ШHłTΞ ШФŁŦ ارسال شده در 11 دی، 2022 ارسال شده در 11 دی، 2022 دلم را در میان عشق و حسرت ها رها کردم دلم را در میان عشق و حسرت ها رها کردم خودم را از دل طغیانگر سرکش جدا کردم نگنجند عقل و دل یکجا برای مُلک، یک شاه است به همراه سپاهِ عقلِ خود، شورش به پا کردم دلم می خواست تا دائم مرا اندوه و غم باشد و راز سر به مهر شوم دل را برملا کردم جهانم تیره بود و درد و غم در دوره ی دل بود جهان با واژه ی گمنام شادی آشنا کردم وگر دندان بگیرد درد باید کند و دور انداخت و من با دل چنین کردم و دردم را دوا کردم شکستم استکان صبر را، هم حصر ماتم را به عقلم با شعف این ملکِ ماتم را عطا کردم شکوه پرچم عشق از فرازش بر زمین افتاد و جایش پرچم آرامش بی عشق جا کردم جهانم تازه روی خوبِ آرامش به خود می دید نمازم را به شاه راستین،(عقل) اقتدا کردم جهان شد شاد و دل برگشت و از عقلم امان می خواست امانش داد عقل و دم به دم شکر خدا کردم دل آمد پیش من بوسید دستم را من هم نیز و دل را نیز آخر من به شادی مبتلا کردم نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .