بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
977 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
37
تمامی مطالب نوشته شده توسط Mariam
-
سلام جناب مچکرم🪻
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
نمیدونم اونموقع پلی میشد الان برا خودمم پلی نمیشه
- 7 پاسخ
-
- 1
-
-
میهن بلاگ - وبلاگ میهن - وبلاگ سرگرمی - سایت سرگرمی - میهن بلاگ قدیمی
Mariam پاسخی برای 彡Mr AlirezA彡 ارسال کرد در موضوع : معرفی وبلاگ و وب سایت
فضای فروم خیلی دنج و خوبه تاپیکا با موضوعات مختلف هم واقعا جذابن فقط ای کاش طراحی و دیزاین یه کم متفاوت تر بود مثلا مثل فضای چت که همه چیز مرتبه اینجام مثل فضای چت میشد: )- 5 پاسخ
-
- 1
-
-
ما همیشه در حالت بقا بودیم، همیشه در حالت تاب آوردن، غمگین شدن، خشمگین شدن، و به ناچار خود را آرام کردن... ما همیشه در حالت اضطراب بودیم، در حالت بحرانهای حین و پس از حادثه... در حالت تکلیفهای ناروشن و آيندههای نامعلوم... و حالا، درست در نقطهای که هم جوانیم و هم پیر، هم رنجیدهایم و هم بیتابیم و هم ترسیده؛ ایستادهایم وسط زندگی و به جست و خیز موشکها نگاه میکنیم، و به تمام امیدی که با زور جمع کردهبودیم و برای جمع کردنش عمرمان را باختیم و در کسری از ثانیه ناپدید میشود و چطور شوق ادامهی ما از دست میرود و ما از دست میرویم و معادلات و محاسبات ما برای دوام آوردن و زیستن از دست میرود... ایستادهایم وسط زندگی، جایی که هیچ حساب و کتابی نیست. نه میتوانیم توقف کنیم و نه میتوانیم ادامه بدهیم! بلاتکلیفیم، خشمگین، رنجیده، نگران و اینبار بیشتر از هر زمان دیگری حق داریم... حق داریم نگران جان عزیزانمان باشیم و نگران تمام داراییمان که "هیچ" نیست، اما برای همان هیچ، تمام عمر و جوانیمان را پرداختیم و هنوز به دست نیاورده باید رها کنیم و به کنجی پناه ببریم. غمگینیم برای چمدانهای بسته، خانههای تنها، گلدانهای هنوز سبز و امیدوار و بدون صاحب رها شده... نگرانیم برای آینههایی که کسی با شوق در آنها نگاه نمیکند، نگرانیم برای عزیزانی که نمیتوانیم از همهشان مراقبت کنیم. نگرانیم برای تمام شوق و امیدی که در اتاقمان و کنار کتابخانه جا گذاشتیم. نگرانیم برای خانهها، پارکها، خیابانها، مدرسهها، کتابخانهها... نگرانیم برای مردم کشورمان، برای در راه ماندهها، رفتهها، نرسیدهها، تنها شدهها، بازماندهها...
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
از تو ، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبندهای نداشتم . حتی امروز، فکرت در ذهنم با رنج آمیخته است . اما با تمام این مرارتها ، صورتت برای من هنوز خوشبختیست؛ خودِ زندگیست . هیچ کاری نمیتوانم بکنم ، هیچ کاری نکردهام که از این عشق رها شوم که از درون تهیام کرده، پیش از اینکه تا ته قلبم را لبریز کند.
-
- 1
-
-
🪻
- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
رفتم كه نبينی پريشان شدنم را غمناك ترين لحظه ی ويران شدنم را در خويش فرو رفتم و درخويش شكستم تا دوست نبيند غم تنها شدنم را ...
- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
سپاس از شما
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
فروم که بارگذاری نمیخواد فقط لینک کپی پیست میشه
- 5 پاسخ
-
- 1
-
-
بگذار زمان روی زمین بند نباشد حافظ پی اعطای سمرقند نباشد بگذار که ابليس در اين معرکه یک بار مطرود ز درگاه خداوند نباشد بگذار گناه هوس آدم و حوا بر گردن آن سیب که چیدند نباشد مجنون به بیابان زد و ليلا، ولی ای کاش این قصه همان قصه که گفتند نباشد ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت آن وعده ی ناديده که دادند نباشد یک بار تو در قصه ی پرپیچ و خم ما آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد آشوب، همان حس غریبی است که دارم وقتی که به لب های تو لبخند نباشد در تک تک رگ های تنم عشق تو جاری است در تک تک رگ های تو هر چند نباشد من می روم و هیچ مهم نيست که یک عمر زنجیر نگاه تو که پابند نباشد وقتی که قرار است کنار تو نباشم بگذار زمان روی زمین بند نباشد .
-
- 2
-
-
گهی گریان گهی خندان پر از تغییر و تغییرم گهی شادم گهی غمگین گهی بی حد چه دلگیرم گهی خوبم خوش احوالم ، گهی بیمار و بدحالم گهی آسوده افکارم گهی درگیر و درگیرم گهی بغضم پر از زخمم ولی خاموش و مسکوتم گهی با گریه خوشحالم که از خاموشی ام سیرم نمی دانم چه گویم من نمی دانم چه هستم من که گاهی بی خیالاتم وَ گاهی بند زنجیرم دلم بشکسته گه گاهی ز هرچیزی که خوش نامد گهی بی حد چه خوشحالم که دور از فکر نخجیرم گهی دیوانه می گردم گهی چون عاقلان گردم نباشد حال من ثابت پر از تفسیر و تعبیرم به ظاهر خنده بر لبها ولی باطن پر از غمها گهی خوابیده در ظاهر ولی از دل چو شبگیرم نمی ماند دمی ثابت نه گریانی نه شادانی الا روح الغزل آری پر از تغییر و تغییرم
-
- 1
-
-
آیههای اشک من تفسیر میشد، بد نبود دل اگر از غصه خوردن سیر میشد، بد نبود شورِ ماتم، دشتیِ غم، بغضهای اصفهان در بیاتِ تُرکِ شب، تحریر میشد، بد نبود من خرابم! گفتهام ساقی بریزد بادهای این خرابیها کمی تعمیر میشد، بد نبود! عقل من با عشق تو درگیر شد؛ دیوانهام عقل تو با عشق من، درگیر میشد، بد نبود چون غلافی کهنهام؛ تا کی نمردن... زندگی؟ قسمتم یک بوسهی شمشیر میشد، بد نبود خواب دیدم یوسفم اما زلیخا سیرتم خوابها روزی اگر تعبیر میشد، بد نبود عشق؛ این مجنون که لیلا را جنون آموختهست مثل یک دیوانه در زنجیر میشد، بد نبود تو نمیمانی... نه! میمانی... نمیمانی...اگر زودهایت، دیر ِدیر ِدیر میشد، بد نبود میروی؟ باشد! برو... اما بدان شاید اگر این «تو»، این «من»، «ما»ی عالمگیر میشد، بد نبود
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
-
حتما اینترتتون مشکل داره
- 5 پاسخ
-
- 1
-
-
ممنونم:)🪻
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط زندگی بعد از تو را آن بی گناهی که تنش نیمه جان ماندست روی دار میفهمد فقط سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط ای گلم هرکس که محوت شد مرا تحقیر کرد حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط حرف بسیار اما هیچکس همدرد نیست جای خالی تورا سیگار می فهمد فقط حرف دکترها قبول آرام میگیرم ولی حرف یک بیمار را،بیمار می فهمد فقط تنشه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
-
و ای کاش هیچگاه پناهت دلیل غمت نشود...
-
با توام، که خیانت را با نامِ دوستداشتن آراستی... با توام، که عشق را در کوچههای بیپایانِ شک گم کردی و هنوز ردی از شرم بر نگاهت نیست من ساده بودم و تو نقاشِ فریب.
-
و حیف که همه چیز در قعر تاریکی پنهان شده...
-
در دل من چیزی است، مثل یک بیشهی نور، مثل خواب دم صبح و چنان بیتابم، که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا میخواند.
