ШHłTΞ ШФŁŦ ارسال شده در 15 آبان، 2022 ارسال شده در 15 آبان، 2022 داستان :درس استاد حکيمي شاگردان خود را براي يک گردش تفريحي به کوهستان برده بود. تابلو استيل بعد از پيادهروي طولاني، همه خسته و تشنه در کنار چشمهاي نشستند و تصميم گرفتند استراحت کنند. حکيم به هر يک از آنها ليواني داد و از آنها خواست قبل از نوشيدن آب يک مشت نمک درون ليوان بريزند. شاگردان هم اين کار را کردند. ولي هيچيک نتوانستند آب را بنوشند، چون خيلي شور شده بود. سپس استاد مشتي نمک را داخل چشمه ريخت و از آنها خواست از آب چشمه بنوشند وهمه از آب گواراي چشمه نوشيدند. حکيم پرسيد: «آيا آب چشمه هم شور بود؟» همه گفتند: «نه، آب بسيار خوشطعمي بود.» حکيم گفت: «رنجهايي که در اين دنيا براي شما در نظر گرفته شده است نيز همين مشت نمک است نه کمتر و نه بيشتر. اين بستگي به شما دارد که ليوان آب باشيد و يا چشمه که بتوانيد رنجها را در خود حل کنيد. پس سعي کنيد چشمه باشيد تا بر رنجها فايق آييد.» دريا باش که اگر يک سنگ به سويت پرتاب کردند سنگ غرق شود نه آن که تو متلاطم شوي...? نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .