رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

دلم شور می*زد، دستانم ناخودآگاه می*لرزید، نمی*دانستم وقتی می*بینمش باید چه*کار کنم! نمی*توانستم آن قیافه*ی همیشه آرام و لبخندبه*لب را در این شرایط تصور کنم. هر چه نزدیک*تر می*شدم اضطرابم بیشتر می شد. از میان جمعیت راهی باز کردم و نزدیک شدم. با صورتی خیس از اشک بالای قبر ایستاده بود، لبهایش تند تند تکان می خورد و نگاهش خیره مانده بود به خاکهایی که مردها توی گودال می ریختند. نمی توانستم نزدیک تر شوم، اما به خودم نهیب زدم، باید در این شرایط سخت کنارش باشم، باید دلداری اش بدهم، هر چه باشد من دردش را خوب می فهمم. من میدانم از دست دادن پدر یعنی چه! هر طور بود به اضطرابم غلبه کردم آرام آرام نزدیکش شدم، دستم را گذاشتم روی شانه اش، برگشت و با نگاه اشک آلود نگاهم کرد، لبهایش هنوز داشت بی صدا تکان می خورد، بغلش کردم، فشردمش، صدای خفه و خسته اش زیر لب الحمدلله الحمدلله الحمدلله می گفت ..

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...