رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

شب دراز است و قلندر بیدار
درویش بینوائی که کارش کوچه گردی و بیابان نوردی بود در ضمن سیاحت به شهر بلخ رسید . چون آن را شهری بزرگ و پرنعمت و خوش آب و هوا دید رحل اقامت افکند .
بعد از مدتی زنی اختیار کرد و چون شب زفاف رسید درویش مشغول دعا شد که خدا او را به نعمت خانه و زن و زندگی رسانیده است .
زن هر قدر صبر کرد دید درویش سخت مشغول راز و نیاز به درگاه بی نیاز است و به او نمی پردازد . لذا به وی گفت :
ای شوهر مهربان , دعا و نماز را از دستت نگرفته اند و برای اینکار وقت بسیار است , امشب تو وظیفه دیگری در پیش داری . شوهر گفت :
ای زن , اینقدر بی تابی نکن , شب دراز است و قلندر بیدار.....

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...