حمیدرضا طاهری ارسال شده در 19 اردیبهشت، 2025 ارسال شده در 19 اردیبهشت، 2025 با دروغت رفتی و من ماندم و این حالِزار آمدی آرامشم باشی، زِ دل بردی قرار زنده ماندم ، بعد تو ، اما بدون زندگی لحظه ها را می شمارم تا رسد ،پایانِ کار همچو آن مادر که طفلش را سپرده دست خاک خوب میدانم نمی آیی ،ولی باز ،انتظار سوز سرما ،سوز سینه در وجودم رخنه کرد زمهریر روحم و در سینه ام آتشفشان مو سپیدم از تناقض های بی پاسخ ببین ! چون پر از دلتنگی و خشمِ مدامم توامان صیقل دل ،سنگ خارا را به چالش می کشد بس شدم بازیچه ی احساس پوچ این و آن رو به قبله کرده ای؟ داری تماشا می کنی؟ اَشهَدُ اَنّ قَتیلَک ،اَشهدِدل را بخوان ! *حمید رضا طاهری_تهران_ زمستان ۴۰۳* 4 نقل قول
حواصیل ارسال شده در 12 شهریور، 2025 ارسال شده در 12 شهریور، 2025 تبانی درد هجرانت عطش دیدار تو همچون سراب من رکاب بی نگینم تو نگین بی رکاب رفته ای از دیده و ماندی به قلبم تا ابد رفتن تو یک عذاب و ماندن تو صد عذاب اختیار و جبر عشق با هم تبانی کرده اند دق کنم یا مرگ تدریجی ؟ کدامین انتخاب ؟ بد زمین خوردم ولی دارم تقلا میکنم پیش مردم بر من ِ پاشیده ام دارم نقاب روزها چون کوه و شبها همچو باران میشوم جرعه جرعه میزنم از خونجگرهایم شراب چون پرستویی که آذر طعنه زد بر لانه اش بی نتیجه میدوم در جستجوی آب و آب با خدا گفتم مگر قولش ندادی با دلم ؟ بین باران گریه کرد، با صد سوال بی جواب پیش شیطان شکوه کردم ،،،عاقبت چشمم زدی ! پاسخ آمد او نمیخواهد تو را .. حرف حساب ( حمید رضا طاهری.خرداد ۰۴) نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .