ШHłTΞ ШФŁŦ ارسال شده در 13 دی، 2022 ارسال شده در 13 دی، 2022 شب دراز است و قلندر بیدار درویش بینوائی که کارش کوچه گردی و بیابان نوردی بود در ضمن سیاحت به شهر بلخ رسید . چون آن را شهری بزرگ و پرنعمت و خوش آب و هوا دید رحل اقامت افکند . بعد از مدتی زنی اختیار کرد و چون شب زفاف رسید درویش مشغول دعا شد که خدا او را به نعمت خانه و زن و زندگی رسانیده است . زن هر قدر صبر کرد دید درویش سخت مشغول راز و نیاز به درگاه بی نیاز است و به او نمی پردازد . لذا به وی گفت : ای شوهر مهربان , دعا و نماز را از دستت نگرفته اند و برای اینکار وقت بسیار است , امشب تو وظیفه دیگری در پیش داری . شوهر گفت : ای زن , اینقدر بی تابی نکن , شب دراز است و قلندر بیدار..... نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .