رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

خیره بودم به تَرک‌های دیوار و با خودم مرور میکردم سرنوشت تلخ دیوار را، که پایی ندارد برای دویدن، دستی ندارد برای گرفتن، و عشقی ندارد برای خواستن، اما به اندازه‌ی تمام نداشته‌هایش شانه‌های پهن و عریضی دارد برای تکیه دادن، گریستن، و آرام شدن. دیوار خوب می‌فهمد فلسفه‌ی ناگزیر ماندن را، فلسفه‌ی درخت بودن و به پای ریشه سوختن را، فلسفه‌ی تلخ ایثار صخره برای آرام گرفتن موج را، و من بیشتر از هر چیزی دلم کسی را می‌خواست تا از دردها، ترس‌ها، شک‌ها و یقین‌هایم با او حرف بزنم. کسی که برای حرف‌هایم گوش باشد، و برای رنج‌هایم مرهم. کسی که با او قدم بزنم، کسی که دوستم داشته باشد. من نیاز داشتم با کسی بدوم، با کسی سفر کنم، و رنج‌های احساسم را التیام بخشم. من نمی‌خواستم شبیه صخره‌ها و درخت‌ها، من نمی‌خواستم شبیه دیوار باشم 

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...