Aylin ارسال شده در 28 آبان، 2022 ارسال شده در 28 آبان، 2022 من حق داشتهام، باز هم حق داشتم و همیشه هم حق خواهم داشت. با چنان روشی زندگی کرده بودم و میتوانستم با روش دیگری هم زندگی کرده باشم. این را کرده بودم و آن را نکرده بودم. آن کار را کرده بودم پس این کار را نمیتوانستم بکنم. و بعد؟ مثل این بود که همهٔ اوقات انتظار این دقیقه، و این سپیدهدم کوتاه را میکشیدم که در آن توجیه خواهم شد. هیچ چیز، هیچ چیز کمترین اهمیتی نداشت و من به خوبی میدانستم چرا. او نیز میدانست چرا. در مدت همهٔ این زندگی پوچی که بارش را به دوش کشیده بودم، از افق تیرهٔ آیندهام، و از میان سالهایی که هنوز نیامده بودند نسیم ملایم و سمجی میوزید که در مسیر خود، همه چیز را یکسان میکرد. همهٔ چیزهایی را که در سالهایی نه چندان واقعیتر از آنها که زیستهام به من داده میشد. بیگانه - آلبر کامو I’d been right, I was still right, I was always right. I’d passed my life in a certain way, and I might have passed it in a different way, if I’d felt like it. I’d acted thus, and I hadn’t acted otherwise; I hadn’t done x, whereas I had done y or z. And what did that mean? That, all the time, I’d been waiting for this present moment, for that dawn, tomorrow’s or another day’s, which was to justify me. Nothing, nothing had the least importance and I knew quite well why. He, too, knew why. From the dark horizon of my future a sort of slow, persistent breeze had been blowing toward me, all my life long, from the years that were to come. And on its way that breeze had leveled out all the ideas that people tried to foist on me in the equally unreal years I then was living through. The Stranger -Albert Camus 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .