رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

سایه‌اش بودم ولی
سایه‌اش بودم ولی از سایه‌ام ترسید و رفت
بی‌وفا کفش فرارش را شبی پوشید و رفت

خنده‌هایش جانِ من بود و جهانم را گرفت
پیش چشمش جان سپردم زیرِ لب خندید و رفت


مثلِ یک پروانه‌ی زیبا پی گل بود و من
شمع بودم آمد و دور سرم چرخید و رفت

از همان اول به دنبال کسی آمد به شهر
از من ده کوره‌ای نام و نشان پرسید و رفت

مثل ابری در دل عصرِ بهاری سایه کرد
بر کویرِ خشک قلبم اندکی بارید و رفت

تا به او گفتم طبیبی و مریضم کرده عشق
گفت بهتر می‌شوی و نسخه را پیچید و رفت

با من یک لاقبا آینده‌ای روشن نداشت
رِند بود و دل نداد این نکته را فهمید و رفت

او اگر آهسته هم می رفت بغضم می‌شکست
پس چرا پشت سرش در را به هم کوبید و رفت؟

شاعر: مجید احمدی

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...