بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید
-
تعداد ارسال ها
2260 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
85
تمامی مطالب نوشته شده توسط فندق
-
وقتی که من عاشق میشم _ ابی و هایده
- 52 پاسخ
-
- 3
-
-
دیار عاشقی هایم _ همایون شجریان
- 52 پاسخ
-
- 4
-
-
تو مثل گلی _ سعید پورسعید
- 52 پاسخ
-
- 4
-
-
آهنگ رضا یزدانی می ترسم
- 52 پاسخ
-
- 4
-
-
آهنگ رضا یزدانی خون سرد
- 52 پاسخ
-
- 4
-
-
آهنگ رضا یزدانی صد فرسخ ازت دورم
- 52 پاسخ
-
- 5
-
-
موسیقی، بیان حرف هایی هست که نه میشه گفت، نه میشه نگفت … معرفیِموسیقی !
- 52 پاسخ
-
- 5
-
-
همیشه تصور کرده ام که بهشت، کتابخانه ای بی انتهاست. بورخس
-
حسی که گفتم شاید با کمی قدم زدن بگذرد، مرا وسط خیابان به گریه انداخت.
-
فرق من و تو اینجاست که تو دردو جذب کردی و من لمسش کردم. کی میگه لامسه بهترین حسه؟
-
یه روزی بالاخره یکی رو پیدا میکنی که داستان زندگیتو درک میکنه و ازت مراقبت میکنه. چون نمیخواد دوباره اون دردا رو تجربه کنی.
-
آدم گاهی از یک سرزمین مهاجرت میکند، گاهی از یک فرهنگ، گاهی از یک رشتهٔ تحصیلی، و البته گاهی از یک آدم. «مهاجرت از آدمها» شاید سختترین نوعِ مهاجرت باشد: باید از یک گوشهٔ قلبِ خودت به گوشهای دیگر از قلبات مهاجرت کنی؛ به آن گوشهٔ کوچکِ خلوتی پناه ببری که کسی آنجا نیست: پناه به خویشتن از دستِ خویشتن. ابراهیم سلطانی
-
نه دوری که منتظرت باشم، و نه نزدیک که به آغوشت کشم؛ نه از آنِ منی که قلبم تسکین گیرد، و نه از تو بی نصیبم که فراموش کنم؛ تو در میانِ همهچیزی... نزار قبانی
-
او به شلوغیهای زندگی و دغدغههای همنسلانش تعلقی نداشت؛ روح او تکهای از دشتهای باز، دریاهای بیمرز و آسمانهای روشن بود.
-
دیونه که نیستم ... هستم.. هستم دیونه چشمات دیونه خندت ،دیوونه صدات ،موهات.... آخرین بار که لبخند زدی رو خوب یادمه لبخند تو بوسیدم آخه .. آخه خیلی قشنگ میخندی.
-
وقتی به تو خیانت میکنند انگار بازوهایت را قطع کردهاند. میتوانی آنها را ببخشی اما نمیتوانی در آغوششان بگیری... لئو تولستوی
-
او به شلوغیهای زندگی و دغدغههای همنسلانش تعلقی نداشت؛ روح او تکهای از دشتهای باز، دریاهای بیمرز و آسمانهای روشن بود.
-
وقتی در من نگاه میکنی زخمهای من آرام میگیرند.
-
من خیلی ترسو شدم در رابطه با آدمها. خیلی محتاطتر.
-
روزای اول جنونم بود شبا به حرکت دیوارا عادت نداشتم هرشب که میخواستم بخوابم چشامو میبستم یه بار دیگه یادش میوفتادم و دیوارا به سمتم حرکت میکردن چشامو محکم به هم فشار میدادم و قبل از رسیدن دیوارا به تنم به خواب میرفتم تو خواب تو بغلش فشرده میشدمو چشا باز میکردم دیوار بود و..
-
از آنها بود که به جزئیات اهمیت میداد، از آنها که وقت راه رفتن حواسش بود حتی مورچهها را لگد نکند، از آنها که با ماه و ستاره حرف میزد و عاشقِ شعر بود.
