رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

ویرانه نشین

بیدلی چنان از خود به در شده بود که به ویرانه ای رفته و بر تل خاکی خفته بود. دلبر به بالینش رفت; او را خفته دید; نامه ای نوشت و بر آستین بیدل به خواب رفته بست.

سپیده دم که دلداده از خواب چشم گشود، نامه ای بر آستین خود بسته دید، آن را گرفت و خواند; نازنین غارتگر دل نوشته بود:

ای دلداده ای که خود را بیدل می خوانی، اگر بازرگانی برخیز به بازار رو، و سیم و زر بگیر و بستان. اگر پارسائی پرهیزکاری، برخیز به پرستش خدا بنشین و شب زنده داری کن و اگر عاشق پاکبازی، خواب به چشم خود راه مده و از این خفتن و از عشق بی خبر ماندن شرم کن...

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...