Mariam ارسال شده در 21 شهریور، 2025 ارسال شده در 21 شهریور، 2025 ما همیشه در حالت بقا بودیم، همیشه در حالت تاب آوردن، غمگین شدن، خشمگین شدن، و به ناچار خود را آرام کردن... ما همیشه در حالت اضطراب بودیم، در حالت بحرانهای حین و پس از حادثه... در حالت تکلیفهای ناروشن و آيندههای نامعلوم... و حالا، درست در نقطهای که هم جوانیم و هم پیر، هم رنجیدهایم و هم بیتابیم و هم ترسیده؛ ایستادهایم وسط زندگی و به جست و خیز موشکها نگاه میکنیم، و به تمام امیدی که با زور جمع کردهبودیم و برای جمع کردنش عمرمان را باختیم و در کسری از ثانیه ناپدید میشود و چطور شوق ادامهی ما از دست میرود و ما از دست میرویم و معادلات و محاسبات ما برای دوام آوردن و زیستن از دست میرود... ایستادهایم وسط زندگی، جایی که هیچ حساب و کتابی نیست. نه میتوانیم توقف کنیم و نه میتوانیم ادامه بدهیم! بلاتکلیفیم، خشمگین، رنجیده، نگران و اینبار بیشتر از هر زمان دیگری حق داریم... حق داریم نگران جان عزیزانمان باشیم و نگران تمام داراییمان که "هیچ" نیست، اما برای همان هیچ، تمام عمر و جوانیمان را پرداختیم و هنوز به دست نیاورده باید رها کنیم و به کنجی پناه ببریم. غمگینیم برای چمدانهای بسته، خانههای تنها، گلدانهای هنوز سبز و امیدوار و بدون صاحب رها شده... نگرانیم برای آینههایی که کسی با شوق در آنها نگاه نمیکند، نگرانیم برای عزیزانی که نمیتوانیم از همهشان مراقبت کنیم. نگرانیم برای تمام شوق و امیدی که در اتاقمان و کنار کتابخانه جا گذاشتیم. نگرانیم برای خانهها، پارکها، خیابانها، مدرسهها، کتابخانهها... نگرانیم برای مردم کشورمان، برای در راه ماندهها، رفتهها، نرسیدهها، تنها شدهها، بازماندهها... 1 نقل قول
حسین138 ارسال شده در 25 شهریور، 2025 ارسال شده در 25 شهریور، 2025 در ۱۴۰۴/۳/۳۱ در 19:54، Mariam گفته است: ما همیشه در حالت بقا بودیم، همیشه در حالت تاب آوردن، غمگین شدن، خشمگین شدن، و به ناچار خود را آرام کردن... ما همیشه در حالت اضطراب بودیم، در حالت بحرانهای حین و پس از حادثه... در حالت تکلیفهای ناروشن و آيندههای نامعلوم... و حالا، درست در نقطهای که هم جوانیم و هم پیر، هم رنجیدهایم و هم بیتابیم و هم ترسیده؛ ایستادهایم وسط زندگی و به جست و خیز موشکها نگاه میکنیم، و به تمام امیدی که با زور جمع کردهبودیم و برای جمع کردنش عمرمان را باختیم و در کسری از ثانیه ناپدید میشود و چطور شوق ادامهی ما از دست میرود و ما از دست میرویم و معادلات و محاسبات ما برای دوام آوردن و زیستن از دست میرود... ایستادهایم وسط زندگی، جایی که هیچ حساب و کتابی نیست. نه میتوانیم توقف کنیم و نه میتوانیم ادامه بدهیم! بلاتکلیفیم، خشمگین، رنجیده، نگران و اینبار بیشتر از هر زمان دیگری حق داریم... حق داریم نگران جان عزیزانمان باشیم و نگران تمام داراییمان که "هیچ" نیست، اما برای همان هیچ، تمام عمر و جوانیمان را پرداختیم و هنوز به دست نیاورده باید رها کنیم و به کنجی پناه ببریم. غمگینیم برای چمدانهای بسته، خانههای تنها، گلدانهای هنوز سبز و امیدوار و بدون صاحب رها شده... نگرانیم برای آینههایی که کسی با شوق در آنها نگاه نمیکند، نگرانیم برای عزیزانی که نمیتوانیم از همهشان مراقبت کنیم. نگرانیم برای تمام شوق و امیدی که در اتاقمان و کنار کتابخانه جا گذاشتیم. نگرانیم برای خانهها، پارکها، خیابانها، مدرسهها، کتابخانهها... نگرانیم برای مردم کشورمان، برای در راه ماندهها، رفتهها، نرسیدهها، تنها شدهها، بازماندهها... سلام عالی نوشته ای 1 نقل قول
Mariam ارسال شده در 27 شهریور، 2025 مالک ارسال شده در 27 شهریور، 2025 در ۱۴۰۴/۴/۴ در 22:32، حسین138 گفته است: سلام عالی نوشته ای سلام جناب مچکرم🪻 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .