رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

Mariam

کاربر عضو
  • تعداد ارسال ها

    977
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    37

تمامی مطالب نوشته شده توسط Mariam

  1. Mariam

    ما همیشه در حالت بقا بودیم.

    سلام جناب مچکرم🪻
  2. نمیدونم اونموقع پلی میشد الان برا خودمم پلی نمیشه
  3. فضای فروم خیلی دنج و خوبه تاپیکا با موضوعات مختلف هم واقعا جذابن فقط ای کاش طراحی و دیزاین یه کم متفاوت تر بود مثلا مثل فضای چت که همه چیز مرتبه اینجام مثل فضای چت میشد: )
  4. Mariam

    ما همیشه در حالت بقا بودیم.

    ما همیشه در حالت بقا بودیم، همیشه در حالت تاب آوردن، غمگین شدن، خشمگین شدن، و به ناچار خود را آرام کردن... ما همیشه در حالت اضطراب بودیم، در حالت بحران‌های حین و پس از حادثه... در حالت تکلیف‌های ناروشن و آينده‌‌های نامعلوم... و حالا، درست در نقطه‌ای که هم جوانیم و هم پیر، هم رنجیده‌ایم و هم بی‌تابیم و هم ترسیده؛ ایستاده‌ایم وسط زندگی و به جست و خیز موشک‌ها نگاه می‌کنیم، و به تمام امیدی که با زور جمع کرده‌بودیم و برای جمع کردنش عمرمان را باختیم و در کسری از ثانیه ناپدید می‌شود و چطور شوق ادامه‌ی ما از دست می‌رود و ما از دست می‌رویم و معادلات و محاسبات ما برای دوام آوردن و زیستن از دست می‌رود... ایستاده‌ایم وسط زندگی، جایی که هیچ حساب و کتابی نیست. نه می‌توانیم توقف کنیم و نه می‌توانیم ادامه بدهیم! بلاتکلیفیم، خشمگین، رنجیده، نگران و این‌بار بیشتر از هر زمان دیگری حق داریم... حق داریم نگران جان عزیزانمان باشیم و نگران تمام دارایی‌مان که "هیچ" نیست، اما برای همان هیچ، تمام عمر و جوانی‌مان را پرداختیم و هنوز به دست نیاورده باید رها کنیم و به کنجی پناه ببریم. غمگینیم برای چمدان‌های بسته، خانه‌های تنها، گلدان‌های هنوز سبز و امیدوار و بدون صاحب رها شده... نگرانیم برای آینه‌هایی که کسی با شوق در آن‌ها نگاه نمی‌کند، نگرانیم برای عزیزانی که نمی‌توانیم از همه‌شان مراقبت کنیم. نگرانیم برای تمام شوق و امیدی که در اتاقمان و کنار کتابخانه جا گذاشتیم. نگرانیم برای خانه‌ها، پارک‌ها، خیابان‌ها، مدرسه‌ها، کتابخانه‌ها... نگرانیم برای مردم کشورمان، برای در راه مانده‌ها، رفته‌ها، نرسیده‌ها، تنها شده‌ها، بازمانده‌ها...
  5. Mariam

    از تو چنان رنجی به من رسیده...

    از تو ، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبنده‌ای نداشتم . حتی امروز، فکرت در ذهنم با رنج آمیخته است . اما با تمام این مرارت‌ها ، صورتت برای من هنوز خوشبختی‌ست؛ خودِ زندگی‌ست . هیچ کاری نمی‌توانم بکنم ، هیچ کاری نکرده‌ام که از این عشق رها شوم که از درون تهی‌ام کرده، پیش از این‌که تا ته قلبم را لبریز کند.
      • 1
      • Thanks
  6. Mariam

    نگریستن به ستارگان&

    دقیقا
  7. 🪻
  8. Mariam

    رفتم که نبینی پریشان شدنم را...

    رفتم كه نبينی پريشان شدنم را غمناك ترين لحظه ی ويران شدنم را در خويش فرو رفتم و درخويش شكستم تا دوست نبيند غم تنها شدنم را ...
  9. Mariam

    Rahayam kon

      • 1
      • Like
  10. سپاس از شما
  11. Mariam

    Shajaryan

    فروم که بارگذاری نمیخواد فقط لینک کپی پیست میشه
  12. Mariam

    رگ های تو.

    بگذار زمان روی زمین بند نباشد حافظ پی اعطای سمرقند نباشد بگذار که ابليس در اين معرکه یک بار مطرود ز درگاه خداوند نباشد بگذار گناه هوس آدم و حوا بر گردن آن سیب که چیدند نباشد مجنون به بیابان زد و ليلا، ولی ای کاش این قصه همان قصه که گفتند نباشد ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت آن وعده ی ناديده که دادند نباشد یک بار تو در قصه ی پرپیچ و خم ما آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد آشوب، همان حس غریبی است که دارم وقتی که به لب های تو لبخند نباشد در تک تک رگ های تنم عشق تو جاری است در تک تک رگ های تو هر چند نباشد من می روم و هیچ مهم نيست که یک عمر زنجیر نگاه تو که پابند نباشد وقتی که قرار است کنار تو نباشم بگذار زمان روی زمین بند نباشد .
      • 2
      • Like
  13. Mariam

    پر از تفسیر و تعبیرم!

    گهی گریان گهی خندان پر از تغییر و تغییرم گهی شادم گهی غمگین گهی بی حد چه دلگیرم گهی خوبم خوش احوالم ، گهی بیمار و بدحالم گهی آسوده افکارم گهی درگیر و درگیرم گهی بغضم پر از زخمم ولی خاموش و مسکوتم گهی با گریه خوشحالم که از خاموشی ام سیرم نمی دانم چه گویم من نمی دانم چه هستم من که گاهی بی خیالاتم وَ گاهی بند زنجیرم دلم بشکسته گه گاهی ز هرچیزی که خوش نامد گهی بی حد چه خوشحالم که دور از فکر نخجیرم گهی دیوانه می گردم گهی چون عاقلان گردم نباشد حال من ثابت پر از تفسیر و تعبیرم به ظاهر خنده بر لبها ولی باطن پر از غمها گهی خوابیده در ظاهر ولی از دل چو شبگیرم نمی ماند دمی ثابت نه گریانی نه شادانی الا روح الغزل آری پر از تغییر و تغییرم
      • 1
      • Like
  14. Mariam

    مثل یک دیوانه در زنجیر،،،،

    آیه‌های اشک من تفسیر می‌شد، بد نبود دل اگر از غصه خوردن سیر می‌شد، بد نبود شورِ ماتم، دشتیِ غم، بغض‌های اصفهان در بیاتِ تُرکِ شب، تحریر می‌شد، بد نبود من خرابم! گفته‌ام ساقی بریزد باده‌ای این خرابی‌ها کمی تعمیر می‌شد، بد نبود! عقل من با عشق تو درگیر شد؛ دیوانه‌ام عقل تو با عشق من، درگیر می‌شد، بد نبود چون غلافی کهنه‌ام؛ تا کی نمردن... زندگی؟ قسمتم یک بوسه‌ی شمشیر می‌شد، بد نبود خواب دیدم یوسفم اما زلیخا سیرتم خواب‌ها روزی اگر تعبیر می‌شد، بد نبود عشق؛ این مجنون که لیلا را جنون آموخته‌ست مثل یک دیوانه در زنجیر می‌شد، بد نبود تو نمی‌مانی... نه! می‌مانی... نمی‌مانی...اگر زودهایت، دیر ِدیر ِدیر می‌شد، بد نبود می‌روی؟ باشد! برو... اما بدان شاید اگر این «تو»، این «من»، «ما»ی عالم‌گیر می‌شد، بد نبود
  15. Mariam

    Shajaryan

    حتما اینترتتون مشکل داره
  16. ممنونم:)🪻
  17. Mariam

    Shajaryan

  18. Mariam

    تشنه ی یک لحظه دیدار تو ام!

    بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط زندگی بعد از تو را آن بی گناهی که تنش نیمه جان ماندست روی دار میفهمد فقط سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط ای گلم هرکس که محوت شد مرا تحقیر کرد حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط حرف بسیار اما هیچکس همدرد نیست جای خالی تورا سیگار می فهمد فقط حرف دکترها قبول آرام میگیرم ولی حرف یک بیمار را،بیمار می فهمد فقط تنشه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط
  19. Mariam

    ما زن ها...

    ممنون🪻
  20. Mariam

    چاوشی!

  21. Mariam

    حوالی این روزهایم...

    و ای کاش هیچ‌گاه پناهت دلیل غمت نشود...
  22. Mariam

    حوالی این روزهایم...

    با توام، که خیانت را با نامِ دوست‌داشتن آراستی... با توام، که عشق را در کوچه‌های بی‌پایانِ شک گم کردی و هنوز ردی از شرم بر نگاهت نیست من ساده بودم و تو نقاشِ فریب.
  23. Mariam

    حوالی این روزهایم...

    و حیف که همه چیز در قعر تاریکی پنهان شده...
  24. Mariam

    حوالی این روزهایم...

    در دل من چیزی است، مثل یک بیشه‌ی نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می‌خواند.
×
×
  • اضافه کردن...