ШHłTΞ ШФŁŦ ارسال شده در 5 بهمن، 2022 ارسال شده در 5 بهمن، 2022 ای مسافر ! ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت . بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نمیدانی … سفرت روح مرا به دو نیم می کند … و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید … بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را . مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم … فراق صاعقه وار را بر نمی تابم … جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز… آرام تر بگذر … وداع طوفان می آفریند… اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی ! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری … من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است … ای پرنده ! دست خدا به همراهت … اما نمی دانی … نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست … از خود تهی شده ام … نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟ نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .