ШHłTΞ ШФŁŦ ارسال شده در 7 بهمن، 2022 ارسال شده در 7 بهمن، 2022 میترسم باران برتمام دنیا ببارد و تو نباشی از آن روزی که رفتهای من عقدهی باران دارم… . . . آه زمستان بود زمستانی که پوستینش را بر من میافکند و من از سرما و دلتنگی هیچ هراس نداشتم و تو نجوا میکردی: دستهایت را بیاور گیسوانم اینجاست! . . . حالا مینشینم و بارانها تازیانه میزنند بر بازوانم، بر رخسارهام ، بر اندامم… پس چه کس پناهم دهد؟ ای همچون کبوترِ مسافر در میان چشم و نگاه! چگونه تو را از خاطراتم بزدایم؟ تو همچون نقش روی سنگ در قلبم جاودانهای ای که در قطره قطرهی خونم خانه داری! هر کجا که باشی دوستت دارم ناشناختههایی در توست گوشهای از تاریخ و سرنوشت که پا به عرصهاش میگذارم… ” شعری از نزار قبانی “ نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .