Mariam ارسال شده در 9 تیر، 2025 ارسال شده در 9 تیر، 2025 نمیفهمم در کدام خلسه ماندهام که نه از زندگیام میفهمم نه آدمهای دور و برم را درک میکنم کلافه و شلوغ پلوغِ خستهام حوصله خودم را هم ندارم گاهی خودم را دور میاندازم گاهی از شدت تنهایی خودم را بغل میکنم نمیدانم در کجای زندگی جا ماندهام نمیدانم در کدام چاه افتادم که هیچ ریسمانی مرا نجات نمیدهد دیگر دارم کم میآورم از این همه احساس پوچ بودن که نمیگذارد زندگی را لمس کنم کدام راه را بروم کدام کار را انجام بدهم تمام من به همان کنج اتاق تاریکم به یک فنجان قهوهام خلاصه میشود نه میخواهم کسی را ببینم نه جایی بروم نه حرفی بزنم و نه کسی حالم را بپرسد دلم یک شانه محکم میخواهد تا سر بر آن بگذارم و سالها گریه کنم بی آن که مانعم شوند بی آن که بگویند چرا گریه میکنی؟! دلم نبودن میخواهد این روزها دلم بسیار نبودن میخواهد... #معصومه_کریمی 1 نقل قول
Mariam ارسال شده در 9 تیر، 2025 مالک ارسال شده در 9 تیر، 2025 برخی آدم ها شما را ترک خواهند کرد. اما این پایان داستان شما نیست، این پایان نقش آنها در داستان شماست. نقل قول
Mariam ارسال شده در 9 تیر، 2025 مالک ارسال شده در 9 تیر، 2025 همه ی آدمها مسببِ آرامش هستند یکی با دوست داشتنش، دیگری با آمدنش یکی با دست کشیدنش دیگری با رفتنش! نقل قول
Mariam ارسال شده در 9 تیر، 2025 مالک ارسال شده در 9 تیر، 2025 در دل من چیزی است، مثل یک بیشهی نور، مثل خواب دم صبح و چنان بیتابم، که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا میخواند. نقل قول
Mariam ارسال شده در 9 تیر، 2025 مالک ارسال شده در 9 تیر، 2025 و حیف که همه چیز در قعر تاریکی پنهان شده... نقل قول
Mariam ارسال شده در 9 تیر، 2025 مالک ارسال شده در 9 تیر، 2025 با توام، که خیانت را با نامِ دوستداشتن آراستی... با توام، که عشق را در کوچههای بیپایانِ شک گم کردی و هنوز ردی از شرم بر نگاهت نیست من ساده بودم و تو نقاشِ فریب. نقل قول
Mariam ارسال شده در 9 تیر، 2025 مالک ارسال شده در 9 تیر، 2025 و ای کاش هیچگاه پناهت دلیل غمت نشود... نقل قول
حسین138 ارسال شده در 10 تیر، 2025 ارسال شده در 10 تیر، 2025 15 ساعت قبل، Mariam گفته است: نمیفهمم در کدام خلسه ماندهام که نه از زندگیام میفهمم نه آدمهای دور و برم را درک میکنم کلافه و شلوغ پلوغِ خستهام حوصله خودم را هم ندارم گاهی خودم را دور میاندازم گاهی از شدت تنهایی خودم را بغل میکنم نمیدانم در کجای زندگی جا ماندهام نمیدانم در کدام چاه افتادم که هیچ ریسمانی مرا نجات نمیدهد دیگر دارم کم میآورم از این همه احساس پوچ بودن که نمیگذارد زندگی را لمس کنم کدام راه را بروم کدام کار را انجام بدهم تمام من به همان کنج اتاق تاریکم به یک فنجان قهوهام خلاصه میشود نه میخواهم کسی را ببینم نه جایی بروم نه حرفی بزنم و نه کسی حالم را بپرسد دلم یک شانه محکم میخواهد تا سر بر آن بگذارم و سالها گریه کنم بی آن که مانعم شوند بی آن که بگویند چرا گریه میکنی؟! دلم نبودن میخواهد این روزها دلم بسیار نبودن میخواهد... #معصومه_کریمی حال دلت خوش 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .