رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

فندق

کاربر قدیمی
  • تعداد ارسال ها

    2260
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    85

تمامی مطالب نوشته شده توسط فندق

  1. شادمهر عقیلی _ تقدیر
  2. مرد تنهای شب _ حبیب
  3. وقتی که من عاشق میشم _ ابی و هایده
  4. دیار عاشقی هایم _ همایون شجریان
  5. تو مثل گلی _ سعید پورسعید
  6. جز تو _ محمد علیزاده
  7. آهنگ رضا یزدانی می ترسم
  8. آهنگ رضا یزدانی خون سرد
  9. آهنگ رضا یزدانی صد فرسخ ازت دورم
  10. موسیقی، بیان حرف هایی هست که نه میشه گفت، نه میشه نگفت … معرفیِ‌موسیقی !
  11. همیشه تصور کرده ام که بهشت، کتابخانه ای بی انتهاست. بورخس
  12. حسی که گفتم شاید با کمی قدم زدن بگذرد، مرا وسط خیابان به گریه انداخت.
  13. فرق من و تو اینجاست که تو دردو جذب کردی و من لمسش کردم. کی میگه لامسه بهترین حسه؟
  14. یه روزی بالاخره یکی رو پیدا میکنی که داستان زندگیتو درک میکنه و ازت مراقبت میکنه. چون نمیخواد دوباره اون دردا رو تجربه کنی.
  15. ‏آدم گاهی از یک سرزمین مهاجرت می‌کند، گاهی از یک فرهنگ، گاهی از یک رشتهٔ تحصیلی، و البته گاهی از یک آدم. «مهاجرت از آدم‌ها» شاید سخت‌ترین نوعِ مهاجرت باشد: باید از یک گوشهٔ قلبِ خودت به گوشه‌ای دیگر از قلب‌ات مهاجرت کنی؛ به آن گوشهٔ کوچکِ خلوتی پناه ببری که کسی آن‌جا نیست: پناه به خویشتن از دستِ خویشتن. ابراهیم سلطانی
  16. نه دوری که منتظرت باشم، ‏و نه نزدیک که به آغوشت کشم؛ ‏نه از آنِ منی که قلبم تسکین گیرد، ‏و نه از تو بی نصیبم که فراموش کنم؛ ‏تو در میانِ همه‌چیزی... نزار قبانی
  17. او به شلوغی‌های زندگی و دغدغه‌های هم‌نسلانش تعلقی نداشت؛ روح او تکه‌ای از دشت‌های باز، دریاهای بی‌مرز و آسمان‌های روشن بود.
  18. دیونه که نیستم ... هستم.. هستم دیونه چشمات دیونه خندت ،دیوونه صدات ،موهات.... آخرین بار که لبخند زدی رو خوب یادمه لبخند تو بوسیدم آخه .. آخه خیلی قشنگ میخندی.
  19. وقتی به تو خیانت می‌کنند انگار بازوهایت را قطع کرده‌اند. می‌توانی آن‌ها را ببخشی اما نمی‌توانی در آغوششان بگیری... لئو تولستوی
  20. او به شلوغی‌های زندگی و دغدغه‌های هم‌نسلانش تعلقی نداشت؛ روح او تکه‌ای از دشت‌های باز، دریاهای بی‌مرز و آسمان‌های روشن بود.
  21. وقتی در من نگاه می‌کنی زخم‌های من آرام می‌گیرند.
  22. من خیلی ترسو شدم در رابطه با آدم‌ها. خیلی محتاط‌تر.
  23. روزای اول جنونم بود شبا به حرکت دیوارا عادت نداشتم هرشب که میخواستم بخوابم چشامو میبستم یه بار دیگه یادش میوفتادم و دیوارا به سمتم حرکت میکردن چشامو محکم به هم فشار میدادم و قبل از رسیدن دیوارا به تنم به خواب میرفتم تو خواب تو بغلش فشرده میشدمو چشا باز میکردم دیوار بود و..
  24. از آن‌ها بود که به جزئیات اهمیت می‌داد، از آن‌ها که وقت راه رفتن حواسش بود حتی مورچه‌ها را لگد نکند، از آن‌ها که با ماه و ستاره حرف می‌زد و عاشقِ شعر بود.
×
×
  • اضافه کردن...