رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

آش نخورده و دهن سوخته




در روزگاران دور ، تاجري بود که همسر هنرمندي داشت . او آشپز بسيار ماهري بود . آشي که همسر تاجر مي پخت ، نظير نداشت . همه خويشان و آشنايان مرد ، آرزو داشتند که يک روز به خانه او دعوت شوند و آشي را که همسرش پخته ، بخورند . کم کم اين خبر در تمام شهر پيچيد و تعريف آشهاي خوشمزه زن تاجر ، دهان همه را آب انداخت . همه سعي مي کردند با تاجر دوست شوند . بازرگانها سعي مي کردند با تاجر معامله کنند . قوم و خويش ها سعي مي کردند به او محبت کنند تا شايد روزي مرد بازرگان آنها را به خانه اش دعوت کند و از آشي که همسرش مي پزد ، بخورند . بازرگان شاگردي داشت که چند سالي با او کار مي کرد . اما با اينکه آدم فقيري بود ، طبع بلندي داشت و هرگز به اين فکر نيفتاده بود که براي خوردن يک وعده غذا به خانه صاحب کار خود برود و از آشي که همسرش مي پزد بخورد . با اينکه بازرگان چند بار او را به خاطر انجام کارهايش به خانه دعوت کرده بود ، شاگرد به بهانه هاي مختلف به خانه او نرفته بود . يک روز صبح ، شاگرد تاجر مثل هميشه از خواب بيدار شد . آن روز دندانش درد مي کرد ، اما با آن وضع به مغازه رفت و جلو مغازه را آب و جارو کرد و چاي را دم کرد و منتظر ماند تا بازرگان به مغازه بيايد و کسب و کار روزانه را شروع کند . اما هرچه انتظار کشيد ، از صاحب کار خبري نشد . نزديکي هاي ظهر بود که يکي از همسايه هاي مرد بازرگان به او خبر داد که ” حال بازرگان خوب نيست . بيمار است و به من گفته که به اينجا بيايم و به تو بگويم در مغازه را ببندي و دکتر خبر کني و او را به خانه بازرگان ببري که سخت بيمار است . ”
شاگرد ، در مغازه را بست و با عجله به دنبال دکتر رفت . وي نيز همراه دکتر به خانه بازرگان رفت . او آن قدر به فکر بيماري بازرگان بود که اصلا ً متوجه نبود که ظهر شده و درست نيست وقت ناهار به خانه ي او برود . وقتي وارد خانه شد ، بازرگان را ديد که آه و ناله مي کند . دکتر ، بيمار را معاينه کرد و نسخه اي برايش نوشت و به دست شاگر داد . شاگرد هم به نزديک ترين عطاري رفت و داروهاي بازرگان را خريد و به خانه اش برد . وقتي به خانه او رسيد ، دکتر رفته بود و همسر بازرگان سفره ناهار را انداخته بود . شاگرد فهميد بدجوري گرفتار شده است . هر بهانه اي آورد که سر سفره ننشيند و دواهاي تاجر را بدهد و برود ، نشد که نشد . همسر بازرگان با اصرار او را نگاه داشت و گفت : ” مگر مي گذارم اين وقت ظهر ناهار نخورده از خانه بروي ؟ ” شاگرد با ناراحتي سر سفره نشست . همسر تاجر ، آش خوشمزه اي را که براي شوهرش پخته بود ، توي کاسه ريخت و در سفره گذاشت . تاجر که تا آن روز ، شاگرد را سر سفره خودش نديده بود ، سرش را از زير لحاف بيرون آورد و گفت : ” از آشي که همسرم پخته بخور که نظيرش را هيچ جا نخورده اي . ” بعد هم سرش را دوباره زير لحاف برد . شاگرد که اصلا ً دوست نداشت چنين حرفهايي را بشنود ، ناراحت شد . با خود گفت : ” بهتر است دندان دردم را بهانه کنم و آش نخورده ، بگذارم و بروم . ” با اين فکر ، دستش را روي دهانش گذاشت و قيافه آدم هاي درد کشيده را گرفت و منتظر ماند تا ارباب يک بار ديگر سرش را از زير لحاف بيرون آورد . زن تاجر با دو سه تا قاشق و بشقاب برگشت . آنها را توي سفره گذاشت و به همسرش گفت : ” بلند شو آش بخور که برايت خيلي خوب است . ”
بازرگان لحاف را کنار زد تا بلند شود . نگاهش به چهره ناراحت شاگرد افتاد و ديد که دستش را روي دهانش گذاشته است . رو کرد به او و گفت : ” دهانت سوخت ؟! بابا ! صبر مي کردي که آش کمي سرد بشود و بعد مي خوردي تا دهانت نسوزد . ”
همسرش از شنيدن حرف نابجاي شوهر ناراحت شد و گفت : ” تو هم چه حرفهايي مي زني ! آش نخورده و دهن سوخته ؟ من تازه قاشق و بشقاب آورده ام . او که چيزي نخورده تا دهانش بسوزد . ”
شاگرد که خيلي ناراحت شده بود ، از جا بلند شد و گفت : ” معذرت مي خواهم . دندانم درد مي کند . دفعه بعد که مهمانتان شدم ، صبر مي کنم تا آش سرد شود و دهانم را نسوزاند . ” بعد هم راه افتاد و رفت . بازرگان تازه فهميد که چه دسته گلي به آب داده است . از آن به بعد ، کسي که گناهي مرتکب نشده باشد ، اما ديگران او را گناهکار بدانند ، درباره ي خودش مي گويد : ” آش نخورده و دهن سوخته . “

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...