رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

در همان زمانی که من و آلیغ دانش آموز بودیم و درس می خواندیم - مخصوصا سال آخر دبیرستان_ او که در خانواده ای خوشگذران و در حقیقت عیاش بزرگ شده بود گاهی اوقات مباحث کفر آمیزی را مطرح می کرد. البته اگر به زبان شوخی می گفت بچه ها فقط غرولند می کردند اما گاهی اوقات که جدی به اعتقادات مذهبی ما توهین می کرد بچه های کلاس -که اکثرا مانند من از روستاهای اطراف استانبول به آن دبیرستان بزرگ می آمدن- همگی به طرفش هجوم می بردند و حتی یکی دو بار توسط بچه هایی که به مسلمان بودنشان افتخار می کردندکتک هم خورد از آن سال تا امروز پنج سال گذشته اما آلیغ که حالا دانشجوی هوا-فضا در آلمان است و فقط با من رفاقتش را حفظ کرده و تا به من می رسد شروع به کفرگویی می کند. یک روز که داخل پارک نشسته بودیم و مردی رفتگر داشت برگها را جارو می زد. آلیغ به من گفت:
_ببین سلمان من میگم خدای شما چطور خداییه که ما هر وقت بخواهیم با او حرف بزنیم باید بالای سرمان را نگاه کنیم؟ چرا خداوند نباید کنارمان باشد؟
آلیغ که می دانست من شاگرد بزار نمی توانم جواب سوالات یک دانشجوی هوا-فضا را بدهم، وقتی سکوتم را دید گفت:
_چیه رفیق کم آوردی؟
در این لحظه مرد رفتگر رو به من گفت:
_بهش بگو خداوند به این دلیل بالاتر از ما آدمهاست که هروقت دید یکی از بنده هاش زمین خورده دستش رو بگیره و بلندش کنه.
من به پیرمرد رفتگر نگاه کردم، اما آلیغ چه گریه ای سر داد!

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...