ШHłTΞ ШФŁŦ ارسال شده در 15 دی، 2022 ارسال شده در 15 دی، 2022 خدایا ... با من حرف بزن یک پرنده شروع به خواندن کرد ... اما مرد نشنید !!! مرد فریاد براورد ... خدایاااااا با من حرف بزن ... آذرخش در آسمان غرید اما مرد اعتنایی نکرد ... مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت : پس تو کجایی ؟؟ بگذار تورا ببینم ... ستاره ای در اسمان درخشید اما مرد ندید !!! مرد فریاد کشید خدااااااااااااا یک معجزه به من نشان بده ... کودکی متولد شد اما مرد باز توجهی نکرد ... مرد در نهایت یاس و ناامیدی فریاد زد ... خدایا خودت و به من نشان بده و بگذار تورا ببینم از تو خواهش میکنم ... پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد ما خدا را گم می کنیم ... در حالی که او در نفسهایمان جریان دارد ... خدا اغلب در شادی هایمان شریک نیست !!! تا به حال چند بار خوشی هایت را ارام و بی بهانه به او گفته ای ؟؟؟ تا به حال به او گفته ای چقدر همه چیز خوب است ؟؟؟ که چه خوب که او هست ؟؟؟ خدا همراه همیشگی سختیها و خستگی های ماست زمانی که خسته و درمانده به طرفش میرویم خیال میکنیم تنها زمانی که به خواستهایمان برسیم او مارا دیده و حس کرده است اما گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی خواسته هایمان نشانگر لطف بی اندازه ی او به ماست خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد به عشق ایمان دارم حتی اگر ان را حس نکنم به خدا ایمان دارم حتی اگر او سکوت کرده باشد تا خدا هست جایی برای نا امیدی نیست نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .