ШHłTΞ ШФŁŦ ارسال شده در 15 دی، 2022 ارسال شده در 15 دی، 2022 پیری در روستایی هر روز برای نماز صبح از منزل خارج وبه مسجد می رفت دریک روز بارانی پیر صبح برای نماز از خانه بیرون امد چند قدمی که رفت در چاله ای افتاد خیس وگلی شدبه خانه بازگشتولباس را عوض کرد ودوباره برگشت پس از مسافتی برای بار دوم خیس وگلی شد برگشت لباس عوض کرد از خانه برای نماز خارج شد********دید در جلوی در جوانی چراغ بدست ایستاده است سلام کردوراهی مسجد شدند********هنگام ورد به مسجد دید جوان وارد نشد پرسید ای جوان برای نماز وارد مسجد نمی شوی؟؟؟؟؟؟؟جوان گفت:نه ای پیر من شیـــــــــطان هســــــتم********برای بار اول که باز گشتی خدا به فرشتگان گفت تمام گناهان اورا بخشیدم******* برای بار دوم که بازگشتیخدا به فرشتگان گفت تمام گناهان اهل خانه او را بخشیدم********* ترسیدم اگر برای بار سوم در چاله بیفتی خداوند به فرشتگان بگوید تمام گناهان اهل روستا را بخشیدم*******که من این همه تلاش برای گمراهی انان داشتم****** برای همین امدم چراغ گرفتم تا به سلامت به مسجد برسی********* گر تو ان پیر خرابات باشی...... فارغ زبد وبنده ی الله باشی...... شیطان به رهت همچو چراغی بشود .... تا در محضر دوست حاضر باشی نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .