AVA_2002 ارسال شده در 6 آذر، 2022 ارسال شده در 6 آذر، 2022 ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا … خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا …التفاتی به اسیران بلا نیست تو را ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟ فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود… جان من، اینهمه بی باک نمی باید بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟ … همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟ هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟ زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی ؟ جمع با جمع نباشند و پریشان با شی… یاد حیرانی ما آری و حیران باشی ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟ . . .به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟ شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود غیر را شمع شب تار نمی باید بود همه جا با همه کس یار نمیباید بود … یار اغیار دل آزار نمی باید بود تشنه ی خون من زار نمیباید بود … تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد … جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد … هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد این ستمها دگری با من بیمار نکرد هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد گر ز آزردن من هست غرض مردن من . . . مردم، آزار مکش از پی آزردن من جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است … بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است چشم امید به روی تو گشادن غلط است روی پر گرد ( برگرد ) به راه تو نهادن غلط است رفتن اولی است ز کوی تو، ستادن غلط است … جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد . . . چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست … خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست… چه توان کرد؟ پشیمانم و تدبیری نیست شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟ عاجزم، چاره ی من چیست؟ چه تدبیر کنم؟ 4 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .