رفتن به مطلب
بزودی این ادرس به صورت موقت و برای رفع برخی مشکلات از دسترس خارج میشود جهت ورود به چت روم تو گوگل بنویسین میهن چت روی لینک های اول کلیک نمایید

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

 

#اشکهای_من❤️‍ #قسمت_10

-الو.... 
صداش گرفته بود انگار خواب بوده )مثل اینکه سرظهره ها( 
الو سلام... 
-بفرمایید!
 
جواب سلام واجبه 
-سلام بفرمایید 
عذر میخوام دوبار با گوشمیم تماس گرفتید منتها ظاهرا قطع شد با من کاری  
داشتین؟ 
با کمی مکث جواب داد: 
-یادم نمیاد 
ولی من یادم م یاد همین شماره بود سعی مو کردم چون ممکن بود ازهم کارا  
باشن)همکار بی بیت خودمم خندم گرفته بود( 
-حتما اشتباه گرفتم اقا ببخشید! 
چقدر صداش قشنگ بود یه آرامش عجیبی دا شت.نمیدونم چرا ولی اون روز  
شمارشو پاک نکردم و به اسم ناشناس سیو کردم. 
** 
آرام:
درو که باز کردم مهدیه جیغ جیغ کنان وارد شد و پرید بغلم همیشه همین بود  
بعدشم شروع کرد تف مالی کردن صورتم. 
وااای دلم برات یه ذره شده بود دختر خوش گذ شت؟زود تند سریع سوغاتی  
منو بیار ک میخوام برم 
خندم گرفته بود تا یه دقیقه پیش دلت واسه من تنگ شده بود یا سوغاتی  
میخواستی؟ 
صداشو کلفت کرد و گفت:تورو که بد میخوامت ضعیفه...  
همون لحظه مامان اومدو ازدیدن مهدیه چشماش برق زد .سلام دخترم خوش  
اومدی . 
سلام خاله جون سفر خوش گذشت؟ 
جات خالی دخترم. آرام جان برید تو اتاق من چای و میوه میارم... 
خدایی مامان بهترین مادر دنیاست....

 

#اشکهای_من❤️‍ #قسمت_11

سلام خاله جون سفر خوش گذشت؟ 
جات خالی دخترم. آرام جان برید تو اتاق من چای و میوه میارم... 
خدایی مامان بهترین مادر دنیاست....
خب من" آرام محجوب" تازه هفده ساله شدم یه داداش کوچیکتر ازخودم دارم  
پنج سالشه و باید بگم من عاشق خوانوادمم . 
وضع مالیمون تقریبا خوبه خداروشکر بابت همه چیز... 
-آرام راستی زنگ زدی به الینا؟ 
با یاداوریش یکم متعجب شدم و گفتم:آره ولی فک کنم شماررو اشتباه دادی 
من و مهدیه و الینا دو ستای صمیمی بودیم اما الینا بخاطر ی سری مشکلات  
خانوادگی از تهران رفت و ما تقریبا ارتباطمون قطع شد. 
یمدت پیش که بطور اتفاقی الینا مهدیه رو دیده بود, شمارشو داده بود و ازش  
خواسته بود که بهم بگه حتما باهاش 
تماس بگیرم. 
چند وقت پیش که زنگ زدم فک کردم شاید گوشیش دست داداشش بوده چون  
یه پسر جواب داد و من بدون حرف قطع کردم ا ما وقتی دو باره زنگ زدم و
بازهم همون پسر جواب داد فکر کردم شماید اشمتباه گرفته باشمم و وقتی خود  
پسره زنگ زد مطمعن شدم ک اشتباه گرفته بودم. 
با صدای مهدیه بخودم اومدم 
-هوووی کجایی دختر؟؟؟ 
هیچی بابا همینجام میگم فکر کنم 
شماررو اشتباه دادی آخه زنگ میزنم یکی دیگه برمیداره! 
-برو باباچرت نگو بیار ببینم چی نوشتی؟ 
وقتی شماررو چک کرد معلوم شد بععله اشتباه نوشته بودم. 
سوران: 
تمامم وقتم پر شده بود یکسر پای سیستم بودم. 
یه ماهی میشد که روش کار میکردم به جاهای خوبی هم رسیده بودم، ولی  
هنوز خیلی کار داشت.. 
.نه اینطوری نمی شد باید ابزارو از نزدیک ببینم با عکس نمی شه این شد که بلند  
شدم و شماره ی حسامو گرفتم. 
یه بوق..دوبوق..ده تا بوق شماره خونشونو گرفتم 
یه بوق..دوبوق..ده تا بوق 
ای بابا چرا جواب نمیدن نگران شدم و شماره نادیا رو گرفتم

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...