Mariam ارسال شده در 17 شهریور ارسال شده در 17 شهریور از دل بجز غمخانه ای ویران نمانده دیگر گلی در گوشه ی ایوان نمانده باید به خشکی های بی مهری بسازیم در چشم های ابر هم باران نمانده روزی که دستانت مرا از ریشه می کند دیدم برایت ذره ای وجدان نمانده چون قایقی بر خاک افتادم پس از تو چیزی برایم بعد از این طوفان نمانده گفتی بیا این عشق را از سر بگیریم دیر آمدی! در من عزیزم، جان نمانده نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .