رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

از منِ آن روز‌ها مشتی خاطره مانده،مشتی امید واهی،مشتی هیچ...
من این روزها نمی‌دانم برای چه زنده‌ام. بارها خواستم این زندگی را وداع بگویم،اما از این ترسیدم که نکند بعد از این زندگی،بازهم زندگی کنم و بازهم گرفتار جبر شوم؟ دیگر حوصله‌ی اینکه بخاطر لذت دو نفر متولد شویم و طعمه‌ی این و آن شویم را ندارم.
هنوز زخم‌هایم از زندگی خوب نشده‌است؛هنوز جای خراش ها و دندان هایش درد می‌کند.هنوز از پیکر خسته‌ام خون می‌چکد.هنوز،زخم‌هایم سر بازند...
من با تنی خسته،روحی دریده،روانی پریشان و قلبی شکسته این مسیر را ادامه‌ می‌دهم.در آخر نمی‌دانم چه برایم کنار گذاشته اند؛اصلا قرار است که از ما تقدیر شود یا نه؛نمی‌دانم...
اما خب چه باید کرد؟این زندگی را خوب می‌شناسم قلقش را بلدم،می‌دانم چه موقع باید بی اعتنایی کرد و چه موقع باید رنجید،برای زندگی دیگر،نه حوصله‌ای هست نه توانی...

🌾🪷🌾

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...