نیلوفرآبی ارسال شده در 23 اسفند، 2022 ارسال شده در 23 اسفند، 2022 باید برای داشتنت میدویدم، زمین میخوردم، بلند میشدم و ادامه میدادم... باید برای داشتنت قید زمین و زمان را میزدم. اما خواستم برایت بنویسم. برای داشتنت قیدِ خنده هایم را زدم. یک دختر وقتی چشمهایش نمیخندد یعنی روزگارش خوب نیست. یعنی دنیایش سیاه است و حال و هوایش ابری! خواستم برایت بنویسم، من برای داشتنت خودم را از دست دادم. وکاش تو وسطِ تمامِ این دویدن ها روبرویم نمی ایستادی... کاش نمیگذاشتی زانوهایم خم شوند، زخمی شوند، خسته شوند... دلم میخواست برایت بنویسم. من برای داشتنت قیدِ چشمهایم را زدم! حالا تمام جهانم تیره و تار است. و اما تو... کاش برای چشمهایم یک قدم برمیداشتی. آخر برایت نوشته بودم: چشمهایم خانه ی امن توست! 1 1 نقل قول
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .