفس آن پرنده را كنار رختخوابش میگذاشت و ميخوابيد. اطرافيانش كه از اين همه عشق و وابستگی او به پرنده باخبر شدند، از پسرك حسابی كار ميكشيدند. هر وقت پسرك از كار خسته میشد و نميخواست كاری را انجام دهد، او را تهديد ميكردند كه الان پرنده اش را از قفس آزاد خواهند كرد و پسرك با التماس ميگفت: نه، كاری به پرنده ام نداشته باشيد. هر كاری گفتيد انجام ميدهم. تا اينكه يك روز صبح برادرش او را صدا زد كه برود از چشمه آب بياورد و او با سختي و كسالت گفت، خسته ام و خوابم مياد، برادرش گفت: الان پرنده ات را از قفس رها مي كنم، كه پسرك آرام و محكم گفت: خودم ديشب آزادش كردم رفت، حالا برو بذار راحت بخوابم. كه با آزادی او خودم هم آزاد شدم. غلام همت آنم ڪه زیر چرخ ڪبود ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
هیتلر در جنگ جهانیِ دوم به تنها قشری که اجازه ی وارد شدن به جنگ در کشورش نداد معلمین بودند ... و دستور داد معلمین را در سنگرهای زیرزمینی محبوس کنند دلیلش را از او پرسیدند ... او گفت: اگر در جنگ پیروز شویم برای جهان گشایی به آنها نیاز داریم ، و اگر شکست بخوریم برای ساختنِ کشور به آنها نیاز داریم ... آینده نگری اش درست از آب در آمد و معلمان به خوبی موجبِ آبادانی آلمان شدند ...
- 2 پاسخ
-
- 4
-
-
" غرور " یک حرکتِ فوقِ بی رحمانست؛ که یک فرد میتواند در برابر ابرازِ عشق و علاقه ی دیگری نشان دهد... اصلا غرور " یک جور قاتلِ روان پریش است از آن نوع قاتل ها که اولش آدم را تا جا دارد زجر میدهد و صبر میکند و با وقاحت ، جان دادن طرف را تماشا میکند...! هر بار که جواب ابرازِ محبت هایت را با یخبندانِ غرور پاسخ گرفتی چمدانت را ببند و برای همیشه برو... چرا که غرور شکلِ دیگر نخواستن است، و ماندنت جز هر ثانیه مُردن تو را به هیچ چیز نمیرساند...!
- 1 پاسخ
-
- 3
-
-
دور خودت دایره ای بکش دایره ای به وسعتِ بیخیال بودن ... دایره ای که قضاوتهای بی منطقِ دیگران را ، از افکارت تمیز دهد ... باور کن هیچ چیز در این جهان برقرار نمی ماند ! اتفاقات برای افتادنند ... زبان برای حرف زدن ... و لحظه ها برای گذشتن ... به همین سادگی !! همه چیز ، مهیاست تا فقط زندگی کنی . قضاوت هایشان را بیخیال ... اگر زبانی بیهوده چرخیده ؛ دلیلی ندارد فکری هم بیهوده مشغولِ چرایی اش باشد ... شاد باش و خوبی کن ! فرصت زیادی نمانده ... لحظه ها دارند تمام می شوند
- 1 پاسخ
-
- 2
-
