بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2260 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
85
تمامی مطالب نوشته شده توسط فندق
-
تو احتیاج به یک استراحت طولانی داری، روح تو خسته شده مخصوصاً در این یک سالی که من شاهد آن بودهام. -صفحه ۶۲-
-
هرچه زودتر برایم بنویس... -صفحه ۶۲-
-
اسمش «استراحت» است. اما خود من فقط درصورتی میتوانم این اسم را تأیید و تصدیق کنم که، خواسته باشم خودم را فریب بدهم. نه. این استراحت نیست، انتظار است. -صفحه ۶۳-
-
چشمهای تو که مثل خون در رگهای من دوید، یکبار دیگر مرا با زندگی بازگرداند. -صفحه ۶۴-
-
چه میدانستم که تلاش من برای نجات از این وضع، تلاش احمقانهیی بیش نیست؟ -صفحه ۶۴-
-
حالا من از زندگی چه دارم؟ بهجز تو هیچ! -صفحه ۶۵-
-
چه میدانستم که تلاش من برای نجات از این وضع، تلاش احمقانهیی بیش نیست؟ -صفحه ۶۴-
-
تو را دوست میدارم. تو عشق و امید منی. بهار و سرمستی روح من هنگامی است که گلهای لبخندهی تو شکوفه میکند. -صفحه ۶۵-
-
من چهطور خودم را راضی کنم که تو، از وجود من، فقط مشتی غم و بدبختی به نصیب ببری؟ -صفحه ۶۵-
-
نه میتوانم خودم را راضی کنم که بیاطمینان به آیندهی تو دستت را بگیرم و پیش خودم ببرم، و نه میتوانم از تو که آخرین پناه و تنها امید من هستی به آسانی چشم بپوشم. -صفحه ۶۵-
-
درست در تاریکترین دقایق زندگیام دستی از دور رسید و زیر بازوی مرا گرفت. -صفحه ۶۵-
-
روزی که من تو را از دیروز کمتر دوست داشته باشم، آن روز آفتاب طلوع نخواهد کرد. -صفحه ۶۶-
-
دلم برای تو، برای داشتن تو، برای بوسیدن تو و برای در آغوش فشردن تو شعله میزند، اما... -صفحه ۶۶-
-
این روزه را فقط موقعی افطار خواهم کرد که بدانم تو را خوشبخت میکنم. -صفحه ۶۶-
-
وقتی از چیزی -و طبق معمول از سادهترین و معصومانهترین چیزها- مثل بچهیی خوشت میآید؛ وقتی که میگویی: «قدغنه!» [و به خیال خودت چهقدر هم محکم میگویی!] ولی میبینی که بازهم من نگاهت میکنم و با آن «قدغنه» زیاد از میدان در نرفتهام؛ آنوقت است که میتوانم آن «خدایا خدایا» را بشنوم و لذت ببرم. -صفحه ۱۲-
-
روح و جسم و دل تو برای شادی آفریده شده. -صفحه ۱۲-
-
اگر میدانستم پس از آنهمه رنجها و نابهسامانیها تو را میتوانم داشته باشم، بدون شک با ارادهی آهنینتری تحملشان میکردم. -صفحه ۱۳-
-
آیدای نازنین من! تو از پاکی و معصومیت به بچهیی میمانی که درست در میان گریه، اگر کسی با انگشتان دستش سایهی موشی روی دیوار بسازد، همچنان که هنوز اشکها بر گونهاش جاری است صدای خندهاش به آسمان میرود... تو به همان اندازه بیآلایش و معصومی. -صفحه ۱۳-
-
تو را دوست دارم و تمام ذرات وجود من با فریاد و استغاثه تو را صدا میزند. -صفحه ۱۳-
-
با همهی روحم به هر نگاه و هر لبخند تو محتاجم، و تنها حالاست که احساس میکنم در همهی عمر بیحاصلی که تا به امروز از دست دادهام چهقدر تنها و چهقدر بدبخت بودهام. -صفحه ۱۳-
-
دیگر نمیخواهم کوچکترین لحظهیی از باقی عمرم را بی تو، دور از تو و دور از احساس وجودت از دست بدهم؛ به کسی که هیچوقت هیچچیز نداشته است حق بده! و به من حق بده که تو را مثل بچهها دوست داشته باشم. -صفحه ۱۴-
-
اگر خوابم نبرد، این شب به قدر سالی طولانی خواهد شد. چون خوابم نمیبُرد و احساس اینکه تو آنقدر نزدیک منی و من اینقدر از تو دورم، مستأصلم کرده بود. -صفحه ۱۴-
-
حرفهای من با تو تمامی ندارد. -صفحه ۱۵-
-
من فقط موقعی آرام و آسوده هستم و تنها موقعی به «تو» فکر نمیکنم، که تو با من باشی. همین و بس. وقتی تو نیستی، مثل بچه کوچولویی که دور از مادرش بهانه میگیرد و باید دلش را با بازیچهیی خوش کرد و فریبش داد، ناچارم که خود را با یاد لحظاتی که با تو بودهام، با خاطرهی حرفهایت، خندههایت، اخمهایت، آن «خدایا خدایا» گفتنهایت که من چهقدر دوست دارم و از شنیدن آن چه اندازه لذت میبرم، دلخوش و سرگرم کنم. -صفحه ۱۲-
-
به تو گفتم: «زیاد، خیلی خیلی زیاد دوستت دارم.» جواب دادی: «هرچه این حرف را تکرار کنی، بازهم میخواهم بشنوم.» -صفحه ۱۱-
