Aftaabgardaan ارسال شده در 21 آذر، 2022 ارسال شده در 21 آذر، 2022 تمامی این روزها دلگیرند من جغد پیری هستم که شیشه ای نیافته ام برای تاریکی می ترسم رویایم به شاخه ها گیر کند می ترسم بیدار شوم و ببینم زنی هستم در ایران افسردگی ام طبیعی است اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود نمی دانم اگر مرگ بیاید اول گلویم را می فشارد یا دلم را آن روز کجای خانه نشسته بودم که می توانستم آن همه شعر بگویم؟ کدام لامپ روشن بود؟ می خواهم آنقدر شعر بگویم که اگر فردا مردم نتوانی انکارم کنی می خواهم شعرم چون شایعه ای در شهر بپیچد و زنان هربار چیزی به آن اضافه کنند.. امشب تمام نمی شود امشب باید یکی از ما شعر بگوید یکی گریه کند.. در دلم جایی برای پنهان شدن نیست من همه ی زاویه ها را فرسوده ام دیگر وقت آن است که مرگ بیاید و شاخ هایش را در دلم فرو کند... [الهام اسلامی، تو درخت لیمو من درخت سپیدهدم] 5 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .