رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

روزی که گاو سفید خورده شد، مرا خوردند!

گویند سه گاو در بیشه ای بودند .
یکی سیاه و یکی سفید و یکی سرخ و نیز شیری در آن بیشه مقام داشت .

چون هر سه گاو با یکدیگر متحد بودند ، شیر بر ان ها دست نمی یافت .

روزی شیر ، دو گاو سیاه و سرخ را نهانی گفت که: رنگ من با شما یکی است و گاو سفید در میان ما بیگانه است .

بگذارید که او را بکشم و چمن و چراگاه برای ما تنها بماند .
آن دو فریب شیر را خورده و یار خود را رها کردند.

چون شیر گاو سفید را شکار کرد،گاو سرخ را بفریفت و گفت: 
مرا با تو رنگ یکی است،بیا تا گاو سیاه را از میان برداریم و بیشه به تنهایی از آن ما باشد.

چون گاو سیاه را نیز بکشت ، شیر دیگر بار قصد خوردن گاو سرخ کرد.

گاو سرخ گفت: مرا مهلت ده تا سه بار بانگ برآورم . 
شیر او را مهلت داد . پس گاو فریاد برآورد: « روزی که گاو سفید خورده شد، مرا خوردند!!»

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...