رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

داستان واقعی : مهر مادری

 

 

داستان واقعی : مهر مادری

من همیشه سنگ تولد فرزندانم را دور گردنم مثل یک گردنبند می اندازم.یک روز که برای رفتن سرکار دیرم شده بود، سنگ توپاز – نشان تولد فرزند شیرخوارم لَری – از گردنبندم جدا شد و به زمین افتاد.

بلافاصله به من الهام شد که لَری را از دست دادم!.بلافاصله بدنبال سنگ تولد او گشتم و آنرا پیدا کردم و با خودم گفتم من لَری را بر می گردانم.

در آن روز، متخصص قلب و عروق لری با دیدن  اولین  نتایج آزمایش گفت: او نیاز به جراحی فوری قلب دارد.

خوشبختانه این عمل موفقیت آمیز بود و من در گوش لری زمزمه کردم: “فکر کردم  تو را از دست دادم، اما می دانستم که تو را بر میگردانم”.

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...