بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2500 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
82
تمامی مطالب نوشته شده توسط Black_wolf
-
من خیلی منتظرت بودم. اون شبایی که میدونستم پیدات نمیشه هم منتظرت بودم. میگفتم شاید از خواب بپری و بیای سراغ گوشیت و نباشم. جالب اینجا بود که من متنفرم از منتظر بودن؛ اما بازم برای تو اینکارو میکردم. من همه رو از قلبم بیرون کردم که جاتو توی قلبم باز کنم. نشوندمت اون بالا که دست کسی هم بهت نرسه. من خودمو وقف تو کردم؛ اشتباه کردم. من پشتت بودم، همه جوره حمایتت کردم فقط الان باورم نمیشه که جواب کارامو دارم اینجوری میگیرم. جواب خوبی رو با خوبی نمیدادن؟! رسم زمونه کی عوض شد که من نفهمیدم؟!
-
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالی ست بدجور از نبودنت شاکی ست هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست...
-
خاطراتم را که مرور می کنم همیشه یک نکته آزارم می دهد... در زندگی ام همه چیز یا زود اتفاق افتاده یا دیر. از موقعیت های شغلی خوب گرفته تا امکانات و شرایطی که زود به دست آوردم و زود از دست دادم از خواسته ها و آرزوهای کودکی گرفته تا پیدا کردن محبوب ترین کتونی کودکیم در اسباب کشی. کتونی که دیگر نصف پاهایم هم در آن جا نمی شد. آرزوهایی که دیر به دست آوردم و دیگر برای داشتنشان دیر شده بود، خیلی دیر... حالا که خوب فکر میکنم آدم های زندگی ما هم همین هستند گاهی زود به زندگیمان می آیند گاهی دیر... آنقدر زود می آیند که بلدشان نیستیم نمی دانیم باید چطور با آن ها باشیم تا به خودمان می آییم می ببنیم همه چیز تمام شده اما زود رسیدن برزخ است برزخی که دل امید دارد به جبران گذشته جهنم جای دیگری ست جایی که انسان ها دیر به زندگی ات می آیند آنقدر دیر که دیگر لحظه ای فرصت برای داشتنشان نیست آنقدر دیر که باید از کسی که نداری! دل بکنی آنقدر دیر که یادت بیاید هر که را که تا امروز به دست آوردی اشتباه بوده بهشت آن جایی ست که هر اتفاقی به وقتش در زندگیمان رخ دهد نه زودتر و نه دیرتر بهشت آن جایی ست که هرکسی به وقتش در زندگیمان بیاید نه زودتر و نه دیر تر...
-
- 1
-
-
یه حرف قشنگی دربارهی رابطهی مجازی میشه گفت : من تورو ندیدم، بغلت نکردم، دستاتو نگرفتم، موهاتو بو نکردم، باهم هیچ عکسی نداریم، باهم بیرون نرفتیم، باهم بگو و بخند نکردیم، باهم پیتزا نخوردیم ولی هرروز بیشتر از قبل دلم واسه این خاطراتِ نداشته تنگ میشه دورترین نزدیکِ من ...
-
چقدر همه فیک شدن! هر جوری نگاه میکنی هیچکس خودش نیست! همه از خودشون بودن ترس دارن! واسه به دست آوردن دل دیگران ، خودشونو نادیده میگیرن! واسه اینکه جلوی بقیه خوب به نظر بیان از هرچی خودشون میخوان ، میگذرن! چون دوستاش همیشه نوشابه و اینا میخورن این که عاشق آبمیوه س ، نمیخوره! چقدر بده این وضع ما؛ چقدر فیکیم همه! دلم میخواد لااقل وقتی میرید تو رابطه بتونید جلوی اون آدم خودتون باشید و راحت باشید! نه اینکه شب بعد از خدافظی با دوستات تازه بری کارایی که میخوای رو تنهایی انجام بدی! خوب نیست!
-
داستان تنها ترین وال دنیا رو میدونی؟! شاید خیلی از ماها به این داستان دچار باشیم تنهایی نه به این معنا که کسی اطرافمون نباشه؛ بلکه تنهایی یعنی کسی شما رو نشنوه، نبينه، نفهمه... کسی نباشه که بتونید دنیاتون، حرفهاتون رو باهاش در میون بزارید... و مشکل درست از اونجایی شروع میشه که فرکانس صدا، نگاه و مغزتون توسط دیگران قابل دریافت نباشه... اونوقته که تو تنهاترینِ جهانی...
-
- 2
-
-
وقتی میگم حالم بده ازم نپرس کجات درد میکنه، وقتی میگم خستهم ازم نپرس مگه چی کار کردی، وقتی میگم ناراحتم ازم نپرس چی اعصابمو به هم ریخته، من از الکی امید دادن به کسی که ناامیدی وجودشو بلعیده، از پوشوندن تلخی حقیقت با یه مشت دروغ شیرین، از حرف زدن درمورد یه پایان قشنگ و رویایی برای قصهگویی که از داستان زندگیش جز اشک و حسرت هیچی برای گفتن نداشته خستم. از تلاش کردن برای گذروندن این روزای سیاه، از جنگیدن برای هیچ و پوچ، از درجا زدن و به ظاهر کم نیاوردن خستم. از خودم ناراحتم چون میدونم دارم امید واهی میدم، میدونم معجزهای درکار نیست، میدونم قرار نیست اوضاع از چیزی که هست بهتر بشه ولی به جز امیدوار کردن آدما نسبت به یه معجزه قشنگ و رنگی وسط روزای ناامید کنندهی خاکستری زندگیشون کاری ازم برنمیاد. اگر بخوام روراست باشم باید بگم این روزا حالم بده چون از خودم بیزارم، چون احساس میکنم یه موجود بی مصرفم که بلد نیست حال خانوادشو خوب کنه، از پس خندوندن دوستاش برنمیاد و نمیتونه دستای همسن و سالاش که تو باتلاق مشکلات دست و پا میزنن رو بگیره و از این وضعیت نجاتشون بده. این روزا از خودم، از شرایط، از اتفاقاتی که میفته راضی نیستم ولی راهکاری هم برای تغییر این وضع سراغ ندارم، پس مثل همیشه پشت پنجره منتظر طلوع آفتاب امید میمونم و صداهای تو سرمو با دود بهمن خفه میکنم.
-
روزی به دخترم خواهم گفت: اگر خواستی ازدواج کنی، با مردی ازدواج کن که آنقدر به باتو بودن ایمان داشته باشد که به تو احساس رفیق بودن بدهد و نه تنها احساس زن بودن. طوری که تمام دنیا به رفاقت و رابطهتان حسودیشان شود. آنوقت شاید زمان مناسبی رسیده که تن به ازدواج بدهی. وگرنه هیچگاه به ذهن زیبایت خطور نکند که آرامش را در میان دستهایی خواهی یافت که تو را فقط زن می داند و زن.
-
یه شبایی دلم میخواد مغزمو از تو جمجمهم بکشم بیرون و بذارمش تو یه ظرف اسید بلکه خاطرات تو همون ظرف لعنتی حل بشن و برای همیشه همون جا بمونن دلم میخواد تموم حفرههای خالی قلبمو با سنگ ریزه پر کنم بلکه یادم بره چقدر داغ حسرت و آرزوهام سنگینی میکنه رو دلم دلم میخواد چشمامو با آب سرد بشورم بلکه یادم بره چه روزای سیاهی رو باهاشون دیدم دلم میخواد جسممو از پنجره بتکونم بلکه پاک بشه غبار غم از این تن خسته و رنجورم. انگار اینجا هیچوقت قرار نیست شب تموم بشه، اینقدر همه جا تاریک و سیاه باقی میمونه تا ما به پایان برسیم.
-
برای همه چیز از تو ممنونم. برای تمام لحظاتی که دوام آوردی و در گوشِ من زمزمه میکردی که «این نیز میگذرد»، تو قطعا دوست داشتنی ترین بخش زندگیام هستی. با پیدا کردنت میتوانم تغییر را شروع کنم. میتوانم بخش هایی از رفتارهایم را تغییر دهم و میتوانم عشق ورزیدن را دوباره بیاموزم اما این بار این تغییرات، لحن سرزنش نخواهد داشت. صبورتر خواهم شد و راحت تر با نقص ها کنار خواهم آمد. تو تا همیشه زیباترین همراه زندگیام خواهی بود. کنارت خواهم ماند. این بار صبورتر و امیدوار...
-
من مث بقیه آدما نیستم گیرای الکی بهت بدم بگم چرا زود جواب نمیدی، چرا آنلاینی سین نمیزنی چرا امروز بهم زنگ نزدی، چرا دیر برداشتی گوشیو چرا بدون شب بخیر خوابیدی، چرا تا فلان ساعت بیدار بودی من میخوام تو همون طوری که راحتی زندگی کنی، هر وقت سرت شلوغ بود دیر جوابمو بدی، هر وقت دستت بند بود سین نزنی و به کارت برسی، هر وقت حوصله حرف زدن نداشتی اصلا زنگ نزنی، هر وقت خسته بودی زودتر بخوابی، نمیخوام چشمای قشنگت بخاطر "شببخیر" گفتن به من بیشتر خسته بشن میخوام همون طوری که تو حالت بهتره پیش بره، میخوام همون کاری که اذیتت نکنه رو بکنی، من فقط میخوام تو آروم باشی و روبه راه.
-
- 1
-
-
یه تشکر ویژه به یک سری از آدمهای زندگیم بدهکارم. واسه ی اونایی که خودشون رو از چشمم انداختن و باعث شدن ازشون دور شم یا اونهایی که باعث شدن برنجم و دلم بشکنه. شاید اون روزها این کارهاشون خیلی ناراحتم می کرد اما الان نه، الان از همشون ممنونم اونها کاری کردن من عاشق خودم شم ،فقط روی خودم حساب کنم و یاد بگیرم که به هرکسی باید به اندازه ی ارزشش بها بدم نه کمتر نه بیشتر. و این شاید بزرگترین لطف ناخواسته ای بود می تونستن در حقم بکنن. پس ممنونم.
-
میدونی؛ نبودت دیگه سخت نیست، اذیتم نمیکنه، راستش عادت کردم به جایِ خالیت، دیگه حتی خودتم نمیتونی پُرش کنی، با رفتنت لبخندمو ازم گرفتی، خیلی وقته که از ته دلم نخندیدم، البته قبلش هم آدم شادی نبودم ولی وجودت بهم انگیزه میداد، ولی حالا یه بخشی از من بعد تو فاسد شده، قبلا وقتی برای تو میخاستم چیزی بنویسم خیلی راحتتر بودم، اما الان باید خیلی فکر کنم، فقط اینو بدون که یه بخشی از من دلتنگ توعه و یه بخشِ دیگه منتظرت.
-
گمان کنم این رفتن واقعی بود، یعنی هیچ راهی برای بازگشتت وجود ندارد دلبر؟ اگر تمامِ قاصدک های دنیا را برایت فوت کنم میآیی؟ اگر تمامِ دوست داشتن های دنیا را به پایت بریزم میآیی؟ اگر مسیر برگشت را پر کنم از گل رز قرمز میآیی؟ اگر فریاد بزنم و به کل دنیا بفهمانم در قلب و روحمی میآیی؟ فقط این را میدانم که محال ممکن است فراموش کردنت و چقدر سخت است گذراندن روزهای بعد از تو و چقدر سختتر است بدون تو نفس کشیدن و فردایی را بدون تو دیدن.
-
میدونی چه جور فراموشش کردم +عکساشو پاک کردم و دیگه چکش نکردم، علاقه و توجه بیش از حدم به اون رو متوقف کردم. بعدش چشامو باز کردم و دیدم دنیا خیلی بزرگتر و زیباتر از چیزیه که بخواد توی یک فرد محدود بشه. الان معنی واقعی زندگی و خوشحال بودن و میفهمم. هرموقه هم از گذشته یادم میاد یه لبخند میزنم، برای راه هایی که تهشونو فهمیدم و دیگه قرار نیست برم و تجربه هایی که برای ادامه ی زندگیم کشف کردم خوشحال میشم سعی کردم آدم جدیدی وارد زندگیم بکنم کسی که دوسم داره عاشقمه منم دوسش دارم عاشقشم دلم میخاست همیشه با یه همچین کسی باشم نه کسی که برام جز مشکلات عصبی چیزی نداشته باشه و الان خوشحالترین باشم کنارش و هستم.
-
دلــــــــــم می خواهد از دید بعضی آدمــــــــــها پنهان بمانم... آدمــــــــــهایی که مــــــــــدام توی زندگیت ســــــــــرک میکشند ! و با ژست صمیمیت... داشته هایت را می شــــــــــمارند! احساساتت را خط کشی میــــــــــکنند! اشتباهاتتان را سر زنش میــــــــــکنند! به چیزهایی که خود ندارند حســــــــــادت میکنند! دست می گذارند روی نقطه ضعف هایت و آنها را بزرگــــــــــتر میکنند ! هر کاری که لازم باشد می کنند تا تو را کوچک و بی رنگ و کــــــــــدر نشــــــــــان دهند... این آدمها آینه نیستند.... "خورده شیشه اند...!!!
-
" قــــــــــلبم " خصـــوصی ترین جـــای دنیـــاے دلتنگـــــی هایم بـــــود... تا اینکـــــه ... " تــــــــــو " ســــرزده به خـــانه ے دلــــــــــم آمـــــدی .. رسـم مـهمان نــوازے شد بـلاے جانم نتوانســتم به آمـدنت "نـــــه" بگویم با بـــودنت خـــو گرفتم ... حســـابی که وابسته ات شدم ، یـــادت افـــــتاد کـــــه .. فـــقط برای مــهمانی به دلــــــــــم ســــرزده بودے.. بعـد از رفتنت حـــــریم خصـــــوصے دلــــــــــم ، ویـــــرانه اے "ســـــوت و کــــور" شـــــده . . . دلــــــــــم بدجـــــور شـکست ... بـاور کن ..
-
ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﻣﮕﺮ ﺩﺭﺩ ﻫﻢ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ ؟ ﻫﯽ ﺭﻓﯿﻖ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻣﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯿﺴت ﺩﻟﻢ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ ﻭ من ... ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ . و حسرت می خورم ﺑﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻢ ﻭ ﺩﻏﺪﻏﻪ هاﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ... ﺷﺎﯾﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﮔﺮ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ... ﺣﺮفها ﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍنی نو ﺷﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍند
-
بعضی از آدم ها ترجمه شده اند؛ بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند؛ بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش میرسند؛ بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند؛ بعضی از آدمها خط خوردگی دارند؛ بعضی از آدمها را چندبار باید بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم ... و بعضی از آدمها را باید نخوانده کنار گذاشت . از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از بعضی از آدمها جریمه!
-
درد و دل...خدایـــــــــــــابرگــــــــــــــــــرد
Black_wolf پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در متفرقه
خدایاکودکیــــــــــــــم " راگرفتی جوانـــــــــــی " دادی !! عقــــــــــــــلم " راگرفتی عشــــــــــــــق " دادی ! عشـــــــــــقم " راگرفتی تنهــــــــــــــــایی "دادی ! خنـــــــــــــــــده ام "را گرفتی غــــــــــــــــم "دادی ! آرزوهــــــــــــــــایم "را گرفتی حســـــــــــــــرتها "را دادی ! خدایـــــــــــــابرگــــــــــــــــــرد !!!!!! من هنوزنفــــــــــــس میکشــــــــــــم یادت رفت نفســــــــــــم رابگیـــــــــری .... -
تنــهــام میدونی یعنی چی؟ یعنـی حـس کنـی دارن تحملت میکنـن یعنـی هیـچکسـیو نـداری بغـلت کـنـه بگـه من پیـشتـم گریـه نکـن یعنـی از دلتنـگی گریت بگـیره ولـی غـرورت نـزاره گریـه کنی یعنـی الکی انلاین باشی یعنی بخندی نـزاری اشکـاتو ببیـنن یعنـی بعـد از اون دیگـه عاشق نشـی یعنی کسـی نیسـت تـورو واسـه خـودت بخــواد یعنی از شدت گریه چشات درد بگیره ولـی همه فکـر کـنن به خاطـره گوشیــه سخـتـه کسـی بـه فکـرت نباشـه خـودت بـاشـی و خـودت خـودت اشکـاتـو پاک کنی خـودت خودتو بغـل کـنی بگـی من پیشـتم نتـرس
-
زندگی یعنی چه؟ از خیاط پرسیدند: زندگی یعنی چه؟ گفت: دوختن پارگی های روح با نخ توبه؛ از باغبان پرسیدند: زندگی یعنی چه؟ گفت: کاشت بذر عشق در زمین دلها زیر نور ایمان؛ از باستان شناس پرسیدند: زندگی یعنی چه؟ گفت: کاویدن جانها برای استخراج گوهر درون؛ از آیینه فروش پرسیدند: زندگی یعنی چه؟ گفت: زدودن غبار آیینه ی دل با شیشه پاک کن توکل؛ از میوه فروش پرسیدند: زندگی یعنی چه؟ گفت: دست چین کردن خوبی ها در صندوقچه ی دل؛
-
بـراي تـصـاحـبـت نـمـي جـنـگــم ... احـاطـه ات نـمـي كــنـم تـا مـال مـن شـوي ... عـــشـق تـمــلــك نـيـســت، تـعـلـق اســت. ولـي اگــر بـيـايـي و بــمـانـي، بـراي بـــا تـــــو مـاندن بــا دنـــيـا مـي جـنـگــم ...
-
چقدر سخته دوست داشتن کسی از دور اینکه نتونی کسی که دوسش داریو محکم توی بغلت فشار بدی نتونی هر وقت که دلت خواست کنارت داشته باشیش نتونی کل خیابونارو باهاش قدم بزنی یا اینکه بدونی قرار نیست هیچوقت دستاتو به موهاش عادت بدی اینکه نشه لباساشو تنش کنی ذوق کردنشو از نزدیک نبینی یا نتونی نوشیدنی مورد علاقتو مهمونش کنی آخرشم دلمون مچاله میشه از این دوری این آدمیزاد گاهی میشه یه حسرتِ متحرک ...
-
چطوری دلتون میاد یکیو بازیچه قراربدین درحالی که چشاش داد میزنه عاشقتونه !
