Aftaabgardaan ارسال شده در 17 مهر، 2022 ارسال شده در 17 مهر، 2022 خیره بودم به تَرکهای دیوار و با خودم مرور میکردم سرنوشت تلخ دیوار را، که پایی ندارد برای دویدن، دستی ندارد برای گرفتن، و عشقی ندارد برای خواستن، اما به اندازهی تمام نداشتههایش شانههای پهن و عریضی دارد برای تکیه دادن، گریستن، و آرام شدن. دیوار خوب میفهمد فلسفهی ناگزیر ماندن را، فلسفهی درخت بودن و به پای ریشه سوختن را، فلسفهی تلخ ایثار صخره برای آرام گرفتن موج را، و من بیشتر از هر چیزی دلم کسی را میخواست تا از دردها، ترسها، شکها و یقینهایم با او حرف بزنم. کسی که برای حرفهایم گوش باشد، و برای رنجهایم مرهم. کسی که با او قدم بزنم، کسی که دوستم داشته باشد. من نیاز داشتم با کسی بدوم، با کسی سفر کنم، و رنجهای احساسم را التیام بخشم. من نمیخواستم شبیه صخرهها و درختها، من نمیخواستم شبیه دیوار باشم نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .