رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

Mariam

کاربر عضو
  • تعداد ارسال ها

    982
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    37

تمامی مطالب نوشته شده توسط Mariam

  1. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    به تماشا نشسته ام انتهای خویش را...
  2. Mariam

    به وقت رسم خودش&

    خواهش میکنم
  3. Mariam

    به وقت رسم خودش&

    چ قشنگ
  4. Mariam

    #&

    نه همیشه: )
  5. Mariam

    دلی#

    حق...
  6. Mariam

    دریایی(ابی)🫠🌑🌊✨️

    اره خیلی دوسش دارم
  7. Mariam

    دریایی(ابی)🫠🌑🌊✨️

    چی
  8. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    ممنونم رفیق همچنین شما️
  9. Mariam

    دریایی(ابی)🫠🌑🌊✨️

    🪽️
  10. Mariam

    دریایی(ابی)🫠🌑🌊✨️

    کمکم کن ، کمکم کن نذار اینجا بمونم تا بپوسم کمکم کن ، کمکم کن نذار اینجا لب مرگو ببوسم کمکم کن ، کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی می خواد ماهی چشمه ی کهنه هوای تازه ی دریایی می خواد
  11. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    شرحی ز حال و حالی ز شرح نیست...
  12. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    بهارهای ما از قبرستان شروع می‌شد. نوروزهایی که به کودکی‌مان سر می‌زد، روی سنگ قبرهای کهنه‌ی آفتاب‌خورده پهن می‌شد. بابا دلش می‌خواست روز اول عید به سراغ پدر و مادرش برود... بابا تمام بهارهای ‌ما را به قبرستان می‌دوخت. مهم نبود که تحویل سال کی اتفاق بیفتد، صبح اولین روز بهار از پای سفره‌ی هفت‌سین راهی قبرستان می‌شدیم. لباس‌های نو، جوراب‌های سفیدی که با تور ظریف گل‌داری لبه‌دوزی شده بود، کفش‌های قرمز جیر، یقه‌های تترون اتوشده، همه‌شان نسبت غریبی با قبرستان داشتند. ولی من و خواهرم بی‌آن‌که سنت قبرستان را برهم بزنیم و پا روی سنگی بگذاریم، میان مردگان بازی می‌کردیم. بازی ما انگار سینه قبرستان را می‌شکافت و برای ساعاتی کوتاه، جهان تازه کودکی با جهان پرکسالت مردگان دیدار می‌کرد و معصومیت کودکی که مرگ را نمی‌شناسد با برزخ رفتگان منتظر درمی‌آمیخت. ما برای فکر کردن به مرگ زیادی جوان بودیم اما قبرستان، انکار کودکی‌مان بود. انگار ما بیش‌تر از دیگران باید به رفتن زمستان و نیستی دنباله‌دارش اصرار می‌کردیم تا بهار بیاید و دربرمان بگیرد تا جوانه‌های سبز زیستن که اعتبار بهارند در آغوش‌مان بگیرند. جوانه‌های سبزی که تا جوان بشویم و از بلوغ بگذریم، کمیاب شدند، گم شدند و مبادا که پیش از ما، به جهان مُردگان رفته باشند؟
  13. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    ️🪽
  14. Mariam

    تاکسی&

    اخه یه کتابم چاپ کردن به اسم تاکسی سواری: )
  15. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    همیشگیست ولی جمعه ها به استخوان می زند اندوهِ دوری ات…
  16. Mariam

    تاکسی&

    عالی بود️ کاش فرصت میشد میخوندم کتابشو: (
  17. Mariam

    صبر

    چ قشنگ: )️🪽
  18. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    زمان آرام زمین در خواب و سکوت به آخرین کلام شب اشاره می کند همیشه سکوت پایان راه است راهی که با هزاران سوال،آغاز و تنها با یک جواب به انتها می رسد همیشه سکوت،این نماد مرگ باورها به درون خاموش خود می گرید و شادی لحظه های در حال فریاد را به نابودی می کشد سکوت، سکوتی که وجودم را به دره تاریک نابودی می کشد سکوتی که رنج روزها،درد فصل ها و غم سال ها را می بیند و تمام دیده ها را به گورستان نادیده ها می فرستد تا کی این چنین باید باشد؟ تا کی نگاه افکار به بن بست سکوت ختم شود و حجم تاریک این زمان،چشم ها را به انتهای راه شب هدایت کند... تا کی سایه های تنهای شب در آغوش اندیشه های مسموم خود بمیرند تا کی... تا کی... همه خوابیده اند کسی به این جمله نمی اندیشد!
  19. Mariam

    غار نمکی جزیره قشم!

    چ قشنگه
  20. Mariam

    اونجا که فیض کاشانی میگه

    قشنگ بود: )
  21. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    🩷
  22. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    روی خودش نوشت: غیر قابل تعمیر و در گوشه‌ای تاریک از انبار ضایعات خلقت پنهان شد
  23. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    مرور خاطرات شیرین ترین خودآزاری دنیاست...
  24. سلام لطفا آپشن دیلیت اکانت رو تو فروم بذارید @Secret
  25. Mariam

    ̤̮𝒯𝒾𝓇ℯ𝒹

    ممنونم رفیق🪽
×
×
  • اضافه کردن...