حسین138 ارسال شده در 19 اردیبهشت، 2025 ارسال شده در 19 اردیبهشت، 2025 هرگز این قصه ندانست کسی: آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست سر فرو داشت، نمیگفت سخن نگهش از نگهم داشت گریز مدتی بود که دیگر با من برسر مهر نبود ... آه، این درد مرا میفرسود: «او به دل عشق دگر میورزد؟» گریه سر دادم در دامن او های هایی که هنوز تنم از خاطرهاش میلرزد! بر سرم دست کشید در کنارم بنشست بوسه بخشید به من لیک میدانستم که دلش با دل من سرد شده است ...! هوشنگ ابتهاج 2 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .