Topaz ارسال شده در 6 مرداد، 2023 ارسال شده در 6 مرداد، 2023 ملایی بروی منبر تعریف می کرد: روزی۳ دزد شبانه به منزل تاجری دیندار رفتند و تمام سکه های طلا را بار الاغ تاجر کردند و فورا از انجا خارج شدند . در راه بازگشت وارد خرابه ایی شدند ، ۲ نفر از آن دزدها پنهانی دسیسه ایی چیدند و نفر سوم را کشتند و سهم او را بین خود تقسیم نمودند و به بیابان زدند نزدیک ظهر یکی از انها که مسئول غذا بود برای رفع گرسنگی خوراکی تهیه کرد نشست و آن را بر سفره گذاشت دزد دیگر ناگهان خنجر کشید و او را از پای در آورد و خود که حالا صاحب تمام طلاها بود نشست و خوراک را خورد. ساعتی بعد تنها دزد باقی مانده نیز بر اثر سمی که شریک در غذا ریخته بود جان سپرد ، الاغ هم با بار طلا راهی منزل تاجر دیندار شد این مزد دینداری تاجر بود پس دیندار باشید همه به وجد آمدند و صلوات فرستادند ناگهان بهلول بلند شد و گفت: ای ملا ، دزدان که ۳ تن بیش نبودند و جملگی بمردند پس این جریان را چه کسی برای تو تعریف کرده ، نکند الاغِ تاجر برایت تعریف کرده؟! نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .