ШHłTΞ ШФŁŦ ارسال شده در 26 آذر، 2022 ارسال شده در 26 آذر، 2022 تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی... معلم سرش را از روی دفتر نمره بلند کرد و گفت:علوی، بیا پای تخته. با ترس و لرز بلند شد و به سمت ابتدای کلاس راه افتاد. - شعر بنی آدم سعدی رو بخون با صدایی لرزان و بغض آلود شروع کرد: بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند، چو عضوی به درد آورد روزگار... دگر عضوها... دگر عضوها را نماند قرار... چند لحظه ای سکوت بر کلاس حاکم شد. - خب.بقیش؟ - آقا اجازه، بقیه ش یادمون نمیاد. - یعنی چی که یادم نمیاد؟ مگه درس ات رو نخوندی؟ - آخه آقا مادرمون مریضه الآن بیمارستان بستریه..من بابام مرده مجبورم هم کار کنم هم درس بخونم...دیشبم تا آخر وقت داشتم از خواهر کوچیکم مراقبت میکردم ، معلمبا عصبانیت فریاد زد: به من چه ربطی داره که مادر تو مریضه...بابات مرده... من درسی که دادم، ازت می خوام، ، اینا هیچ ربطی به من نداره. برو از کلاس بیرون. پسرک ناگهان در میان هق هق گریه گفت: تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی...! نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .